
چند ماه قبل، رفته بودیم کوه و تو آلاچیق منتظر بودیم یکی از دوستان همسرم هم به ما برسند…
همزمان با آمدنش، یه آقایی با دو دختر کم سن داشتند رد می شدند، دوست همسرم اشاره کرد که ما اینها را ببینیم…
اون آقا، موهاش جوگندمی بود و دو دختر همراهش بودند که به نظر میرسید خواهر باشند…
دوست همسرم در موردشون با ناراحتی و حرص زیاد گفت:
این آقا قطعا پول داره که دو تا دختر باهاشن!!! وگرنه تو این سن و سال، چرا این دخترها باید با این باشند؟
دوست همسرم هم همین حدود سن داره و مجرد…
ناراحتی اش قابل درک بود…چون شرایط ازدواج سخت شده …برای دخترها پول مهمه و کلا پول برای ازدواج نیازه…
داشتم فکر میکردم که این سه نفر، شاید پدر و دختر بودند! شاید دایی و خواهرزاده بودند…شاید عموشون بود …
چرا باید روی آنها زوم میشد وقتی داستان اینها مشخص نیست؟
به فرض داستانی که ساخته بود هم درست باشه، چرا باید بهشون توجه کنه؟
آیا سبک زندگی و استانداردش این هستش که در سن ۴۰ سالگی دو تا دختر کم سن باهاش باشند؟ (با شناختی که ازش داریم میدونیم سبک زندگی اش این نیست)…
دوست همسرم استانداردهایی برای ازدواج داره که کمی سختگیرانه است ولی قابل احترام و خوبه…تعجب کردم که به این سبکی که تو داستانش ساخته و پرداخته بود داشت بها میداد!
ما اومده بودیم همگی کوه که لذت ببریم …که آرامش داشته باشیم …که رفرش بشیم برای شروع یه هفته دیگه …
نشستیم …
موبایلش را درآورد و از اخبار گفت …از کشته شدن فلانی و …
و بعدش هم در مورد فرد دیگری که من نمیشناختم صحبت شد با حرص:)
یه دفعه هم گفت پاشید بریم دیگه … ما چون وسیله هامون را باید جمع میکردیم، یه دو سه دقیقه وقت نیاز بود و ایشون خیلی مضطرب بود و نمیتونست کمی صبر کنه استرس داشت…
من از این افراد کم و بیش در زندگی ام دیدم…تمرکز زیادی روی داشته های دیگران دارند…نه اینکه حسود باشند و یا تنگ نظر…بلکه مقایسه گرن…مدام در مورد دیگران داستان میبافن یا اگر واقعیت را بدونن حرص میخورند و مقایسه میکنند و …
یکی از دوستانمم همین طور هست…هر حرکتی از دیگران را یه داستان میسازه و حرص میخوره در حالیکه ۹۹ درصد داستان هاش هم واقعی نیست…
دیدین برخی مردم وقتی در جمعی حضور دارند جقدر روی همه چی دقیق هستند؟ کی چی پوشیده؟ کی با کی داره تیک میزنه؟ چرا اون دختر تو تور رفت جلوی اتوبوس نشست لابد با اون پسره سر و سری داره! یک ماه پیش ۴ تا النگو دست مینا جون بود الان دیدم ۵ تا شده خدا بده برکت:) …زهرا تازه رفته بود کاشت ناخن، دیدم دوباره رفته حذف کرده و رنگ جدید زده! چه نیازی بود میذاشت یک ماه بشه و بعد ریمو کنه …
اینها همگی داره وارد مغز ما میشه…ذهن ما را به خودش اختصاص میده …وقتی با حرص و مقایسه هم باشه دیگه میشه سموم مغزی …
گاهی سر کار می بینم همکارانم در مورد چیزی که اتفاق افتاده صحبت میکنند که در همان واحد ما هم بوده و من ندیدمش…چون تمرکزم روی دیدن بقیه نیست …روی خودم و کارم متمرکزم…
میتونم بگم این خصوصیت را اگه تقویت کنیم خیلی خیلی پیشرفت و آرامش داره برامون…
ذهن ما نیاز به تنفس داره و ما مدام بهش هوای بد وارد میکنیم و ذهن کور میشه…
استرس و اضطراب ها از همین چیزها میاد …از اینکه ما نکنه عقبیم؟ بقیه دارند کیف بیشتری میکنند لابد…
در واقع ما به یه آدمی تبدیل میشیم که در جنگ درونی خودمون هستیم…
دیدگاه ها (34)
منیرهمی گوید:
۲۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۶:۵۰کاملا درسته مهشید جان…خوراکی که به روحمون میدیم مستقیم رو جسم ما تاثیر میزاره وما رو ز شاکر بودن نسبت به داشته ها و توانائیهای خودمون دور میکنه،برعکس تمرکز روی خود که باعث میشه بهترین نسخه از آفرینش خودمون بشیم😇😘
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۷دقیقا درسته 😘😘
زینبمی گوید:
۲۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۰۴همکار منم مدام داره به بقیه توجه میکنه و حرف در میاره
تا یه پسر و دختر حرف میزنن سر کار این میگه با هم تو رابطع هستن
خیلی تو حاشیه است
واقعا هم ارامش نداره
جالبه هر کی سرش تو زندگی مردمه همینه
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۷دقیقا زینب جان
واقعا همینه
سرو نازمی گوید:
۲۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۱۳مهشید جان ممنون تلنگر به موقعی بود
در پست قبلی تون، جواب یه کاربر را دادین الان دیدم نیست…جواب اون کاربر که بهش گفتین با دو اسم و یک ای پی هستی…
پاکش کردین؟
برام سوال شد
حدس میزنم خیلی از این نظرات دارید ولی حتی جوابم نمیدین…به نظرم جواب خودتون را بذارید چون جواب قشنگی بود
در عین ادب ولی کوبنده بود
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۶خواهش میکنم
جواب دادن باعث میشه مبحث ادامه دار بشه…یکی اون بگه یکی شما و …
برای همین حذف کردم
اون شخص برای شیدن نمیاد…همین که اینجا حضور داره برای من خوبه:)
دریاسالارمی گوید:
۲۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۵۰سلام وقت بخیر
هزینه تبلیغ را بفرمایید.
تبادل لینک هم انجام می دین؟
لطفا به تلگرامم *** پیام بدین ممنون میشم🌹
مریلامی گوید:
۲۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۹:۳۲خیلی خوب بود👏👏👏
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۵سپاس 💞
سارامی گوید:
۲۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۰:۴۹مطالب تون و خیلی دوست دارم
واقعا درس زندگیه💞
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۵ممنونم💞
امیریوسفیمی گوید:
۲۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۳:۵۳درود
سایت گرانقدری دارید
مطالب پربها
مانا باشید☘
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۵درود
ممنونم☘
مادرممی گوید:
۲۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۰:۰۴کاش دیگه ننویسی
فاطمهمی گوید:
۲۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۰:۱۲کاش نیای اینجا
مریضی؟
مادرممی گوید:
۲۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۸:۳۴مریض خودتی و هفت جد و ابادت زنیکه
مگه واسه تو نوشتم خودتو انداختی مثل قاشق نشسته وسط
واسه کسی که پول تبلیغات داره به جیب میزنه خودتو جر نده فاطی🤮
این نونش تو اینکاره
بهت پول اگه داد بیا بپر وسط 🤢
مادرممی گوید:
۲۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۸:۳۹هزینه تبلیغاتشم بگو ببینم چقدر پول به جیب میزنه
خوش خنده😊می گوید:
۲۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۹:۳۸سلام مهشید قشنگم
شما یوگا رو تجربه کردین؟
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۴سلام عزیزم بله تجربه اش را دارم
خوش خنده😊می گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۶:۰۲بنظرتون چطوره؟
مهشیدمی گوید:
۲۷ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۰خیلی خوب و موثره 👌👌
خوش خنده😊می گوید:
۲۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۹:۴۳مهشید عزیزم میشه لطفا بهم بگین چطور یه خانوم باوقار و متین باشم؟
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۴این سوال میتونه مبحث قشنگی باشه که یه پست در موردش بنویسم
چشم تو روزهای آین ده بهش میپردازیم
خوش خنده😊می گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۶:۰۳ممنونم که انقد بی توقع مهربونی و کمک میکنی
خیلی روح بزرگی داری مهشید قشنگم🌺🌺
مهشیدمی گوید:
۲۷ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۱۹فدای شما مرسی🧡🥰🙏
کبوتربانومی گوید:
۲۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۱:۳۱سلام دختر گرانبهای عزیز ☺️.امیدوارم که حالتون خوب باشه 💕.
این پست تون هم پست خیلی جذابی بود و من این پست رو خیلی دوست داشتم 😍.
میتونم از شما یه سوالی رو بپرسم🥺؟
میدونم به موضوع این پست شما ربطی نداره.
تو پست های قبل در یک ویس به من گفتید که انرژی دلبرانه بالایی دارم و ترکیب انرژی دلبر ،دانشمند و مادر هستم و انرژی ساده دل و کدبانو رو ندارم.
سوال اینه که ترکیب دلبر و دانشمند و مادر باهم چه جور ترکیبیه؟
چه شغل هایی برای هر انرژی مناسبه و هر انرژی برای چه شغلی ساخته شده ؟مثلا من که انرژی دلبرانه ام زیاده در چه رشته هایی برم موفق میشم ؟
ممنون مهشید بانو🙏🏻❤️.
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۳سلام عزیزم❤️
شغل های هنری
شغل هایی که نتیجه کار راغ سریع ببینی مثل آرایشگری و مزون داری …
کبوتربانومی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۴:۱۳ممنونم مهشید جان ❤️🌹.
یه سوال ترکیب دلبر بالا با دانشمند و مادر ترکیب خوب و متعادلیه یا سمی؟
لازمه متعادلش کنم؟
نرگسمی گوید:
۲۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۳:۴۷سلام مهشید خوبی
مهشید جان متاسفانه من هم این ویژگی رو دارم… تا حالا خیلی سعی کردم که خودم رو مقایسه نکنم و تمرکزم روی بقیه نباشه
اما نمیشه.. ناخودآگاه ذهنم میره سمت داشته های بقیه…خیلی حس بدیه 😔
میشه بگید چجوری این عادت رو کنار بذارم
مهشیدمی گوید:
۲۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۲سلام عزیزم
مقایسه به دلیل حس کم داشتن هاست…طبیعی هم هست که ما خیلی چیزها کم داشته باشیم نسبت به بقیه…
ولی جنگ روانی بیهوده ای است…چون حرص خوردن برای دارایی دیگران، به ما چیزی نمیده…
و اینکه هر آدمی وقتی گنج درون خودش را واقف بشه، واقعا دیگه مقایسه نمیکنه
ایلدامی گوید:
۲۵ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۰:۵۵سلام خانم مهربون و عزیز
اتفاقا منم چندروزی به این فکر میکنم چی به خورد مغز مون میدیم؟ چه فکر هایی که خیال میکنیم زودگذر هستن اما مغزمون رو پروش میدن…
مهشید عزیزم یه سوالی داشتم خدمت تون که اگر وقت شو دارین ممنون میشم پاسخ بدید…
اینکه ایا ما میتونیم وابستگی انسان دیگه رو درمان کنیم؟ راستش سوال درباره ی همسرمه هرچند خودشون قبول ندارن اما من و مشاور مون فکر میکنیم ایشون وابستگی بیمارگونه به مادرشون دارن.
ایا ما میتونیم وابستگی یه
مهشیدمی گوید:
۲۷ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۱۹سلام عزیزم
پیام تون نصفه آمده متاسفانه
کبوتربانومی گوید:
۲۹ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۲۹مهشید جون ❤️
متأسفانه در فامیل من از این افراد زیاده که با دیدن ظاهر و طرز فکر بقیه میشینن به فکر و خیال و داستانپردازی های الکی و بیهوده و حرص خوردن و عصبانی شدن و کینه به دل گرفتن.
آنقدر که من باهاشون قطع رابطه کردم چون این کارشون آزار دهنده است و همش سعی در آزار و اذیت دیگران به هر نحوی بودن و من به جای جنگ بیهوده علف هرز رو از ریشه زدم.چون اونها هیچوقت به اشتباه شون پی نمیبرن و عوض نمیشن ولی من میتونم با نجات دادن خودم از بیشتر آسیب دیدن دور بمونم.
مهشیدمی گوید:
۱ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۳:۳۹جان تون سلامت 🥰
کبوتربانو جان کار خوبی میکنین که دور از این جماعت باشین و اگر هم جایی کنارشون قرار میگیرین باز هم از نظر فکری دور بایستین