
میگن زن باید سیاست داشته باشه…من از این کلمه حس خوبی نمی گیرم…انگار مجموعه ای از رفتارهای مکارانه، دروغ، نقش بازی کردن و …را میگن سیاست!
سیاست کلمه سنگینی هست و بار معنایی منفی داره…
من خودم را به عنوان یک زن با درایت و هوشمند معرفی می کنم…
زن با درایت را اگر بخوام تعریف کنم میشه اینها:
۱) انرژی های زنانه ام را در تعادل نگه می دارم؛
۲) تکنیک “متن سازی“ بلدم و با این تکنیک به اهدافم می رسم و دیگران را هم آماده پذیرش میکنم؛
۳) اگر فردی سمی و یا مشکل دار بود، فقط طرف را نادیده می گیرم نه اینکه جنگ بیهوده کنم؛
۴)دلبستگی بلدم ولی وابستگی چسبناک پیدا نمی کنم؛
۵) احترام به بزرگتر بلدم ولی کلاه قربانی بودن سر خودم نمی ذارم؛
۶) با انتظار داشتن از دیگران، وارد “دخمه قربانی” نمی شم؛
۷) وقت طلایی را می شناسم؛
۸) نحس بازی نمی کنم؛
۹) غر نمی زنم ولی مطالبه گری می کنم؛
۱۰) جذابیت و لوندی بلدم، ولی هر جایی پیاده اش نمی کنم؛
۱۱) خیلی از کارهای سنگین را بلدم انجام بدم ولی قرار نیست که چون توانش را دارم پس انجامش بدم؛
۱۲) بدون دعوت جایی نمی رم؛
۱۳) میزبان اگر شرایطی برام بذاره و دوست نداشته باشم، دعوتش را رد می کنم ولی شروع نمی کنم پشت میزبان صحبت کردن و تخریب کردن و غیبت و …فقط نوع میزبانی اش را می پذیرم و احترام می ذارم؛
۱۴) اگر میهمانی با شرایط خاصی را پذیرفتم، سعی نمی کنم بلعکسش برخورد کنم و ساز مخالف بزنم؛
۱۵) رابطه ها را با برون ریزی و خشم به هم نمی زنم؛
۱۶)بلدم کنترل خشم داشته باشم و سکوت کنم و هر حرفی را جواب ندم ولی در عین حال خودم را هم سانسور نمی کنم چون زمان مناسب هر حرکت را می دونم؛
۱۷) برای رسیدن به اهدافم به جای اینکه صدای جیغم را بلند کنم، راه های رسیدن بهش را بررسی میکنم؛
۱۸)خودمراقبتی بلدم؛ از بدن و زبان و چشم و وقتم مراقبت می کنم؛
۱۹) صفر یا صد نیستم
۲۰) هوش هیجانی ام را ارتقا می دم
۲۱) …
و موارد خیلی بیشتری که باید به این لیست اضافه کرد…
تلاش دارم که بتونم درایت ها را در سبک زندگی مثال بزنم و اگر مثالی هم شما دارید با اجازه خودتون منتشرش کنم
کلمات کلیدی:
#سیاست_زنانه #وقت_طلایی#مذاکره #سانسور#زن_هوشمند#درایت#انرژی_های_زنانه #متن_سازی#جنگ_بیهوده#دلبستگی#وابستگی_چسبناک#قربانی_جلاد_رابینهود#نحس_بازی#لوندی#خود_مراقبتی#برون_ریزی#هوش_هیجانی
دیدگاه ها (47)
ساراگل-۲۹می گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۹:۰۶مهشید جان
لطفا برای متن سازی اگر کتابی مطالعه کردید یا میشناسید معرفی کنید.
یا خودتون بنویسید
مهشیدمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۹:۱۴جان تون سلامت…
حقیقتا اسم اختراعی هست…اولین بار سر کار شنیدم که یه نامه میخواستیم جایی بزنیم و مدیرم گفت متن سازی کنیم و جوری متون را بالا و پایین کرد که نامه تایید بشه ..از اونجا منم اسم ترفندهای این مدلی را گذاشتم متن سازی …صرفا یه اسم هست که روی مجموعه ای از رفتارها و ترفندهای یک شکل، گذاشته شده
ساراگل-۲۹می گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۰:۰۴خب این مهرت رو باید چطور اموزش ببینیم؟
مهشیدمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۰:۰۶مطالب بعدی در موردش مثال زدم
Saharمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۹:۴۶??????????
مهشیدمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۰:۰۷?
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۹:۵۸ممنون از مطلب خیلی کاربردیت❤️
مهشیدمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۰:۰۷?
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۰:۱۴یه چیزی هست که یاد گرفتم به نام پذیرش نقص ها
و یک بعدی ندیدن
متاسفانه توی نی نی سایت چون به حالت مجازی هست همیشه یک بعد طرف دیده میشه
اما توی واقعیت اگر بدی ای از طرف دیدی خوبی هاش هم ببین و اون ها رو بپذیر
خیلی ها رو میبینم بخاطر اینکه طرف نظافت شخصی نداره یا فلان اعتقاد رو داره یا فلان خلق رو داره که نه آسیب زاست و نه خیلی فاحش طرف رو میذارن کنار
ولی اگر خیلی دقت کنیم میتونیم از قسمت های خوبشون چیزای زیادی یاد بگیریم
چند روز پیش دختر کم سن و سالی رو دیدم که مطمئن بودم اخلاق هاش از نظر خیلی ها ردشدنیه?
راجب مسائل خصوصی مثل اینکه چرا ازدواج نکردی
از نظر نظافت شخصی جالبی نبود
خیلی راحت بجای اینکه غذایی رو با تعارف رد کنه کل اون خوراکی رو بر میداشت میخورد?
البته تقسیم هم میکردا
خلاصه دیدم یسری ها بازخورد منفی دادن
ولی دیدم اون دختر چه اعتماد به نفس خوبی داره
چه خوب میدونه چی میخواد بپوشه
چه خوب میدونه چطور ارتباط اجتماعی رو اول ایجاد کنه
خلاصه چیزای زیادی برای یاد گرفتن ازش بود?
مورد بعدی هم اینه که بجای اینکه خودمون رو قربانی بدونیم یکبار از زاویه اون شخص نگاه کنیم
من اینطوریم وقتی بیرون میزم ممکنه با بغل دستیم شروع به حرف کنم
چند بار پیش اومد کسی که پیشم بود مایل نبود
من اول ها فکر میکردم خودش رو گرفته
بعدا فهمیدم طرف توی فکره
بعدا فهمیدم اون یکی خجالتی و با کمبود اعتماد به نفسه
بعدا فهمیدم بهم مشکوکه?
خلاصه سریعا قضاوت نکنیم
مورد بعدی اینه به هیچ وجه مسائل زناشویی مشورت ندیم
یا حداقل مشورت هایی باشه که سطحی و همه جانبه است?
دیدن طرف راحب خصوصی ترین مسئله یه مشورت هایی داده که نگو
یا مسائل تخصصی
گاها نشانه شعوره که جایی که واقعا بلد نیستی بگی بلد نیستم تا اینکه یه چیزی گفته باشی
و هر چیزی هر جایی دیدیم رو بازگو نکنیم
مطلب علمی دیدی اما نمیدونی درسته یا نه
رفتاری از کسی دیدی
حرفی شنیدی
راجب مشکلات رابطه ای هم با هر کس مشورت نکنیم
چون گاها یک طرفه میریم به قاضی و خلاصه بجای بهبود اوضاع داغون تر میشه
مهمونی هم رفتیم خونه مهمان رو بررسی نکنیم
ضعف هامون رو بپذیریم نا کسی نقدمون کرد
پرخاشگر نباشیم
جتما ببینیم کی نقدمون میکنه
یه آدم سلطه گر؟یا یه آدم خیرخواه؟
آدم سلطه گر رو بهتره نادیده بگیریم
ولی آدم خیرخواه رو حتما پیگیری کنیم که اشکال از جیه
شناسه های یه آدم سلطه گر اینه که وقتی نقدت میکنه بهت برچسب هم میزنه
اما آدم خیرخواه فقط رفتار رو نقد میکنه
مهشیدمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۱:۰۷کامنت قشنگ و قابل تامل???
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۱:۰۸لطف داری?❤️
مهشیدمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۱:۱۳❤??
Saharمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۷:۰۸??????
منم زیاد با اینجور آدم ها در ارتباطم
و منی که دارم واسه رشد تلاش میکنم دیدن این آدم ها واسم خیلی سخته
من دارم سعی میکنم زیبایی های هر فرد رو ببینم یا مثلا مهشید یه چالش برای خودش درست کرده بود که وقتی بیرون میره مثلا کسایی که میبینه با خود فکر کنه که مثلا اگه اون خانومه شالش رنگ زرشکی باشه قشنگ تره یا مثلا لباسش یه رنگ دیگه باشه ب
یا ساده باشه قشنگ تره (نمیدونم متوجه شدی حرفمو یا نه اگه مهشیدو خیلی وقته دنبال میکنی میدونی 🙂 من امروز حدودا چند ساعت مجبور بودم که منتظر بشینم یه جایی و هر آدمی که میدیدم اینو براش انجام میدادم تو ذهنم و حس بهتری داشتم ❤️
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۳:۲۰سلام گلم متوجه حرفت شدم و کار قشنگیه
بدبین بودن برای محافظت از انسان خوبه
ولی نظرم اینه خوش بینی همراه با دانش خرده
وقتی تو میدونی و پذیرفتی کسایی هستن که بهت آسیب بزنن و بلد باشی چطور از خودت محافظت کنی میتونی این لطف رو به خودت کنی که مثبت ها رم ببینی و زندگیت رو به آرامش بگذرونی?
Saharمی گوید:
۳۰ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۲:۴۹ببین بد بین بودن نیست منفی نگریه مثلااا یکی صورت قشنگی داره که عمل هم انجام داده بینی و ژل لب و … ولی در کل صورت قشنگی داره این آدم به جای اینکه ازش تعریف کنه میگه این که قشنگ نیستت همش عمله در صورتی که میشه زیبایی شو دید
یا مثلا بد گفتن درمورد کسی که فقط با یه بخشی از تفکراتش مشکل داره و با بقیه ی چیز ها اوکیه و اصلا قبل اینکه بدونه اون همیچین تفکراتی داره خیلی هم خوب بود باهاش و این تنفر هم نبود میدونی مثله همون میمونه که مهشید میگه وقتی از بخشی از اون آدم خوشت نمیاد میتونی ازش چیزای دیگه ای یاد بگیری یا …..
یکی دیگه ام اینکه من میخوام بینی مو بعدا عمل کنم داشتم مدل هاشو بهش نشون میدادم از قضا اونی که منفیه تاکید داره که سوراخ های بینی دیده بشه اصلا قشنگ نیست بعد من یه خانوم خارجی رو نشونش دادم که بینیش واقعا خوب عمل شده بود ولی لباش ژل بود ایشون اصل کار که بینیه رو ول کرده و از لباش که زیاد ژل داشت ایراد میگرفت ?
راستی منم بعضی اوقات با بغل دستیم حرف میزنم :)) معمولا یکی دو تا سوال میپرسم مرتبط با جایی که هستیم اگه خودش مشتاق باشه اون ادامه میده گاهی اوقات طرف مقابلم انقد مشتاق بوده خودم پشیمون شدم ??
من قبلا خجالتی بودم ولی الان بهتر شدم با همین صحبت های کوچیک کردن
همین صحبت ها باعث شده که یه اطلاعاتی از آدم ها به دست بیارم که فکر نکنم جایی بشه پیداشون کرد
دیگه وقتی با یکی حرف میزنم احساستمو میشناسم و و میدونم به کدومشون میتونم اعتماد کنم یا کدوما نه
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۱۳ مهر ۱۴۰۳ در ۲۳:۴۲دقیقا گلم همچین چیزی هم هست به نام منفی بینی.که موجب میشه باز خودت از دفاع کنی،دفاع از چی؟از حس خودکمبینی.
من توی دوره ی دبیرستان همکلاسی هام رو از خودم بچه تر میدیدم و این مسئله موجب شد افتخار آشنایی باهاشون پیدا نکنم و چیزی ازشون یاد نگیرم…گاها خارج شدن از اون دایره امن میتونه رشدت بده
ندامی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۰:۲۱افرین بهت???
صفر و صدی نبودن که اکثر ادما اونحورن یا بد یان خوب خوبن، ایول دارد ک ب این مورد اشاره کردی??? منم قبلا صفر صدی بودم ب پیشنهاد عمسرم رو خودم کار کردم و میزون شدم،
مطالبه گری رم شروع کردم، وسایلم سنگین باشه حتی از بچهامم کمک میگیرم، از تور لیدر کمک میگیرم و…
کار سنگین هم انجام نمیدم اصلا، مگه مجبور بشم،
فک میکنپ میلینم چند سال پیش چقد خام بودم واقعا??
مهشیدمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۱:۱۰درود بر شما ?❤?
دقیقا همین الانشم نقص وجود داره (در مورد خودم قاطع میدونم که وجود داره) …چند سال بعد می بینیم بازم جای رشد داشته?
برخی وقایع هستند که تا میشنویم اونقدر غیر عادی هست که تعجب می کنیم…چند سال بعد نه اینکه اون واقعه عادی باشه ها نه، ولی تعجب مون کم میشه چون جهان بینی مون عوض میشه …همین ادعای صفر و صد نبودن منم مطمئنم کامل نیست ولی حداقل در این بازه زمانی میدونم که منتهای تلاشم را کردم
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۳:۰۱درست میگی کمال و رشد انتها نداره?
ندامی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۳:۳۴متن سازی هم همون کاریه ک بززگترا از اون طریق مارو ب راهی ک دوس داشتن میکشوندن، ولی اون موقع ما متوجه نبودیم،
انگار رو مغز طرف کار میکنی و بهش دیکته میکنی،
لطفا تو این زمینه تجربه هاتو ب اشتراک بذار استفاده کنیم?
مهشیدمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۹:۵۲دقیقا ??
چشم مثال هاش را میذارم?❤
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۳:۱۴مهشید جان فکر میکنم نتیجه ی این همه تلاشم رو گرفتم
نه به شکلی که ازم بشه انتظار پرواز داشت و بتونم قله ها رو فتح کنم
اما کوهنوردی یاد گرفتم و میتونم با تلاش از کوه ها بالا برم
باغبانی یاد گرفتم که همین جایی که هستم رو آباد کنم و نیازی به کوهنوردی همیشگی نباشه
نجوم رو یاد گرفتم که بجای پرواز توی آسمان ها و سفد به ستاره ها میتونم بشناسمشون
خلاصه راضیم
حس میکنم حالا میتونم برای خودم ارزش قائل باشم و تا حد لازم بفهمم کی هستم و چی میخوام
الان میتونم واسه کنکورم تلاش کنم
امروز برنامه ام رو نوشتم
میخوام با همین اطلاعات دست و پا شکسته شروع کنم
نمیدونم امسال به نتیجه ای که دوست دارم میرسم یا نه
برنامه ام پره و دوست دارم تا ۳۰ سالگی یاد بگیرم
فهمیدم من شخصیت جستجوگری دارم و از بچگی کنجکاو و عجول بودم
فهمیدم کنارش شخصیت های دیگه ای دارم که فقط توی موقعیت خودشون نمایان میشن?
فهمیدم من دختر احساسی هستم و تا حدی از روی هیجان ولی همراه با منطق تصمیم میگیرم
قبلا میخواستم هیجانی بودنم رو پنهان کنم ولی فقط الان تصمیم دارم منطقی بودن رو کنارش بیارم بجای اینکه بخوام هیجانی بودنم رو پنهان کنم
فهمیدم اراده کمی دارم
پس بجای خجالت و پنهان کردن و سرزنش خودم میخوام سعی کنم مدیریتش کنم
که هم افزایشش بدم هم جای مناسب خرجش کنم
خلاصه فهمیدم زمانی میتونم خودم رو ارزشمند بدونم که نقص هام،ضعف هام،شرم هام و ترس هام رو بپذیرم
و دنیا قرار نیست با نقص های من نابود بشه یا من نابود بشم
و وقتی این اتفاق افتاد حالا خودم رو ارزشمند میدونم
خودم رو توانمند میدونم
همون مشاوری که باهاش صحبت کردم دیروز
بهم گفت با فعالیتی که توی وبینار داشتی و تحلیل هایی که توی پیویم میکردی من فکر میکردم یه خانم بالغ با ۳ تا بچه ای?
ولی وقتی دیدم ۲۰ سالت بیشتر نیست خیلی تعجب کردم و میتونم بهت بگم خیلی توانمندی
راستش فکر میکنم من همیشه خودم رو خیلی کم دیدم
ولی الان کم نمیبینم
و فکر کنم چیزایی که کاشتم رو بالاخره درو کردم
خب زیاد شد اینم بگم یه برونگرام که نمیتونم خودم رو کنترل کنم????
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۷ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۳:۱۹وقتی به این مسیری که رفتم نگاه میکنم
خیلی به خودم افتخار میکنم
البته گه گاه اون احساس های گذشته مثل تو ناتوانی و نمیتونی و … میاد سراغم
ولی خب میشه الان زد توی سرش و گفت خفه شو?
دوست دارم گریه خوشحالی کنم?
واقعا خستگیش خیلی زیاد بود
اون همه احساس ناامنی
اون همه فرار
اون همه فشار
وای خدا حس میکنم چندین کوه رو با یه بار یک تنی بالا رفتم
ولی خب این پایان راه نیست
و باید کوه های دیگه ای رو هم بالا برم?
مثل کنکور
مثل شغل
مثل ازدواج
مثل مادری
مثل بندگی
راه طولانی ایه
انشالله همگی موفق باشیم?
مهشیدمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۹:۵۱??
Saharمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۷:۱۵????????
منیرهمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۰:۲۲خیلی عالی بود مهشیدجان??
مهشیدمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۹:۵۲?❤
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۰:۳۰داشتم به بچه کوچیک خانواده نگاه میکردم که نصف زندگیم معطوف شده بهش
قبلا به خودم میگفتم بخاطر این دستاوردهای زیادی رو از دست دادم
اما یبار به خودم اومدم و دیدم
این بچه هم یه دستاورده
دستاوردی بزرگتر و باارزش تر از دستاوردهای دیگه
نتیجه رو دیدم
بچه ای با اشتیاق زیاد به تجربه کردن
بچه ای شیرین و مهزبون که دوست داره داشته هاش روتفسیم کنه
بچه ای که دوست داره دائم حرف بزنه و از دستاوردهاش و رویا پردازی هاش بگه
بچه ای که دوست داره مراقب بقیه بچه ها باشه
بچه ای که بزرگترها رو نصیحت میکنه
بچه ای که پر انرژیه و میخواد فدرتمند بشه
بچه ای که مسئولیت پذیره و دوست داره کمک کنه
بچه ای که دوست داره دوست پیدا کنه و محبت کنه
خب چرا باید از داشتن همچین دسترنجی ناراحت باشم؟
این اثر منه
هر چند اشکالاتی داره
ولی این اثر منه و من چیزی رو از دست ندادم و عقب نموندم
مهشیدمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۹:۵۳❤??
ندامی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۰:۳۹راستی تو ترکی عبارت «قولاغین قزشدرماغ» هست ب معنی گرم کردن گوش، ولی همون معنی متن سازی رو میده، یعنی انقد حرفتو اروم اروم بگو تا تو رگ و خونش بره
مهشیدمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۹:۵۴خیلی قشنگ????
فریالمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۴:۱۰حالا یعنی شما یه خانم با درایتی؟ یا اینا را گفتی که یه زن با درایت ایناست؟به بقیه وقتی چیزی یاد میدی خودتم باید انجامش بدی دیگه نه؟
اگر با درایتی چرا نظرات مخالفتو میبندی؟
مهشیدمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۵:۵۸اگر یه نظری فحاشی نباشه تایید میشه …اگر دوسه کلمه فحش هم داشته باشه من همون کلمات را سانسور میکنم و بازم تایید میکنم …ولی وقتی کل اون نظر بی ادبی و فحش باشه خب چرا تایید کنم ؟
فریالمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۷:۵۰خب پس این نظر را تایید کن.مهشید مگه کی هستی که فکر میکنی باید به دیگران درس ز ندگی بدی؟مشاوری؟ روانشناسی؟ متخصصی؟ چی هستی دقیقا؟ چرا ما باید حرفای تو برامون درمان باشه؟ چه کسی بهت گفته این حرفا به درد ما می خوره؟ اینایی هم که نظر گذاشتن همه شونو می شناسم.اینا یه *** کودک همسر و زنایی هستند که نه دانشگاه رفتن نه کار و باری دارند.یه سری زن سن بالای شکست خورده و بی هدف که به جایی نرسیدن
مهشیدمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۸:۰۰من متوقف نمیشم و تولید محتواها ادامه داره …به همین دلیل اگر فکر میکنین اینجا براتون موثر نیست، می تونین از لیست بازدیدهای روزانه تون حذفش کنین ? اگر هم نظر دارید روی هر پست، میتونین مثل همین کامنت تون ادامه تبادل نظر را داشته باشیم
ممنون از شما?
Saharمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۷:۱۹مهشید جان اینکه الان حالت خوبه بعد یه دفعه حس بدی میگیری و حالت بد میشه ، باید روی کدوم مهارت کار کرد ؟
مهشیدمی گوید:
۲۹ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۰:۰۳هوش هیجانی باید تقویت بشه …
اینکه دلیل حال بد من چیه و چه کار باید کرد…
Saharمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۸:۰۳من خیلی هیجان دارم که ادامه مطالبو بدونم
هر روووز چند بار چک میکنم ببینم مطلب گذاشتی یا نه ?????❤️
مهشیدمی گوید:
۲۹ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۰:۰۴ای جات سحر عزیزم?
هر روز یه مطلب منتشر میشه و ساعت ۶ به بعد …
Saharمی گوید:
۲۹ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۱:۰۵???❤️❤️ خیلی عالیه و خیلییییی خوشحالم بابت این رشد
مهشیدمی گوید:
۳۰ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۶:۵۶????
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۸ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۹:۰۱مهشید جان در رابطه با یکی از کامنت ها
پوست سلول های انسان خاصیتی داره که اجازه ورود مواد به خودش رو میده ولی موادی که نیاز و لازم سلول باشه
و بقیه رو راه نمیده
بنظرم کار درستی کردی و سایت هم لازمه همچین چیزی داشته باشه
من با اینکه آدم به انتقاد ها گوش بده مخالفت نمیکنم
ولی هر انتقادی ارزش شنیده شدن نداره
بقول یکی تو زمانی میتونی علم فیزیک رو نقد کنی که فیزیکدان باشی
وقتی مطالعه ای در حد دبیرستان داشتی این نقد تو بچگانه و بی ارزشه
مثال همین خانم که بالا کامنت گذاشتن
مهشیدمی گوید:
۲۹ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۰:۱۰جانت سلامت?
قشنک گفتی ???
فلفلی_قلقلیمی گوید:
۲۹ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۰:۱۲?❤️
فریمامی گوید:
۲۹ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۲:۳۰سلام عزیزم این چیزایی که نوشتین من یه اسم دارم براش اونم هنر زندگی کردن ، اینکه تو هر موقعیتی بدونی باید از چه تکنیکی استفاده کنی و کلا چیکار کنی! خیلی دوست دارم منم اینطور بشم اما ادم گیج میشه نمیدونه چطور و از کجا یاد بگیره خوشحالم که شما هستین امیدوارم مطالب بیشتری بزارید و همرو بهمون یاد بدین :))))
مهشیدمی گوید:
۳۰ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۷:۰۰سلام به روی ماه تون…
به نظرم همه را بلد بشیم و کنار هم بذاریم، میتونیم تفکیک کنیم برای هر موقعیت
ستارهمی گوید:
۹ مهر ۱۴۰۳ در ۱۷:۵۷سلام مهشید جان.من از شما خیلی ممنونم که مسیر رشد رو به من نشون دادی و انرژی درونی ام رو کشف کردی .
ازت ممنون دختر گرانبها ❤️🌹😍🎀💋