ESC را فشار دهید تا بسته شود

۷) کوکو با طعم زنانگی

سه چهار بار رفتیم رستوران و کافی شاپ های خوب…

بهش پیشنهاد دادم که ساندویچ خونگی بپزم و بریم پارک… 

وسایل پیک نیک را آماده کردم و ماشین گرفتم و رفتم یه جایی که بیاد دنبالم. خونه هامون از هم دور بود. من بخشی از راه را میرفتم و اونم بخشیش را می اومد و همدیگه را می دیدیم و شب من رو خونه مون می رسوند …

اون روز که ساندویچ مهیا کرده بودم ، وسایل سنگین بود و از آژانس پیاده شدم. دیدم تو ماشینش نشسته و نیومد کمک بده …رفتم بهش گفتم : میشه بیای کمکم، زورم نمیرسه .شما قدرتت خیلی بیشتره …

مثل قیصر 😂 پرید اومد وسط و سبد پیک نیک را گذاشت صندوق عقب…

من یاد گرفته بودم درخواست هام را مطالبه کنم…ممکن است مردی روبروی ما باشه که به فکرش برخی چیزا نرسه و فکر کنه ما از پس کار بر می آییم…ممکن هم هست از همون اول خودش خودجوش کمک بیاد

ما خانمها مورد خودجوش را دوست داریم…ولی همه مردها خودجوش نیستند ولی معناش این نیست که نمی تونن باشن! 

ما وقتی مردی خودجوش نیست، دیگه مطالبه هم نمی کنیم و مدام تو خودمون می ریزیم و نحس می شیم و اون روز را تلخ می کنیم…در ذهن ما این چیزا، کوچیک و کم با هم جمع میشه و یه جا آتشفشان میشه و بالا میاریم…

مثال 👇👇👇👇👇👇

۱) مثلا مهمون دعوت کردیم و کلی خونه کثیف شده و ظرفها مونده، به همسرمون می گیم بیا کمک …میگه باشه! ولی نشسته داره فوتبال می بینه!

چه کار می کنیم؟ همه کارها را خودمون دونه دونه می کنیم و حرص می خوریم و حرص می خوریم و تو خودمون می ریزیم و قیافه مونم شبیه اینه😅

11 bisungasht 560

و تهشم با ناراحتی و عصبانیت میگیم شب بخییییر! و در اتاق را می کوبیم به هم و میریم می خوابیم!

و همسرمونم شبیه اینه😂

LG ea30bac7 e999 4c71 9eb9 1f132f6d6487

خب چه اشکالی داره صبر کنی فوتبال تموم بشه و یا سهم همسرت را بذاری بمونه؟ 

۲) یا اینکه از چیزی ناراحت هستیم ولی فکر می کنیم باید خودش بفهمه و گزینه خودجوش باشه! تلخ می شیم و لپ هامون باد می کنه و کل روز حرف نمی زنیم یا سر سنگین می شیم و انتظار داریم این مدلی مردها متوجه بشن و یادش بگیرن… خب بهش بگو!

۳) همین اواخر من با همسرم یه چالش داشتیم … آماده شدیم بریم بیرون…همسرم لباسی که به تازگی خریده بود را پوشیده بود و حمام کرده بود و سه تیغه و خوشتیپ شده بود…اما من چون داشتم آماده می شدم، دقت نکردم همسرم چه تیپی شده….دم در آسانسور یهو دیدمش و ذوق مرگ شدم 😆 و پریدم بغل کردم… گفت: نه نه مهشید اینجا دوربین داره!

در حالیکه من کار خاصی نکرده بودم…مثل حالت تولد بود که همسرت را جلوی جمع بغل می کنی و تبریک میگی..ولی همسرم خیلی استرس دوربین داشت…

حقیقتا تو ذوقم خورد ولی خودم را جمع کردم و رفتیم پیاده روی و خندیدیم و سعی کردم اون پیاده روی خوش بگذره و خوش گذشت …می دونستم زمان طلایی من الان نیست…شب که برگشتیم بهش گفتم و حسم را انتقال دادم و عذرخواهی کرد….نحس نشدم و سانسور هم نکردم ولی وقت مناسبی را برای گلایه انتخاب کردم…

حقیقتا منم متوجه شدم که ذهن منطقی همسرم بیرون از خونه خیلی فعال هست و این کار را نباید بیرون انجام بدم ولی خب حس خودم هم آسیب دیده بود و باید مطرحش می کردم…

👆👆👆👆👆👆

خلاصه رفتیم پیک نیک …دستکش یکبار مصرف برده بودم …نشستم خورد کردن گوجه و کاهو …زیتون هم برده بودم .با ظرافت و زنانگی و خیلی آروم بدون اینکه هول بشم خورد می کردم و می چیدم .لاک هم زده بودم از زیر دستکش های یه بار مصرف، قرمزی هاش پیدا بود …صبوری، ظرافت، چیدن، آرامش و…ساندویچ مهیا کردن و دادن به دستش با احترام…خودم هم داشتم لذت می بردم🥰

 اون روز خیلی عالی بود.من دست تو جیبم نکرده بودم  و خرج کنم .ولی از خرج کردن اون هم جلوگیری کرده بودم .وقتی رسیدیم خونه، پیام  داد :

امروز عالی بود. چقدر کنارت آرامش گرفتم. غذات خیلی خوشمزه بود. چقدر چسبید ! 

راز موفقیت اون روز این بود که نشون دادم زن زندگی هستم با خرج های کمتر. ولی خرج کم به معنای از خودگذشتگی های افراطی نیست…

به روش زنانه برخورد کردم .هم زنانگیم را بهش نشون دادم و هم خرج کمتر شد. اون قسمت مطالبه گری من هم باعث شد در ادامه تو مسائل این مدلی خودجوش بشه.

یه کوکوی ساده با طعم زنانگی خیلی خوشمزه میشه:)

کلمات کلیدی:  #مطالبه_گری  #زنانگی #نحس_بازی

مهشید

مهشید هستم.یه دختر دهه شصتی که نرم افزار کامپیوتر خوندم. دیجی بها dgbaha برگرفته از عبارت "دختر گرانبها" است. تلگرام : t.me/dgbaha

دیدگاه ها (20)

    • آواتار مهشید

      مهشیدمی گوید:

      ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۳:۳۲

      حقیقتا خودمم همینطور …از جایی که عکسش را برداشتم فروش این مدلی نبود…پیدا کردم لینک می دم?

    • آواتار ninay

      ninayمی گوید:

      ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۸:۳۶

      مهشیدجان اگه شوهرمون بگه باشه ولی انجام نده چی؟من بارهاازش کمک خواستم وب خواستش صبرکردم ولی تهش انجام نمیدادمیگف حالاخوابم میادبذارفردا خودت سرحوصله انجام بده

      • آواتار فلفلی_قلقلی

        فلفلی_قلقلیمی گوید:

        ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۰:۱۴

        سلام عزیزم با اجازه مهشید جان تا زمانی که اون جواب بده من یه چند تا توصیه کوچیک رو میکنم شاید به دردتون بخوره،اول این که احتمالا کاری که از نظر اون سخته رو درخواست میکنید،سعی کنید کار کوچیک کوچیک ازش بخواید تا راه بیوفته بعد کار سنگین تر بخواید.منظورم از سبک در حد لیوان رو بذار روی کابینت.و نکته دوم اینه اون کار رو که سپردید رو بگید با هم انجام بدید و حتما بگید تو بهتر انجام میدی و به کمک تو نیاز دارم،وقتی هم کاری انجام داد ازش قدردانی کنید حتما.و سوم اینکه کار رو ول کنید تا نتیجه اش رو ببینه مثلا ظرف ها وظیفه ایشونه انجام ندید تا روز بعد که بخواید ناهار درست کنید و با حالت تعجب که ایشون بشنده بگید وای هنوز ظرف ها مونده چطوری غذا درست کنم بعد به شوهرتون بگید بیا با هم ظرف ها رو بشوریم تا زودتر تموم بشه…این ها رو از دوره های هوش ارتباطی یاد گرفتم گفتم به شما هم بگم?

      • آواتار مهشید

        مهشیدمی گوید:

        ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۰:۴۰

        جان تون سلامت …میدونین یکی از معایب رسانه همین هست که مثل نسخه پیچی میشه …در حالیکه اینها گره باز کردن از مغز هست نه عینا چیزی که باید اجرا بشه …مثلا الان بلاگ من باعث میشه که زنها وقتی همسرشون این همراهی را نداره ناامید بشن…در حالیکه نباید نا امید بشن…چون هیچ دو تا مردی شبیه هم نیستند…یه مرد نیاز داره با هوش ارتباطی به قول کاربر فلفل باهاش برخورد بشه …یکی هست اصلا کار خونه را دوست نداره و باید براش طنز بسازی تا کاری بکنه و یا باید ازشون قسمتی از ماجرا را بخوای که حس کنند مرررد هستند 🙂 مثلا جابجا کردن وسایل سنگین و مگه داشتن بچه تا ما کارمون را بکنیم و یا جمع کردن لباس ها و آوردن انداختن روی مبل (خودمون بریم تا کنیم) و …یه موقع هم هست مردا اونقدر از کار بیرون خسته هستند که حاضر نیستند از جاشون تکون بخورند(این به معنای این نیست که شما خسته نیستین) …یه کتابی این اواخر خوندم به اسم “ماهی” …نشون میداد که چطور میشه آدمی که حوصله کاری نداره و کسل هست را راغب به انجامش کرد…تو معرفی کتاب چند روز دیگه در موردش می نویسم …به نظرم برای زندگی هامون مناسب هست

  • آواتار ندا

    ندامی گوید:

    ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۶:۰۸

    عالی??
    حالا من حالت مستقلی دارم خیلی کم پیش میاد چیزی درخواست کنم،از سمتی هم همسرم آسپرگر هس برا همین بیشتر سعی کردم تو فاز خودم باشم که راه درست هم انتخاب نکردم، حالا همسرم چند وقت پیش ازم خواستن حرفامو و خواسته هامو رک بگم و درخواست کنم، حقیقتا سخت بود برام ولی همون روز شروع کردم و بدون طفره رفتن اصل حرفمو گرف و کاملا گیرا انگار دارم با بچه دو ساله حرف میزنم واضح صحبت میکنم، پنجاه درصد نتیجه بخش بوده?
    میگن خدا یه درو ببنده یه درو باز میکنه حقبقته،
    یه مدته دل ب دل راه داشتنه تو مابیشتر شده،
    میبینی یه چی دلم میخاد ولی خب بهش نگفتم اومدنی تو دستش میبینم ک خریده، کلی ذوق میکنم اما بازم میگم مطالبه با بیان واضح خیلی بهتره?

  • ماهمی گوید:

    ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۷:۱۸

    دختر گرانبها ماه ۱۴۴۲ هستم
    لطفا بهم بگو چیکار کنم ابتدای کار، واقعا درمونده هستم حس میکنم این ساده لوحی من دیگه نمیخواد درمان بشه و همیجور باید ادامه بدم، ۲۶ سالمه، دانشجوی روان، ظاهرا من خانم های کلاسی عم که درگیر ساده لوحی نیست اما من پراز احساسات سرکوب شده هستم و نمیدونم چیکار کنم دقیقا از کجا شروع کنم

    • آواتار مهشید

      مهشیدمی گوید:

      ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۸:۱۲

      سلام به روی ماه تون ‌….
      مثال بزنین:
      مثلا یکی از ساده لوحی ها که میگین دارید چی بوده؟
      یه احساس سرکوب شده تون را بدون سانسور بگین اینجا
      تا بتونیم در موردش حرف بزنیم و منم متوجه مشکل تون بشم

      • ماهمی گوید:

        ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ در ۰۲:۰۸

        سلام دختر گرانبهاا مرسی جان از پاسختون:)
        مثال یه آدم راحت میتونه بالا بیاره روم و من به جهت اینکه بی لولی میدونم بیام جوابشو بدم هیچی نمیگم اما درونم جنگ به پا میشه،
        فردا ها یادم میره اون آدم همونی بود که بالا آورد روم با حرفاش میشینم و باهاش وقت میگذرونم و مهربونم باهاش
        اما در حالیکه اون آدم باید ترس از دست دادن منو داشته باشه تا مراقب رفتارش باشه اما من با رفتارم بهش میگم تو هرجور میخوای بالا بیار روم من زود فراموشم میشه،
        متوجهم میشید چی میگم؟
        حس میکنم خیلی زیادی ساده لوحانه هستم تو روابطم
        این رابطه که میگم کاپلی نیستا
        مثلا دختر خالم، مثلا عروسمون

        • آواتار مهشید

          مهشیدمی گوید:

          ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۰:۲۹

          سلام به روی ماه تون. حقیقتا من فکر میکنم ساده لوحی یه بخش از ماجراست…اینکه شما ترس دارید رابطه را از دست ندین که میشه طرحواره : ترس از رها شدگی …و ظاهرا طرحواره مهر طلبی برای راضی نگه داشتن آدم ها…برای این دو مورد مشاورین و روان شناسان زیادی صحبت کردند…به نظرم اول برید تو کانال تلگرام دکتر شیری ( آی دی شون : Drshiri هستش) و اونجا سرچ کنین : ترس از رها شدگی و همچنین سرچ کنین مهرطلبی… یه سری راهکار و موارد میاره که مجانی هستش…برخی وقتی ذهن شون روی طرحواره ها باز می شه، درمان هم انجام میشه…اما برخی نیاز دارند کلاس برند …اون وقت می تونین درسهای غیر حضوری و یا حضوری را خرید کنین

  • آواتار ninay

    ninayمی گوید:

    ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۸:۴۰

    میشه لطفاازبرنامه ریزیات بگی ازکارای خونه ورسیدگی ب پوست ومو واینکه چطورباوجودشاغل بودن بچه داری میکنین

    • آواتار مهشید

      مهشیدمی گوید:

      ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۳

      بله من مطالب از پیش نوشته شده ای دارم ..اونا را دارم منتشر می کنم …کم کم هر چی بوده منتشر میشه

  • آواتار فلفلی_قلقلی

    فلفلی_قلقلیمی گوید:

    ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ در ۲۰:۰۵

    راستی مهشید واقعا زنانگی در آرامشه؟
    ما تو خونمون کسی با آرامش آشپزی کنه بهش میگن کم تجربه?
    اصولا ما رو به تند تند سیب زمینی تیکه کزدن عین آشپزباشی های حرفه ای نصیحت میکنن??

    • آواتار مهشید

      مهشیدمی گوید:

      ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۲

      در آرامش برای هول نشدن مدنظرم هست …سرعت در آشپزی خودش مهارت بزرگی هست…من هم سریع غذا می پزم…ولی وقتی نشستیم دور هم، قرار هست لذت ببریم از مکان و فضا و خود خورد کردن و مهیا سازی…تو آشپزخونه که هر کی با مهارتش کار انجام میده ?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *