ESC را فشار دهید تا بسته شود

وهاب

خوشبختی چیه؟

به نظرم از اون روزی که خواستم چیزی به دیگران اضافه کنم، حس های خوبی برام ایجاد شد.
اما قبلش پذیرای وهاب بودن خدا شده بودم.
چه قشنگ بود این صحبت های آقای قمشه ای…
خیلی حسش کردم…
اینکه پذیرفتم زندگی یه هدیه از خداست و باید رنگ و بو بدم بهش…و به دیگران هم هدیه بدم تا حد توانم ..هر چند من در این جهان هستی یه قطره ای هستم که دیده هم نمیشه ولی حداقل برای اطرافیانم مفید باشم.

مهشید

مهشید هستم.یه دختر دهه شصتی که نرم افزار کامپیوتر خوندم. دیجی بها dgbaha برگرفته از عبارت "دختر گرانبها" است. تلگرام : t.me/dgbaha

دیدگاه ها (42)

  • آواتار فریما

    فریمامی گوید:

    ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۰۰:۵۴

    سلام مهشید خوبی
    شاید به پستت ربط نداشته باشه اما میخواستم نظرتو بپرسم
    من از خانوادم و فامیلام خیلی آسیب دیدم
    نه فقط من خواهرامم دقیقا مشکلات منو دارن
    حالا با اینکه میدونم اونام عمدا این کارو نکردن ولی حالم خوب نیست از دستشون پر از خشمم یه روز باهاشون خوبم یه روز نه ، از دست فامیلم به شدت خشمگینم چون بچه بودیم حرفاشون و اذیتاشون و مسخره کردناشون از طرف خودم و خانوادم بی جواب مونده ، من این خشمو باید خالی کنم والا حالم خوب نمیشه ، چطور میشه این خشم و خالی کرد چون یادمه میگفتی رو کسی بالا نیارید من رو هیچ کس غیر از اونایی که بهم حس بی ارزشی دادن بالا نیاوردم با خودشون کار دارم واقعا باید چیکار کنم تراپی برم خشمم حالی میشه ؟ هیچ چیز حال منو با اونا خوب نمیکنه جز اینکه مثله خودشون باهاشون رفتار کنم اینطوری فقط آروم میشم متاسفانه فامیل و خانواده هستن نمیشه قطع کرد اگر غریبه بودن سریع میزاشتمشون کنار ، واقعا نمیدونم با این احساس خشمم‌چیکار کنم

    • مهشیدمی گوید:

      ۲۹ دی ۱۴۰۳ در ۱۲:۴۴

      فریما جان سلام مجدد عزیزم
      خوبم خدا رو شکر
      حقیقتا من با آدمی که خیلی سمی بود در فامیلم قطع رابطه هستم…عموی من هستش…
      ولی اگر مجبور هستیم ببینیم شون و معاشرت داشته باشیم، هر رفتار خشمگینی، کار را پیچیده تر و بدتر میکنه و در انتها میرسه به قطع رابطه…اگر قطع رابطه مهم نیست خشم را خالی کن ولی میگی مهمه!
      سوالم این هستش که اینکه اون آدم ها سطح پایین بودند و مطابق سطح شون با شما برخورد کردند براتون کافی نیست؟
      آیا همین که خط و خطوط و حریم شخصی تون را بیشتر کنین باهاشون کافی نیست؟

      • آواتار فریما

        فریمامی گوید:

        ۹ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۲:۰۰

        سلام عزیزم
        خداروشکر که حالت
        خوبه
        واقعیتش من هم خانواده و هم فامیل رو باهم گفتم یه کم شاید پیچیده شده ، هم از فامیل خشم دارم هم از خانواده ، هر کدوم جدا باید میگفتم که چیکار کنم خشمم از خانواده و خشمم از فامیل ؟
        خانواده رو نمیشه قطع کرد کار دیگه کرد (مجردم فعلا )
        اما فامیل رو من خودم مشکلی ندارم و قطع کردم اما چون هنوز خونه بابامم اونا میان ! وقتی میبنمشمون دست و پام میلرزه حالم بد میشه واقعا ، اگه تو بچگی پدرومادرم حمایت میکردن ازما انقدر پر از خشم نبودیم ، میان خونمون دلم میخواد پرتشون کنم بیرون چون تو همین خونه خودمون بهمون توهین کردن و پدرومادر هیچ عکس العملی نشون ندادن !

        • مهشیدمی گوید:

          ۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۰:۳۹

          فریما جان
          خشم، نتیجه رفتارهای گذشته و کارایی هست که سرتون آوردن…
          هم گذشته حال تون را بد کردن هم الان خشم را بهتون دادن…برای همین تو کتاب نیمه تاریک وجود میگه به خشم و ناراحتی بها بدین بیاد بالا و حرف بزنین باهاش و ببینین چطور باید حلش کرد…یا باید بخشید به قولی چون خودمون لایق آرامشیم و خشم باعث تنش روح مون میشه یا باید حذف کرد …

  • آواتار سریر

    سریرمی گوید:

    ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۱۱:۰۲

    مهشید جون ناراحت نشیا 😒
    اصلا از خودت و سایتت ومدل نوشتنت خوشم نمیاد
    میشه بپرسم دستاوردات غیر از ازدواج چی بوده؟
    تو که نه پول داری نه تحصیلات نه تو شهر بزرگ شدی
    چی داری؟ پسر مردمم چیز خور کردی گرفتت

    • آواتار رویا

      رویامی گوید:

      ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۱۸:۱۴

      یک کار بسیار راحت میتونید بکنید😏دیگه تشریف نیارید این سایت،😐 و در ضمن ایشون در حال حاضر هم پول داره هم تحصیلات داره هم تو شهر بزرگ زندگی می‌کنه. امیدوارم شما هم به آرزوهات برسی که آنقدر از خوشبختی بقیه اذیت نشید🤧🤒

      • آواتار سریر

        سریرمی گوید:

        ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۱۹:۳۰

        من ار جا دلم بخواد میمونم.میخوام فضولامو بشمارم😂
        با پول شوهر پیشرفت کردنو منم بلدم.
        تحصیلات این خانم چیه؟ کامپیوتر؟پس چرا سایتش روانشناسیه؟بلد نیست سایت کامپیوتری بزنه 😂 شماها اسکولین که نشستین پای حرفای این بلاگرا

        • آواتار معصومه

          معصومهمی گوید:

          ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۲۳:۲۷

          یعنی چون سایتش مربوط به کامپیوتر نیست پس کامپیوتر نخونده!
          وای شما چقدر نکته سنجی مهندس😂

          • آواتار سریر

            سریرمی گوید:

            ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۲۳:۳۵

            من مثلا جامعه شناسی خوندم باید بیام در مورد کامیپوتر سایت بزنم عقل کل؟
            هر کی هر چی تخصص داره میگه.ایشونم یه دیپلم ردی هست که نه شاغله نه بلده حرف بزنه
            اینا زندگی ساختگیشه.وگرنه یه دختر دهاتی پایین شهری چرا باید مطرح بشه اصلا؟
            بلاگری ذاتش اینه.گولتون میزنن.
            عکس این پسره مسیح که گذاشته معلوم نیست کدوم بنده خداست.دوست پسرشه یا زیدش یا هم خونه؟ شناسنانه شو دیدین شماها؟ صیغه شده شاید.

  • آواتار ستاره

    ستارهمی گوید:

    ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۲۳:۱۵

    شما دستاوردت به غیر از اینکه تو شهر زندگی میکنی چی بوده؟
    مسخره کردن و تحقیر کردن آدما؟
    نگاه بالا به پایین داشتن؟
    البته ناراحت نشیااااا😬

    • آواتار سریر

      سریرمی گوید:

      ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۲۳:۳۲

      نه من ناراحت نمیشم چون مثل مهشید و شماها نازک نارنجی و حساس نیستم.
      دکترای جامعه شناسی دارم.شاغلم هستم.ولی از اول زیر نظر خانواده خوب بزرگ شدم.عقده ای نشدم که سایت بزنم تا دیده بشم.پول تبلیغات بگیرم ولی بگم من در راه رضای خدا وهابم!
      فکر کنم به سایتشم امروز سر نزده که کامنتای منو بلاک کنه.از دستش در رفتم😂😂
      فردا میاد همه را میزنه پاک میکنه تا حقایق مشخص نشه.
      اصالت ادما مهمه نه بی اصالت باشی و خودتو بچسبونی به ادمای اصیل.بله اینجوریاست 😉

      • آواتار فریبا

        فریبامی گوید:

        ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۲۳:۵۲

        تو زیرنظر خانواده خوب بزرگ شده بودی اونقدر حسادت برات ایجاد نمیشد که به یه قول خودت دهاتی حسودی کنی🙂
        مهشید وبلاگ خودشُ زده و شما هم بلدی بزن.
        ناراحت نشیاااا ولی خیلی حسادتت مشخصه.زشته برات☺

    • آواتار فریما

      فریمامی گوید:

      ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۲۳:۴۱

      ول کنید بابا شما چقدر حال دارین جواب این بنده خدا رو میدین
      از قدیم گفتین حال متکلم از کلامش پیداس ولش کنید بزارید خوش باشه اینطور ادما همین توجهات رو میخوان جوابشو ندین بزارید بدونه ارزش نداره حرفاش
      البته ببخشید جسارت کردم شمارو ریپ زدم دلم سوخت برا وقت و انرژیتون 😊🙏⚘

  • آواتار فریما

    فریمامی گوید:

    ۲۸ دی ۱۴۰۳ در ۲۳:۵۱

    سلام مجدد
    مهشید جان من یه پیشنهاد دارم برات
    اینجا برا ماها که هر روز سر میزنیم عین یه خونه شده واقعا همینقدر احساس راحتی داریم تو سایتت
    من ازت خواهش میکنم یه پستی بزاری ازهمه خواهش کنی جواب آدمای منفی رو ندن
    دلیلشم اینه من میام کامنت بخونم استفاده کنم ، می بینم یکی کامنت منفی گذشاته بعدش کلی ادم اومدن جواب اون ادمو دادن حقیقتا ادم حالش خراب میشه از اینهمه تبادل نظر منفی کاش بگی تحریم کنن این ادما رو جوابشون رو ندن ، تا بفهمن همه بفهمن همچین وکامنتایی خریدار نداره ، تو نی نی سایت نی نی یارا هستن نظارت میکنن ولی اینجا فقط خوده شمایی ، شمام که کارو زندگی داری نمیتونی بشینی دونه دونه کامنتا رو کنترل کنی ، میدونم خیلی زحمت میکشی کلی فیلتر میکنی بازم ممنون میشم خودت به بقیه اینارو تحویل نگیرن البته ببخشیدا جسارت کردم ولی ناراحت میشم از کامنتای منفی علیه کسی که کلی چیز ازش یا گرفتم اونم کاربردی ببخشید طولانی شد مرسی 🙏⚘😊

  • آواتار مازیار.es

    مازیار.esمی گوید:

    ۲۹ دی ۱۴۰۳ در ۰۰:۲۹

    ادمین جان
    سایت تون خیلی کاربردیه.من با اینکه زن نیستم ولی دارم بهره میگیرم ازش.ویس بالغ خیلی خیلی خوب بود.
    ما اقایون سر کار گریه نمیکنیم ولی عصبانی میشیم و ممکن هست باکودک درون مون گند بزنیم به همکار و یا محیط کاری.
    این تحلیلگری به اضافه والدگری که فرمودین واقعا جوابه👏
    یه موردی هم زیراین پست شما دیدم.ما اقایون خیلی اهل تحقیر کردن همدیگه نیستیم.
    اینجا خانمی را دیدم که از فرط حسادت حال بد خودش رامنتقل کرده بود.
    کاش خانمها این اخلاق را ازخودشون دور میکردند.
    بیشترین ضربه را خود زنان به همدیگه میزنن.ببخشید نباید جنسیت را در کامنتم می اوردم ولی خیلی دختر این شکلی دیدم.

    • مهشیدمی گوید:

      ۲۹ دی ۱۴۰۳ در ۱۲:۳۷

      خیلی ممنون از بازخوردی که روی آن ویس ارائه فرمودین
      در مورد ترول هم خوشبختانه نماینده زنان این سرزمین نیست چون من همجنسان خیلی سطح بالا و درست و حسابی دارم اطرافم و حتی همین سایت هم زنانی دارم می بینم که تفکر بالا و شخصیت بالایی دارند …امیدوارم جامعه زنان هر روز بهتر بشه

  • آواتار سپنتا

    سپنتامی گوید:

    ۲۹ دی ۱۴۰۳ در ۰۱:۰۵

    مهشیدجان
    شما معنای جدیدی برای واژه هایی
    مثلا همین وهاب
    باعث میشی آدم دوباره به خدا و بخشش و زندگی و هدیه و… نگاه کنه و ببینه معنیاش چیه😍
    خیلی دوستت دارم عشقی❤😘

  • آواتار فرشته

    فرشتهمی گوید:

    ۲۹ دی ۱۴۰۳ در ۰۱:۳۱

    مهشید فکر کنم ترولمون آی پی جدید پیدا کرده😂
    با وجود اینکه میدونم برات مهم نیست ولی اصلا به حرفای منفی اهمیت نده. بقیه رو نمیدونم ولی تو زندگی من که خیلی تاثیر های مثبتی داشتی .مرسی که اطلاعات و تجربه هات رو رایگان بهمون میگی ❤️

  • آواتار همیشه تنها

    همیشه تنهامی گوید:

    ۲۹ دی ۱۴۰۳ در ۰۶:۴۳

    سلام دختر گرانبها
    میدونم سرت خیلی شلوغِ 🥺 ولی میشه هروقت حوصله داشتی کمکم کنی 😞
    من همسایه خونه مادرشوهرم و دیوار ب
    دیوار
    مادر شوهرم خالمه و خیلی زن با سیاست هست یعنی ی طوری بگمت پدرشوهرم مادرشو خیلی وقته ندیده ازبس این زن با زرنگی دورشون کرده که نمیفهمی چی شدش
    با فامیل شوهرش کلا رابطه نداره
    ولی ما چندماه عروسی کردیم هر روز باید بریم اونجا با شوهر اگه نریم هم به شوهرم عذاب وجدان میده یه جورایی ازش میترسن
    همش میگه پسر و عروس باید کنار خانواده شوهر باشن همه مناسبت ها برای من شده زهرمار 😭😭😭
    به شوهرم بطور عجیب و افراطی محبت میکنن تا نظرشو جلب کنن راستش این قانون خانواده اوناس ک انقدر محبت میکنن تا طرف بره زیر منت شون و زندگی شونو تو دست بگیرن دقیقا اینکارو دارن با ما میکنن
    شوهرمم خوشش میاد چون یهو مادر و خواهر فرشته شدن براش 😞
    حتی به مهمونی های ما هم کار دارن چرا این اومد چرا این رفت
    مادرشوهرم هر روز زنگ میزنه به شوهرم برای امار گیری و پر کردن گوشش
    شوهر منم ساده س 🥺
    داریم زندگی مون از دست میدیم 😞 هیچ حریمی نداریم این خونه رو با بدبختی ساختیم و نمیشه از اینجا بریم ولی تحمل شرایط خیلی سخت شده حتی اسم بچمون گذاشتن 🥲
    از عید سیزده بدر چله متنفر شدم از بچه دار شدن میترسم زندگیم رسما رو هواس 😭
    نگم مادرش چقدر سلطه گره با پنبه سر میبره و خدای زرنگی و سیاست عملا میخواد من از خانواده خودم بگذرم ن اونا بیان نه ما بریم و همش با اونا باشیم در صورتی که دختر های خودشون اینطوری نیستن خب

    لطفا لطفا لطفا التماست میکنم کمکم کن من دیگه کم اوردم بابام میگه طلاقت نمیگیرم من موندم و زندگی ده نفره با خانواده شوهر
    هیچوقت نمیتونیم تنها باشیم چون تا شوهرم از سرکار میاد زنگ میزنن بیا ما ب عشق تو چای دم کردیم چرا نیومدی بیا
    یعنی تازه عروس دوماد تنهایی نداریم اصلا
    وقتی ب شوهرم میگم چون زیادی بهش محبت کردن چشمش کور کردن نمیفهمه
    من چیکار کنم مهشید 🥺 من زیادی ساده بودم با همه مهربونم بهشون محبت میکنم تولد میگیرم هدیه میخرم مهربونم ولی اونا ب من محبت نمیکنن اصلا و فقط به شوهرم مثلا براش کادو میخرن منم ادم حساب نمیکنن فقط زرنگن و به حرف میگن ما زنتو دوست داریم و هواشو داریم و…. 🤕🤕🤕

  • آواتار دریا

    دریامی گوید:

    ۷ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۲:۳۸

    مهشید جان بهترینی در یه کلام
    خداروشکر میکنم که هستی و از تک تک لحظاتی که چیزی بهم اضافه میکنی لذت میبرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *