ESC را فشار دهید تا بسته شود

۳۸) خودمراقبتی(قسمت چهارم: حرف مردم)

حرف مردم!

این تفکر را خیلی از آدمها دارند که :

زندگی ما وقتی در معرض نمایش قرار میگیره، باید بهترین نمایش باشه …

*** مثلا اگر قرار هست عکسی از خودم بذارم، باید بهترین و بی نقص ترین باشه …از روبرو بگیرم تا درازی دماغم تو چشم نباشه …با نور بگیرم که روشن تر به نظر بیام و …

*** یا اگر بخوام یک پادکست منتشر کنم، باید صدام بهترین حالت باشه و اشتباهی چیزی نگم و لکنت نگیرم و ….

و مثال های دیگر…

یکی از تمرینهایی که حرف مردم را میتونه بی اهمیت کنه، این هستش که نمایشی از خودم داشته باشم که واقعی هست و واقعی بودن قطعا باعث میشه یه سری خوششون نیاد ازت! چون ما آدمها در زندگی واقعی خیلی جاها زبون مون میگیره … کلمه ای را اشتباه میگیم و بعدش درستش میکنیم و …زندگی برگشت به عقب نداره که بتونیم اون لحظه را پاک کنیم و دوباره ضبط کنیم…چیزی که در واقعیت رخ میده، فقط قابل اصلاحیه است نه قابل برگشت…

چند تا تمرین که خودم همیشه دارم:

مثلا من عکسی از خودم در کوه صفه منتشر کردم که شب بود …یکی اومد گفت چقدر زشتی چقدر سیاهی…

من میدونم که تایم عکس گرفتن برای نمایش بی نقص، شب نیست …باید در نور باشه …

اما من از عمد همون را گرفتم و استفاده کردم …چون به این باور درونی رسیدم که قرار نیست من زیبا باشم تا حرفام پذیرفتنی باشه:) قرار نیست سفید پوست بشه معیار زیبایی …اگر این چنین بود، خداوند رنگ سبزه و سرخ پوست و سیاه را نمیآفرید …اگر اینطور بود ملت برنزه نمیکردند…به این باور درونی رسیدم که هر آدمی زیبایی خلقت خداوند است و من کی باشم که انسانها را طبقه بندی کنم و به خدا بگم زشت آفریدی…

یا وقتی میخوام ویسی را پر کنم، دقت میکنم که فضا و مکان درست باشه چون برای مخاطبم احترام قائلم …صداهای پس زمینه اگر بلند باشه و ویس من به گوش مخاطب بد برسه و اذیت بشه، یعنی کیفیت کم کار…

اما اینکه وسطش آب دهنم گیر کنه تو حلقم، یا تپق بزنم، به معنای استوپ کردن اون ویس و دوباره پر کردنش برای من نیست…چون خود واقعی آدمها، همینه …تپق میزنن ..گیر میکنند…ولی بعدش اصلاحش میکنند…

 
دلیلی که باعث میشه ما نمایش بی نقص داشته باشیم، تایید طلبی هست…

وقتی خودت به خودت تایید میدی و ارزشهات را میدونی و بر این باور هستی که نمایش دروغین چهره و صدات، تایید دروغین هم میاره، بنابراین با انتشار واقعیت مشکلی نداری…

ناراحتی ای هم برات ایجاد نمیشه چون حرف دیگران، ارزشش از باورهای درونی خودت کمتره و یا صفره…

حقیقتا من به این باورها رسیدم…

وقتی کارم را درست میدونم و با باورهای اخلاقی و استانداردهام، مچ هست، حرف دیگران برام بی اهمیت جلوه میکنه…

خودمراقبتی، یعنی تجهیز کردن خودمون

من درون مجهزی برای خودم سعی کردم ایجاد کنم ….وقتی هم چیزی پیش میاد که از بیرون ناراحتم میکنه، سریعا میرم سراغ تحلیل و متوجه میشم که صدای درونی ام که بر گرفته از استانداردهام هست، خاموش شده و به همین دلیل باعث شده که من از دیگران ناراحت بشم …صدای درونی ام را میشنوم و صدای بیرونی ناپدید میشه…

خیلی از ترول ها و یا تنگ نظرها و کسانی که با شما مشکل دارند، تلاش زیادی میکنند که از یک روزنه وارد درون شما بشن …مثلا دست میذارند روی کمبودهاتون، نقص هاتون …

میدونین چرا من ناراحت دیگه نمیشم از اونها؟

چون باور مهمی دارم:

باورم این هستش که آدم بی نقص و بی مشکل در این عالم نیست… اینکه آدمها به واسطه خانواده، والدین و یا شهری که زیستند، نقص هایی داشته باشند، خیلی خیلی بدیهی هست… پس من تنها آدم نقص دار کره زمین نیستم …۵۰ درصد مردمم نیستم …جز ۱۰۰ درصد آدم هام …حتی مرفه ترین آدمها، بازم نقص هایی دارند چون دنیا خاصیتش همینه …از طرفی، این آزارگر، اگر بی نقص بود که اصلا نیازی به آزار نداشت!

مثلا وقتی فردی خیلی روی شما توجه داره و شروع میکنه کمبودهایی که با جبر روزگار به تو رسیده را مسخره کنه و این ابزار مورد استفاده برای تخریبش میشه، میتونی مطمئن بشی که:

۱) اون آدم نیاز به تخریب دیگران داره تا به آرامش مقطعی برسه …آدمی که نیاز به تخریب داره، قطعا درون منقلب و متشنجی داره …

۲) قطعا دچار تروماهای حل نشده کودکی است و باید وقت بذاره حلش کنه مثل خود من که حل کردم و نیازی به آزار دیگران نمی بینم…آدمی که دچار تروما نباشه، اصلا پیشرفت شما آزارش نمیده…بلکه فقط ایده میگیره تا بتونه مثل شما بشه …براتون طلب خیر هم میکنه…

۳) حسادت و تنگ نظری داره

۴) خودمراقبتی را یاد نگرفته

خب سوال من این هستش که شما چرا باید به حرف چنین آدمی اصلا بها بدین؟

تو ایمیل ها چیز هست به اسم “هرزنامه” …خیلی از رفتارها و حرفهای آدم های اطراف مون هرزنامه است…یعنی میاد و وجود داره ولی بهایی نداره که توجه بخوایی براش بذاری و خمی به ابروت بیاد…

من چون به اینها رسیدم، نه تنها روم اثری نمیذاره، بلکه دلم برای اون فرد هم میسوزه ..میگم چقدر طرف خودمراقبتی بلد نیست که به من توجه میکنه و من شدم براش آیینه دق! خب میتونه روی من توجه نذاره نه؟ مگه نمیگه من چیزی نیستم؟ خب پس چرا با دقت به من توجه داره؟

شما هم اینبار یکی از فامیل، همکار، دوست و …، بهتون حرفای این مدلی زد، قبل از ناراحت شدن این سوالات را بپرسین:

جاری ام چه نیازی داره به من تو جمع تیکه بندازه؟

همکارم چه نیازی داره در مورد چهره ام تخریب کنه؟ مگه من باعث زشتی اون میشم؟

بچه دار نشدن من چه آسیبی به دیگران میزنه که مدام به روی من میارن؟

و هزاران مثال از این حرفها که روزانه زنها میشنون…

این مدل خودمراقبتی را من با تجهیز کردن باورهام، و با تمرین به دست آوردم و حرفه ای شدم دیگه:)

یه چیزی که خیلی برام این روزها جذاب شده، قدرت درونی ام هست که آروم آروم رشد کرده…مثلا وقی تخریبی از بیرون می بینم، به جای ناراحت شدن و جبران و چهارتا چیز بارش کردن، به خودم میگم: این آدم تلاش بیهوده ای میکنه و متوجه وقت و زمانش نیست …چقدر طفلکی هست…کاش به ارزشهاش پی ببره.. میگم: این آدم متوجه قدرت من نیست و نمیدونه هرزنامه ها روی من اثر نداره…چقدر کم هوشه که می بینه من اثرپذیر نیستم ولی بازم از همون راه میاد…حداقل یه راه جدید تست کنه…

مهشید

مهشید هستم.یه دختر دهه شصتی که نرم افزار کامپیوتر خوندم. دیجی بها dgbaha برگرفته از عبارت "دختر گرانبها" است. تلگرام : t.me/dgbaha

دیدگاه ها (33)

  • کبوتربانومی گوید:

    ۱۹ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۶:۱۹

    بله مهشید خانوم.به نکته خوبی اشاره کردید.این پست خیلی پست خوب و کاربردی هست و قشنگ حرف دل من رو میزنه .منم همیشه سعی کردم خود واقعی ام باشم حتی اگه کسی دوست نداشته باشه .منم به حرف مردم اعتقاد ندارم و اعتقادم اینه که آدما مسافری در زندگی آدمن که دیر یا زود از زندگی مون میرن و فقط خودم که برای خودم میمونم و به خاطر همین حرف مردم برام مهم نیست و خودم رو روی مردم نمی‌ذارم و هیچ چیز به اندازه خودم برام مهم نیست🙂🩷.

  • آواتار ندا

    ندامی گوید:

    ۲۰ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۰:۵۸

    سلام،
    منم همیشه میگم مگه من به کسی خوشگلی بدهکارم؟! اقا من همینم که هستم، شاید ظاهرم مطابق با سلیقه یه عده نباشه ولی من چاکر تک تک سلولهای بدنمم که اون ظاهر رو ایجاد کرده، تک تک ژنوم هایی که این محموعه منظم رو ایجاد کرده،
    بنظر من ماها به دیگران اخلاق بدهکاریم نه ظاهر، غیبت نکنیم، تهمت نزنیم،حقی رو پاینال نکنیم و…
    یه مثال ترکی هست ایت هورر کاروان کچر، سگ پارس میکنه ولی نسافر راهش رو ادامه میده، اهمیت ندادن به حرف دیگران هم همینه، یه داستانی بود لاکپشتی که گوشش کر بود تو مسابقه برد چون حرفهای نومید کننده رو نمیشنید، ماهام باید تو زندگی خیلی چیزا رو نشنویم، خیلی ها جنگ روان راه میندازن تا انرژی ادمارو بخورن، باید حواسمون بهشون باشه تووتله نیفتیم،
    سه سال پیش بچه م کوچیک بود یه بار سرزنشش کردم برگشت گف من اصلا حرفاتو نشنیدم، اون موقع متوجه شدم نشتیدن یه سری چیزها چقد میتونه مفید باشه و شنیدن و نسخوتررفکری یه سری جیزها چقدر مخرب، ازون موقع دارم رو خودم کار میکنم تا ددسی که بچه م بهم داده رو روتین زندگیم بکنم و تاحدودی موفق بودم ولی هنوزم جا داره،
    مهشید جان ممنونم که نکاتی رو یاداوری میکنی و تلنگر میزنی 💕💪☘️

  • آواتار بوی خوش عشق

    بوی خوش عشقمی گوید:

    ۲۰ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۶:۱۸

    سلام مهشید جان😍
    چه مطالب خوبی میزارید
    در مورد سیاست های زنانه هم ممنون میشم بنویسین😘

  • پرسفونهمی گوید:

    ۲۰ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۰:۴۳

    سلام مهشید جان💖
    الان که هنوز در مبحث خود مراقبتی هستیم یه نمونه از این خود مراقبتی ها بگم که به خود من کمک کرده
    عمیقا به این باور درونی رسیدم که به دنیا اومدیم برای تجربه کردن، تجربه کردن احساسات مختلف، ترس، خشم، تحقیر، شادی، غم و…
    بعضی از این احساسات خیلی سنگین هستن و حال مارو بد میکنن، وقتی این احساسات بهم غالب میشه یه جمله به خودم میگم که بر گرفته از یه ضرب المثل هست، اینکه ادم یه روز روی عرش هست یه روز زیر فرش، باعث میشه یادم بیاد درسته الان حس میکنم دنیا قراره تموم شه ولی فردا امکان داره توی شاد ترین حالت ممکن باشم، این حالمو بهتر میکنه، یادم میندازه که مهمون یه روز و دو روز این دنیام

  • آواتار هستی

    هستیمی گوید:

    ۲۰ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۳:۰۵

    چقدر قشنگ بود ، دقیقا چند روز پیش احساس زشت بودن تمام وجودمو فرا گرفته بود ، کلا توی مدرسه درحال مقایسه خودم با بقیه بچه هام ،

  • آواتار ساینا

    ساینامی گوید:

    ۲۱ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۸:۳۲

    گرانبها جان سلام
    من از روش شما که میگین از خودمون سوال کنیم امرور استفاده کردم
    جواب گرفتم
    ممنونم خیلی کمکم کردین❣💋

  • آواتار بهارنارنج

    بهارنارنجمی گوید:

    ۲۱ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۴:۵۵

    گرانبها جان
    میدونم سرتون خیلی شلوغه
    لطفا به دایرکتت سر بزن.
    خودم را مریام معرفی کرد
    به کمکت نیاز دارم

  • آواتار مهین بانو

    مهین بانومی گوید:

    ۲۱ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۷:۵۱

    سلام مهشید جان
    من قسمت سایه های وبلاگ تون را کامل خوندم
    خیلی به من کمک کرد
    واقعا ازتون ممنونم
    خیلی سبک شدم
    واقعا ارامش توی ذهن ماست و ما بیردن دنبالش میگردیم
    ممنون که زحمت کشیدین اینها را برای ما نوشتین
    💚💚💚

  • آواتار گل من

    گل منمی گوید:

    ۲۱ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۲۲

    سلام مهشید جان
    چقدر نوشته هاتون ارامش بخش هست
    شما معنای زندگی را فهمیدین
    برای همین در ارامشی
    منم دارم روی خودم کار میکنم که نسخه بهتری از خودم بشم
    کاش منم به این ارامش برسم

  • آواتار ۶۶

    ۶۶می گوید:

    ۲۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۰:۱۱

    سلام
    ممنون بابت تمامی مطالب خوب تون ادمین
    من یه مجرد ۳۵ ساله ام.
    از نظر شما دیر شده برام؟
    شاغلم هستم و سرم گرمه ولی جای عشق خالیه😓

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *