
آرامش وجودی، اولین قدم برای کاریزماتیک و قوی شدن است.
۱۳ سالم بود
با تیم بسکتبال نوجوانان رفته بودیم مشهد برای مسابقات…
خوابگاهی، میزبان شده بود و ما همه در یک سالن اسکان گرفتیم…
وضع مالی ام خوب نبود…
برای این سفر ۱۴ روزه، دو بلوز و دو شلوار خونگی با خودم برده بودم و یک چمدان کوچیک…هر روز یه دست میپوشیدم و روز بعد می شستم و اون یکی را میپوشیدم…
بچه ها لباس های زیاد و قشنگی داشتد و هر کدوم چند چمدان آورده بودند…
اولین سفری بود که طولانی باید یه جا با بقیه زندگی میکردم…تو ذهنم تصوری از مُد و یا تعداد زیادی از لباس های متنوع نبود که بخوام حتی نگرانش باشم…ولی تو سفر فهمیدم که این لباس هام، هم دمده است و هم خیلی کمه برای این مدت…
یک شب بازی گروهی می کردیم ….یکی میرفت بیرون و ما تو اتاق چیزی را کاندید میکردیم و اون میومد و حدس میزد…
بچه ها لباس من را سوژه کردند…روی لباسم تصویر میوه هایی بود…یکی از میوه ها انجیر بنفش بود ولی نمیدونم چرا شبیه پیاز افتاده بود…
۲۰ سوالی شروع شد…
+میپوشنش ….تکراریه …یک روز در میون دیده میشه …یه میوه بدبو هم داره و ….
داشت به لباس من میرسید ….من ولی شکنجه میشدم…
بازیکن تاپ تیم بودم و دوستانم من را دوست داشتند و منم اون ها را دوست داشتم …ما همگی کوچیک بودیم و اونا قصدی نداشتند…
شوخی بود ولی من خجالت کشیدم…
دوست مون برنده بازی شد و لباسم را حدس زد…
بازی تمام شد و من موندم و روزهای باقیمانده از ۱۴ روز سفر و تکرار و بو و پیاز و …
اون روزها من نه میدونستم سایه های شخصیتی چیه و نه میدونستم کتاب نیمه تاریک وجودی چیه…
حس هام این بود:
کاش لباس های متنوع و قشنگی داشتم…باید مثل مینا دوستم سبز و زرد را ترکیبی بخرم شبیه برزیلی ها….
چقدر حسودیم میشه بهش…چقدر با اون ترکیب لباس خوشتیپ شده و میدرخشه…
ولی من از مینا طلبی نداشتم ..
من مهشید بودم و اون مینا بود…من مهشید بودم و اونها همگی دوستان من بودند…
من مثل اونها نبودم!
میدان رقابتم شد خودم با مهشید….فردا بازی خیلی خوبی کردم…هر موقع ناراحت بودم قوی تر میشدم و بهتر بازی میکردم…
بچه های تیم بردشون را مدیون بازی خوبم بودند….
شاید چیزی در تربیت والدینم بود که باعث شد من میدان رقابتم خودم باشم …نمیدونم چی بود که اینقدر روی پای خودم بودم…به جای پایین کشیدن دیگران، سعی کرده بودم بپذیرم که کمبود هایی دارم و باید خودم حلش کنم….
با این خاطره قسمت دوم زن کاریزماتیک و قوی را ادامه میدم:
ما انسان هستیم و حس های منفی و مثبت زیادی در طول روز سراغ مون میاد و کاملا هم طبیعی هستش…
۱) مثلا امروز اومدی سرکار و متوجه ترفیع همکارت شدی و صدای درونت اینه: چرا اون؟ چرا من نه؟ منی که مثل تراکتور کار میکنم…این صداها همگی طبیعی هست.
۲) مثلا استوری جاری ات را می بینی که کادوی روز زن را استوری کرده و صدای درونت اینه: چرا من کادو نگرفتم؟ چرا همسر من، من را نمیبینه؟ اینم طبیعی هست.
۳) دوستت با ماشین جدیدش میاد و صدای درونت میاد بالا که پول از کجا آورد؟ خوش به حالش…چرا من نمیتونم بخرم با اینکه جون میکنم؟ این صدا هم طبیعی هست
و کلی مثال های دیگه …
نکته مهم اینها چیه؟
*** این که کاملا طبیعی هستش که به عنوان یک انسان، چیزهایی را بخواهیم که داشته باشیم…
*** این کاملا طبیعی هستش که مغز ما میپذیره چیزی که برای دیگران رخ داده میتونه برای ما هم باشه و مغز حسرتش را میخوره که این کارِ شدنی، چرا برای من نشدنی است…
***کاملا طبیعی هستش که طلب کنیم….که بخواهیم…که جای خالی یک آرزو و یا کادو یا موقعیتی را حس کنیم…
وقتی ما سرما میخوریم، تب میکنیم…متوجه می شیم که در بدن مون مشکلی پیش اومده…تب و لرز و گلو درد، یه واکنش فیزیکی واضح هستش که حس کردن آن کاملا محسوسه و ما خودمون میگیم: من مریض شدم…نیازه دارو بخورم و بخوابم …باید سوپ بخورم و….
ولی وقتی درد روحی داریم، اصلا نمیگیم مریضیم …متوجه درد نمیشیم…درمانش را هم نمیدونیم …تازه چیزایی به روح مون میدیم که درد را تشدید می کنه و تب روح را تبدیل میکنه به تشنج!
مثلا شروع میکنیم متلک گویی به افراد…زیرآب زنی پشت همکارمون…بدگویی جاری و خواهر شوهر را پیش شوهرمون کردن…
اینها باعث میشه که ما آرامش را از دست بدیم…روح مون را ملتهب کنیم …به مرور تبدیل به زنی می شیم که همه میگن این حسوده…این تنگ نظره …این چشماش شوره …این ….
وقتی دچار یه مقایسه یا یه حسادت هستیم و روح مون درد میگیره، باید این درد را به رسمیت بشناسیم…
تو کتاب نیمه تاریک وجود همین را میگه
به رسمیت شناختن حسادت و تنگ نظری…
سرکوبش نکن…بذار بیاد بالا…
بذار باهات حرف بزنه …
صداهای درونت را خاموش نکن …
به این صداها بها بده…
وقتی میپذیریم که صدایی هست …دردی هست …اون وقت میتونیم بریم سراغ درمان درستش…
سوالات درستی را یاد میگیریم بپرسیم و جواب ها منطقی و واقعی میشه:
*** آیا خوشی های دیگران را اگر از بین ببرم، اون خوشی به سمت من میاد؟ نه!
*** آیا من از اونها طلبی دارم؟ نه!
*** آیا اونها صاحب اون چیز هستند و باید از اونها بخوام؟ نه!
نیمه تاریک وجود را وقتی بهش بها میدی و خاموش و سرکوبش نمیکنی، این میشه:
من مهشیدم، حسودی میکنم، در حسرت مانده ام، چیزهایی که مینا داره را میخوام …ولی از اون طلبی ندارم…
من خودم باید کاری کنم برای خودم…
من باید راه های مذاکره با دوستان، مدیر، همکاران، همسر و … را یاد بگیرم…من مهشیدم و اون مینا…من مهشیدم و اون مریم…
میدان تلاش من با ورژن قبلی ام شکل میگیره…جنگ بیهوده با آدمها ندارم….
بزرگترین دستاورد این قضیه، این هستش که من صاحب یه آرامش و صاحب هدف میشم…تمرکزم میاد روی خودم …توانایی هام را می بینم …
ما فکر میکنیم که وقتی با کسی اینجوری جنگ میکنیم، وجهه اون کم و وجهه ما بالا میره…ولی حقیقت این هست که بازنده روحی و جسمی این داستان مائیم
یک زن کاریزماتیک صاحب آرامش درونی است و در آرامش تحلیل میکنه که چه کنه:
اگر زنی را دیدین که در آرامش داره رشد و پیشرفت میکنه،
از حرف مدیرش هول نمیشه,
از اخراج نمیترسه,
وجهه اش بالاست,
نسبت به جاری اش وضع مالی پایین تر و یا امکانات کمتر داره، ولی صاحب نظرتر هست و احترام بیشتری بهش میذارند،
و….
همه اینها به دلیل رشد درونی خود اون خانم هست.
در کوتاه مدت ممکن هست کسی بتونه جایگاهی را با مکر و حیله به دست بیاره ولی کم کم اون را از دست میده…
آرامش قدرت زیادی میاره…روی کاغذ، خیلی تیم های ورزشی هستند که به نظر میاد برنده مسابقه میشن ولی در میدان، اونی که متمرکزتر بوده و آرامش روحی اش را حفظ کرده و درگیر حواشی نشده، برنده است…
چه بسا بازیکنان بزرگی که، روز بدی در زمین داشتند چون درگیر حواشی شدند …یادشون رفته مهارت و توانایی هاشون کافیه برای موفقیت، و نیازی به چیز دیگری ندارند…
تمرین و پیام این قسمت: تلاش برای شنیدن صدای درون مون و رسیدن به آرامش بود.
دیدگاه ها (74)
نازیلامی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۲:۴۱سلام گرانبها جان
یه سوال
تاپیک هاتون همگی در *** سایت پاک شدند.خودتون خواستین؟ دیدم درخواست حذفش را دارید.
چند وقت قبل یه ادرس دادین در مورد تاپیک به اسم من خودم را دوست دارم
امروز دیدم تعطیل شده اونم
چرا همه تاپیک های خوب تو اون سایت تعطیل شد؟
هر روز چند صفحه میخوندم امروز دیدم نیست😑😑😑😑
تاپیک های خودتون را اینجا پیدا کردم
بانوآرتمیس هم خوب بود کاش جایی ذخیره بود
حس کردم شما و بانوارتمیس یک کاربر بودین
شایدم اشتباه میکنم
اگر جایی مطالبش را دارید لطفا به من بگین خیلی به من کمک میکرد
اراممی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۲:۲۰سلام عزیزم یه کاربری تموم حرفهای گرانبها و بانو ارتمیسو پی دی اف کرده بود که حتی من بردم چاپشون کردم والان دوتا کتاب از حرفاشون دارم واقعا مفیده ر
نازگل_بانوومی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۱۴سلام
از تاپیک های من میتونید دانلود کنید
Nazaninمی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۵:۲۳سلام عزیزم امیدوارم حالتون عالی باشی
چه قدر زحمت کشیدین لذت بردم از فایلایی که گذاشتین
فونت و چینش همه چی واقعا فوق العاده بود ممنونم ازتون:)
مهشیدمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۹:۳۸نازنین جان
نازگل یکی از خوبای روزگارن❤️
Nazaninمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۲:۴۳مثل خودتون مهشید عزیزم❤️
مهشیدمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۰ارادتمندم❤️
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۱۷سلام نازیلا جان
عزیزان جواب دادند و گفتند پی دی اف موجوده…
کاربر گرانقدر نازگل_بانوو در همان سایت زحمت PDF آن را کشیدند و خوشبختانه از بین نرفتند…
نازیلامی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۷گرانبها جان این دو قسمت خانمی که شما باشی عالی بود
خیلی ممنون که اینجا می نویسین
واقعا نیاز دارم تو این سن اینها را بخونم و رشد کنم
۱۹ سالمه😘
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۱۸نازیلا جان خوشحالم مفید هست براتون
ایام به کام 😍
آناهیتا هستممی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۳:۰۱مهشید جان سلام😍😍😍
شما از درد و رنج گذشتبن و بدون پرده ازش صحبت میکنین
بدون پز دادن و شواف کردن
من این ورژنی که هستم را مدیون شمام
شما بدون هیچ چشمداشتی راهنمای ما بودی
تعجب میکنم از تک و توک کامنت ها که میبینم 😐چقدر حسادت بهتون زیاده.کاش آدمها خودشون را کشف کنن که نخوان با پایین کشیدن بقیه برن بالا
تک تک آموزش هاتون را بخونن میتونن پیشرفت کنن ولی متاسفانه نمیخوان تغییری تو زندگی شون بدن
من تو پست عیدی شرکت نکردم ولی ادرس دادم به دختر نیازمند شرکت کنه
ممنونم به خاطر تمام لطف هاتون😘😘😘😘😘😘🥰🥰🥰🥰
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۱۸آناهیتا جان سلام به روی ماه تون
😍😍😍
نازدانه💎می گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۳:۵۲به به چه عالی👏🏻❤️
ولی اینجا چندتا سوال برای من پیش میاد که دوست دارم جواب بدید
اول اینکه : مگه لباس خونگیو هر روز میشورن😂 آخه لباسای من به زور کثیف بشه دیگه نهایت موقع آشپزی روغن بپاچه روش تا بشورم 😁
دوم اینکه : چرا به ورزش حرفه ای تکواندو و بسکتبال ادامه ندادین؟ منم دوست دارم رشته ی خودمو ادامه بدم ولی میترسم نتونم بعد ازدواج به شوهر و بچه هام برسم یا کلاسای دانشگاهمو درست شرکت کنم ولی میدونم تا آخر عمرم حسرتش به دلم میمونه🤦🏻♀️
سوم اینکه: دیشب تاصبح بیدار موندم اونور براتون تاپیک زدن سر شما و دوستاتون گیس و گیس کشی بود الانم خیلی خوابم میاد🥱🥴😅
ولی من باور نمیکنم مهشیدی که به این قشنگی فکر میکنه و مینویسه همچین آدمی باشه🥲😘
همامی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۴:۱۶منم دیدم دیشب چی میگفتند
کاربرانی حرف میزدند که بارها از همون سالهایی که مهشید تاپیک زندگی اش را زد حسودی کردند.
بعضی ها چون تو لنجزار زندگی میکنن زورشون مباد یکی پیشرفت کرده باشه اونم با شرایط سخت.
مبتونن از اون خرابه ها بیان بیرون ولی حسادت نمیذاره.
من از مهشید جان یاد گرفتم سکوت به موقع کنم.البته میدونم برای ایشون اصلا این حواشی مهم نیست چون راحت از سایت رفت ولی حتی مهمم باشه سکوت مبکنه
منم پارسال یه مشکلی با یکی از اقوام داشتم که با مهشید مشورت کردم.گفت استوری هاش را نبین و کلا یه مدت به خودت بپرداز .من از سر کارمم هم راضی نبودم و داشتم میرفتم جای جدید و کاملا به هم ریخته بود اوضاعم و روحم داغون بود.
توصیه مهشید را گوش دادم و دیگه جوابی به اون آدم سمی ندادم و روی خودم متمرکز شدم.سر کار جدیدم رشد کردم و الان پست جدید گرفتم و حقوقم بالا رفته.
اون فامیل مون الان تو زندگی مشترکش مشکل داره و طلاق گرفته
مهشید هم شاغله هم اینجا را سرپا نگه داشته و دغدغه اش رشد ما خانماست
من شخصیتش و نوع برخورداش و سکوت هاش را دوست دارم.کلی درس زندگیه🙂
کبوتربانومی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۶:۰۱خود مهشید جون ❤️ گفتن اخبار اون سایت رو توی این سایت نیارید.
اون سایت لول پایینی داره اما اینجا برای آدمایی هست که میخوان رشد کنن و حرفای خاله زنکی اینجا زده نمیشه
اون سایتو حواشیش رو ول کنین و فکرم نمیکنم اون سایت و حواشیش مهم باشه .
مهم ترین قدم برای رشد همینه
خونسرد و بی تفاوت بودن نسبت به حواشی هست .
این مهم ترین درسی هست که من از مهشید جون و وبلاگش یادگرفتم🙂🩷.
فریمامی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۱:۰۷آفرین کبوتر بانو کاملا موافقم با کامنتتون 👌👌
کبوتربانومی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۵:۵۷بله ممنونم از تعریف خوبتون فریما بانو☺️🙏🏻❤️.
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۳نازدانه جان سلام به روی ماه تون عزیزم
۱) من پوست چربی دارم برای همین همیشه مجبورم بشورم:)
۲) من علاقه مندی های زیادی داشتم مثل تکواندو و بسکتبال…هم دوره ای هام رفتند و مدرک مربی گری و داروی گرفتند و ادامه دادند ولی من چون برنامه نویسی هم مورد علاقه ام بود، تصمیم گرفتم که ورزش را فقط برای سلامتی ادامه بدم و برنامه نویسی را پیگیر بشم
۳) در مورد اون سایت حقیقتا هیچ موردی را نه رویت میکنم نه پیگیری میکنم برای همین جوابی روی آن ندارم…من در اون سالهای که فعالیت در آن سایت داشتم، با کامنت ها و تاپیک هام، خودم را معرفی کردم…اگر فردی حواشی اونجا روش اثر بگذاره و باورش کنه، از وبلاگ من میره و اگر کسی اینجاست، برای رشد هستش…من ترجیح میدم افرادی اینجا باشند که تبادل نظر بلد باشند…که بتونن با احترام صحبت کنند…هر حرفی را پاسخ ندن …به همدیگه توهین و تحقیر نکنن …و اگر فردی چنین خصوصیاتی نداره، اون سایت محل مناسبی برای این حواشی هست و باید همون جا فعال باشه
پرستومی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۳:۵۶سلام مهشید جان ❤️
تنها خیری که از نی نی سایت به من رسید آشنا شدن با شما بود خیلی خوشحالم بابت این موضوع
شخصیت آگاه و مطالب مفید شما خیلی به من کمک کرد خیلی ممنونم✨🙏🏼🤍
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۳پرستو جان سلام به روی ماه تون
ممنون از بازخورد مثبت تون ❤️
خدا را شاکرم❤️
منصورهمی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۸:۴۵سلام،
دقیقا برای من هم همینطور بوده، من با مهشید جان و بانو آرتمیس آشنا شدم، و دستاورد بزرگی برای من بود
مهشیدمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۹:۳۷سلام به روی ماه تون منصوره جان❤️
کبوتربانومی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۶:۰۸سلام مهشید جون ❤️ امیدوارم که حالتون خوب باشه 💕🙂.
منم قبلاً خیلی این مشکل رو داشتم و خیلی خودم رو مقایسه می کردم و بقیه رو از خودم بهتر میدونستم و همه زندگیم دیگران شده بود.
از وقتی که با شما و وبلاگ تون آشنا شدم حدود یکساله که این عادت رو از خودم دور کردم و خیلی قوی تر شدم و نسبت به دیگران و حواشی شون خونسرد و بی تفاوت شدم .
دختر گرانبهای عزیز ☺️🩷 ازشما و وبلاگ تون ممنونم چون من رشد امروزم رو مدیون شمام🙏🏻❤️🥺💕.
مهشیدمی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۱۷https://www.dgbaha.com/wp-content/uploads/2025/02/کبوتر-۱۱.mp3
کبوتربانومی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۲۹سلام مهشید جون❤️.ویس تون رو گوش دادم و اتفاقا درباره تست دادن که گفتید من امروز صبح خیلی کنجکاو شدم و تست دادم و از تستم اسکرین شات گرفتم ☺️.
میتونم از نتیجه تست براتون بفرستم؟
راستش من نمیتونم ویس بدم چون بلد نیستم با لینک چیزی آپلود کنم و تایپ راحت ترم .
ممنونم که به سوالم جواب دادید فکر کنم جواب سوالم رو گرفتم🙂🙏🏻❤️.
کبوتربانومی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۳۶من امروز صبح تست آرکیتایپ دادم و نتیجه تستم این شد مهشید جون❤️:
۱_آفرودیت ۳۹امتیاز
۲_پرسفون۳۳امتیاز
۳_آتنا۳۲امتیاز
۴_هرا۳۲امتیاز
۵_هستیا۳۲امتیاز
۶_دیمیتر۲۹امتیاز
۷_آرتمیس۱۹امتیاز
خب مهشید جون ❤️😍.این یعنی چی؟من بعد از جواب تست باید چیکار کنم ؟
مهشیدمی گوید:
۱۱ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۵۷کبوتر بانو جان سلام
شما تیپ های ۱ الی ۵ را تا حدودی نزدیک به هم دارید
و ۶ هم بد نیست و بازم امتیاز خوبی گرفته
ولی شماره ۷ خیلی دوره
آرتمیس یه تیپ مستقل، مسائل بیرون خونه و ریسک پذیر و اهل ماجراست…
این در شما پایین بوده در تست
آرتمیس بدون نیاز به مردان میتونه زندگی کنه و وارد ارتباط احساسی با مردها هم نمیشه ولی راحت باهاشون تو اجتماع کار میکنه
از نظر من شما یه دختری هستین که دلبری بلدین ولی در جای خودش نشون میدین و برای شخصی که محرم باشه و مطابق اعتقادات تون…
روحیات زنانه زیاد دارید و با طبیعت و جهان مچ هستین و از زنانگی تون فاصله نگرفتین …
دیمیتر در شما اون آخراست و نشون میده که بچه و یا تغذیه دادن به اطرافیان فعلا تو ز ندگی تون جایگاهش کمه ..دیمیتر هم بچه دوست داره، هم مثل آنجلینا جولی بچه به سرپرستی گرفتن دوست داره هم به مردم فقیر تغذیه میده و ….
اینکه شما جذب اقایون را ندارید به خاطر جامعه آماری تون هست…
کم آرایش بودن و یا محجبه بودن، به دلیل مورد پسند بودن نیست …مژده لواسانی هم محجبه و کم آرایشه ولی آفرودیت و آتنا و هرا را در اوج داره…
کبوتربانومی گوید:
۱۱ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۶:۰۲بله مهشید جان نازنین ❤️😍🌹.با نظر شما موافقم .البته من ساده لوحی و ویژگی های منفی پرسفون رو ندارم و ویژگی های مثبت پرسفون رو دارم .درباره خانم لواسانی حس می کنم ایشون پرسفون هم داشته باشند چون خیلی لطیف و دخترانه هستند و چهره معصوم اما ملیح و ظریفی دارند و معصومیت و پاکی پرسفون هم در ایشون مشاهده میشه ❤️😍🌹🩷🌸💕.
از شما بابت جواب خوبتون ممنونم و خیلی به من کمک کردید و من به زودی و با دست پر به سایت شما برمیگردم 😍❤️🌹🎀.
مهشیدمی گوید:
۱۳ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۴:۴۹کبوتربانو جان عزیزم
منتظر خبرهای خوبی ازتون هستم😍❤️
کبوتربانومی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۲:۰۷بله درسته مهشید جان❤️.به نکته ظریفی در ویس تون اشاره کردید که کمتر کسی درباره من میفهمه .
من ذهن خط کشی شده و سازمان یافته ای دارم .
به یک نکته دیگه هم اشاره کردید درباره انرژی ها.راستش من سوال درباره کم یا زیاد بودن انرژی های زنانه در ایران رو از روی هدف و هوشمندی پرسیدم .
چون همون جور که در ویس گفتید من میخواستم ببینم چه انرژی هایی در ایران زیاده و آیا از انرژی زنانه من در ایران زیاده یا نه؟
چون من آدم شبیه خودم ندیدم .همون جور که خودتون اشاره کردید توی اینستا دخترا یه رفتارهای خاص و یه جور عشوه و لوندی و رقص و آواز و لاوبازی با پسرا و برهنه گشتن و وآرایش های غلیظ و عمل های زیبایی زیاد و قلیون کشیدن و لاتی حرف زدن و مثل پسرا رفتار کردن ودلبری توی دابسمش با آهنگا رو دارن و من وقتی خودم رو در مقایسه با اونا دیدم گفتم توی خودم دلبری نمیبینم چون من از این کارا نمیکنم و درگیر این کارا نیستم چون من تک دختر یه خانواده ی سنتی هستم و خانواده ام این کارا رو بد میدونن و بهم اجازه این کارا رو نمیدن و هم اینکه همون ذهن خط کشی شده و سازمان یافته خودمم یک سری اصول و قواعد اخلاقی خاص خودشو داره و از این کارا خوشش نمیاد و خودمم دوست ندارم به هر قیمتی دیده بشم و خودم رو سر زبونا بندازم به خاطر چندتا فالوور و ارزش خودم رو بیارم پایین میدونید .
گفتید توی ایران توی هم نسل های من دهه هشتادی ها ساده لوح زیاده. ولی من دروبرم دلبر (آفرودیت )و دانشمند(آرتمیس)هایی رو میبینم که خیلی سمن و میخوان خودشون رو شاخ نشون بدن و اصرار دارن که ساده دل (پرسفون )نیستن و ازنوع مثبت آفرودیت و آرتمیس نیستن .به خاطر همین فکت هست که میگم دختر شبیه خودم ندیدم و برای همین میترسم که تنها بمونم .
گفتید تست بدم و نتیجه تستم رو بفرستم و در کامنت های بالایی فرستادم .لطفاً نتیجه رو ببینید که گفتید برای ادامه راه لازم داریم و بعدبهم بگید من در ادامه مسیر باید چه کاری رو انجام بدم؟
مرسی مهشید جان🙏🏻❤️💕.
امپراطور دریامی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۶:۴۲سلام مهشید جان
صداتون را منم شنیدم
یه چیز جالبی گفتین وصف حال امروز منه
اینکه خط نکشیم روی آدمها و چیزا و صفر و صدی امتیاز ندیم👏👏👏👏👏
کبوتربانومی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۸:۴۳راستی مهشید بانو ❤️توی ویس به یه نکته خوبی اشاره کردید که یادم رفت بگم .
من قصد غیبت از کسی رو ندارم .
گفتید تو اینستا دخترایی هستن که سعی میکنن با کم پوششی و روابط با پسرا خودشون رو دلبر جلوه بدن ولی دلبر و آفرودیت نیستن.توی فامیل و دوستانم زنها و دخترا دقیقا همین رفتارها رو که توی ویس گفتیدکه دخترا تو اینستا انجام میدن رو انجام میدن و غرور و اعتماد به نفس کاذب دارن و خودشون رو برتراز من میدونن و بامن رابطه خوبی ندارن و میگن که من مهم نیستم ولی قبلنا که خیلی باهاشون ارتباط داشتم خیلی براشون مهم بود که من چی پوشیدم و آرایش کردم یا نه ،یا اینکه چیکار می کنم و به هر طریقی که شده همش از زیر زبون مامانم میخواستن بفهمنن که من باپسری دوستم یا نه؟(کارایی که خودشون میکردن در واقع) .
در واقع پشت سرم زیاد حرف میزدن و یه حس نفرت و حسادت عجیبی به من داشتن که دلیلش رو نمیفهمم.
الان که شما گفتید یک موضوعی رو فهمیدم.
گفتید خانم های ایرانی دچار سایه هستن و از آفرودیت ها خوش شون نمیاد.
درباره دوستان و فامیلم هم همینجور بود .
اون ها آفرودیت نبودن و آفرودیت نما بودند و سایه آفرودیت داشتن.
به خاطر همین به من این واکنش هارو نشون میدادن.
برای همین گفتم جواب سوالم رو گرفتم 🙂🙏🏻❤️.
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۴کبوتر جان سلام به روی ماه تون
خوشحالم با شما آشنا شدم …دختر رو به رشد و پیگیر یادگیری ❤️❤️❤️
کبوتربانومی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۷:۲۸من هم از آشنایی با شما خوشبختم مهشید خانم ❤️🌹.
شما هم خانم قوی و باتجربه و گرانبهایی هستید☺️🌸💕.
کبوتربانومی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۷:۴۱مهشید جون ❤️. نتیجه تستم رو دیدید ؟نظرتون چیه ؟گفتید اگه نتیجه تست رو ببینید باهم پیش میریم .
یعنی من آفرودیت متعادلم و یه دلبری متعادل دارم؟
در ادامه مسیر من باید چیکار کنم ؟چطوری سفر قهرمانی ام رو شروع کنم؟
مرسی مهشید جان🙏🏻❤️🌹.
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۰:۴۸کبوتر جان 😘
من پنجشنبه عصر دوباره پاسخش را تقدیم میکنم
ببخشید برای اینکه با تمرکز پاسخ بدم وقت مشخص میکنم🙏🙏
کبوتربانومی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۰:۵۷ممنون مهشید جون ❤️ پس من عصر پنجشنبه به سایت سر میزنم ☺️🌸🩷💕.
مهشیدمی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۱به روی چشم ❤❤
کبوتربانومی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۳۰مهشید جون ❤️ راستی یه چیزی بگم.
شما تو ویس درباره ساده لوحی اغلب هم نسلی های من گفتید که یهو گول میخورن و به حساب تکدی گر هاپول واریز میکنن.
دلم نمیخواد اخبار نی نی سایت رو بیارم اینجا و همچین قصدی ندارم.
من یه بار قبلنا که تو نی نی سایت بودم و تعلیق نشده بودم توی یکی از تاپیکام که محض سرگرمی زده بودم ،یه لینک ناشناس گذاشتم .
بعد یه خانمی اومده بود تو لینکه و کلی از این حرفای اینجوری که من شوهرم دست و پاش شکسته و بچه یتیم دارم و نون نداریم بخوریم و بهم کمک کن پول به حسابم بریز.
بعد شماره کارت داده بود.
به نظر میومد که تکدی گر بود و این یه نقشه و حقه بود.
منم به پیامش اعتنا نکردم و بهش کمک نکردم و براش پولی واریز نکردم و گولش رو نخوردم.
ولی مهشید جون ❤️ اگه کسی دیگه ای جای من بود مثل همون دخترایی که گفتید گول خوردن .گول این خانم رو میخورد و پول رو واریز میکرد و حسابش خالی میشد ولی من گولش رو نخوردم .
پس یعنی ساده دل و ساده دلی ندارم درسته ؟
Mary🌱می گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۸:۰۹عالی بود. مرسی ازتون.😍♥️
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۴ماری جان ❤️❤️
رویامی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۲۵سلام مهشید جانم 🌹در مورد تربیتی که گفتی شاید پدر مادرت داشتن که باعث شخصیتت شده من به یه نتیجه رسیدم که احساسات و شخصیت و تربیت و اخلاقیات نسل قبل بسیار روی نسل بعد موثره.براشم یه دلیل دارم که مشاهده کردم تو زندگی خودم. قبلا هم فکر کنم گفتم اینجا که تو بچگیم مادرم خیلی همیشه گفته بهم تو نمی تونی😰برای هرکار حتی کوچیک!!! این نهادینه شده در من با کلی استعداد هیچوقت اونطوری که باید خودم رو باور نکردم🥺 و به وفور این مسأله رو تو دختر بزرگم دیدم که اصلا اعتماد به نفس نداره با اینکه من روی این مسأله حساس بودم و هرگز بهش نگفتم تو نمی تونی اما بارها و بارها گفته من نمی تونم😕 من فکر میکنم یه جورایی این نمی تونم رو حتی به ارث برده از من!!! و منم متاسفانه یه چند باری شده سر بحث همین آشپزی که قبلاً گفته بودم سر همسرم فریااااد زدن من نمی تونم و اونم دیده و نگرانم که اینم روش حتما اثر گذاشته البته اینکه میگم میگه نمیتونم قبل گفتن من بوده و کلا یه چیز ذاتیه انگار توی بچه😢 من مادر خودمم اینطور بود همیشه از کار دیگران با حسرت تعریف میکرد که فلانی چه کارا میکنه چه آدم ها فلان کارو بلدن😑 همیشه حسرت توان بقیه رو خورده و گفته من هیچ کاری ازم برنمیاد. من سعی کردم این نکته رو با کارهایی که تو خونه انجام میدم یکم پوشش بدم بافتنی میکنم گاهی خیاطی برای بچه هام. شیرینی پزی میکنم یه روز دخترم بهم گفت تو چه همه کار بلدی و من ذوووووووق😍 نه که بگم وای ازم تعریف کرده بخاطر اینکه یه حس توانایی تو وجود بچه م کاشتم🥰 به امید روزی که همه مادرهای سرزمینم آگاه بشن
مهشیدمی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۳۸سلام به روی ماه تون
کامنت جالبی نوشتین
موافقم 👌👌
منم خیلی زیاد دیدم این موضوع را هم در خودم هم در دیگران هم در والدینم که از والدین شون به ارث برده بودند…
خیلی برای چند خط آخرتون خوشحال شدم💃💃💃💃😍
رویامی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۰:۴۸ممنونم ازت بخاطر وقتی که برامون میذاری. من قبلا هم گفتم همش تو فکرم درآمد داشته باشم ولی از طرفی خیلی هم بی انگیزه م انگار. مثلاً یه مدت میرم تو نخ یه کار بعد دلزده میشم ولش میکنم این چرخه هی برام تکرار میشه از اول مهر تو فکرم که یه کانال بزنم خوراکی سالم درست کنم برا بچه مدرسه ای ها ولی فقط در حد یه ایده مونده!!!برا عید می گفتم شیرینی بپزم حتی یه آموزش بافت هم خریدم که میشه باهاش درآمد زایی کرد ولی باورت میشه یه نیرویی انگار دستم رو گرفته نمیذاره شروع کنم ؟!؛!حتی یه دونه ازون فیلم ها رو هم اجرایی نکردم با اینکه یه ماهه تو گوشیمه😕 نمی دونم چطور باید شروع کنم و وقتی شروع کردم چطور ادامه بدم!!!
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۴۲رویا جان
۲ تا کار سخته:
۱) شروعش
۲) استمرارش
یه موردی که شروع را راحت تر میکنه، تمرکز روی یه کار و تیکه تیکه انجام دادنش هست…
مثلا: من میخوام ورزش را شروع کنم و ۱۰۰ کیلو هستم…ولی قرار نیست امروز کلا هیچی نخورم چون چاقم…امروز من صرفا نیم ساعت پیاده روی را شروع میکنم که استارت کارم را بزنم…تا یک هفته این روزی نیم ساعت پیاده روی، خیلی راحته و شدنی هست…بهم دیکته میکنه که نظم دارم…برنامه ریزی دارم…مغزم میپذیره که شروع کردم …
بعدش دیگه راحت میشه بر نامه های بیشتری گنجوند…موضوع مغز ماست که مقاومت میکنه و باید یه روتین راحت را اول براش تعریف کنی….
استمرار هم سخته
خیلی اتفاقات پیش میاد که ناامیدت میکنه و یا میگی: خوب که چه!
ولی استمرار رمز پیروزیه…مثل مغازه داری که فروش نداره ولی هر روز مغازه را باز نگه میداره…باز نگه داشتن مغازه برای یه فروشنده بسیار مهمه و روزهای ناامیدکننده را باید پشت سر بذاره…
رویامی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۵۴ممنون امروز پس با نیم ساعت شروع میکنم 🌹خیلی دوست دارم عزیزم 😍 اگه چیزی بافتم عکسش رو میفرستم براتون🥰
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۱:۰۰ای جان 😍😍😍😍😍
بانوی تلاشگرمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۵۲سلام مهشید خانوم برای برنامه نویسی باید از کجا شروع کنیم دوره های مجازی سراغ دارید بتونم از پایه شروع کنم؟محبت میکنید جواب بدید
مهشیدمی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۰سلام به روی ماه تون عزیزم
من اینجا در وبلاگم یه مقدماتی گفتم
https://www.dgbaha.com/%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%ad%db%8c-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa/
بانوی تلاشگرمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۲:۰۰دلیلش اینه با تمام سلول به سلول وجودت نمیخوایش که اگر بخوایش حتما انجامش میدی این ترسهات هم بخاطر اینه که هنوز اون حجم از خواستن وجودت رو پرنکرده که برات بشه یه دغدغه.مثال بزنم برات یادمه ده سالی بود گواهینامه گرفته بودم همش ترس رانندگی داشتم ودوست داشتم راننده بشم ولی ده سال گذشته بود ومن ترسم بیشتر شده بود یه روز که واقعا حس کردم نیازمه یاد بگیرم شروع کردم به تمرین فقط هفته ای یک ساعت وقت تمرین داشتم با همسرم میرفتیم تمرین خیلی افتضاح میروندم همسرم عصبانی میشد من در حال رانندگی گریه میکردم من میخوام یادبگیرم حتی اگر یک روز از عمرم باقی باشه روزایی که رانندگی نمیکردم تو ذهنم تمرین میکردم راستش خیلی موثربود باعث میشد هفته بعد آمادگی ذهنی بیشتری داشتم ودرنهایت بعد دوماه تونستم تنهایی رانندگی کنم
بانوی تلاشگرمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۲:۰۸دلیلش اینه با تمام سلول به سلول وجودت نمیخوایش که اگر بخوایش حتما انجامش میدی این ترسهات هم بخاطر اینه که هنوز اون حجم از خواستن وجودت رو پرنکرده که برات بشه یه دغدغه.مثال بزنم برات یادمه ده سالی بود گواهینامه گرفته بودم همش ترس رانندگی داشتم ودوست داشتم راننده بشم ولی ده سال گذشته بود ومن ترسم بیشتر شده بود یه روز که واقعا حس کردم نیازمه یاد بگیرم شروع کردم به تمرین فقط هفته ای یک ساعت وقت تمرین داشتم با همسرم میرفتیم تمرین خیلی افتضاح میروندم همسرم عصبانی میشد من در حال رانندگی گریه میکردم من میخوام یادبگیرم حتی اگر یک روز از عمرم باقی باشه روزایی که رانندگی نمیکردم تو ذهنم تمرین میکردم راستش خیلی موثربود باعث میشد هفته بعد آمادگی ذهنی بیشتری داشتم ودرنهایت بعد دوماه تونستم تنهایی رانندگی کنم .بخاطر این میگم هنوز نمیخوایش چون اگر بخوایش دیگه فقط خودت وتلاش خودت رو میبینی واصلا برات مهم نیست چندبار شکست میخوری برات مهم نیست دیگران شکستت رو ببینن چون برات یه مسئله شده یه هدف شده که باید حل بشه.لطفا انجامش بده اگر انجامش ندیدی هر لحظه یه گوشه ی ذهنت رو اشغال میکنه وتوان انجام کارهای دیگه رو هم ازت میگیره .ولی ببین اگر انجامش بدی مثل بمب اعتماد بنفس میشی که دیگه هیچ کاری رو سخت نمیبینی
شیمااامی گوید:
۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۳:۱۳سلام مهشید عزیز
من گام به گام با شما جلو اومدم تو این سایت
چند روز قبل تو یه بحران بودم و بهترین رفتار را کردم
من خیلی تغییر کردم و این تغییر را مدیون شما هستم
ازتون واقعا ممنونم💖
این پست تونم عالی بود
من وقتی میخوندم حسش کردم چون خودم تمرینش کردم و یاد گرفتم و به آرامش رسیدم🤗
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۴۳شیما جان سلا م به روی ماه تون
خدا را شکر عزیزم😍😍😍
زهرامی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۳۸سلام
حرفات خیلی اثرگذاره
فقط چون از دل بیرون میاد و با تماموجود مینویسی، چون هدفت واقعا اگاهی دادن به بقیه هست
اهسته وپیوسته بروجلو تا یوقت روند پیشرفتت رو تحت تاثیر قرار نده
مهشیدمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۴۴سلام به روی ماه تون زهرا جان
ممنون از بازخورد مثبت تون
انشاله ❤️❤️
دراگونممی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۶:۱۲کیف کردم
چه مطالب خوبی دارید
موفق باشین
میخوام گرانبها بشم🤩💃می گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۶:۱۴مهشید جان😍
تو اینستاگرام داستان ازدواج تون را خوندم و لذت بردم از بس قشنگ بود🥰🥰🥰🥰
منم به سختی به عشقم رسیدم
خیلی حساسیت ها دارم و خدا رو شکر با شما آشنا شدم تا بتونم زندگیم را بهتر کنم
همسر من به دلیل اینکه دوستم داره خیلی باهام کنار میاد ولی خودم بد کوفتی هستم 😩
ایران زمین 🇮🇷می گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۰۵مهشید خانم گرانبها
ممنون که دغدغه پیشرفت همجنساتون را دارید
محیط سایت تون را دوست دارم به دور از دک و پوز و نمایش👏
خدا خیرتون بده چنین محیطی فراهم کردین
یه سایت بدون مطلب اضافی
هر سایتی باز مبکنیم کلی تبلیغ و پاپ اپ باز میشه
امیدوارم شما به سمت تبلیغات نرید یا حداقل کم و مفید بذارید
آدم میاد اینجا حس میکنه داره با خواهرش صحبت میکنه
خواهر نداشته من😙
Somayeمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۰:۰۵مهشید جانم خیلی ممنونم بابته بودنت وقت گذاشتنت تولید محتوای کاربردیت،شاید تصورشم نکنی دنبال کردن وبلاگت چه حس خوبی داره برام،انشالله همیشه تنت سلامت و دلت شاد باشه❤️
مهرآیینمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۰:۱۲سلام گرانبها
یه سوال بپرسم
شما خیلی کامنت هیت دریافت میکنین؟
به نظر میرسه تعدادی را فقط تایید میکنی
درست میگم؟
شده از حرفی خیلی ناراحت بشین؟ در حدی که چند ساعت یا روز بهش فکر کنین؟
میدونم خیلی قوی هستین مدتی میشه میشناسم تون ولی برام هم عجیبه که ناراحت نمیشین هم اینکه جواب نمیدین عجیبه
چند روز قبل یکی داشت پشت سرتون بدجوری حرف میزد(منظورم جای دیگه س) و اومدم دیدیم یه سری ها اینجا هم هستند و دارند حرف میزنن و …
من دنبال یه پست دفاعیه و یا توضیح بودم از جانب شما دنبال اینکه ببینم چه جوابی میدین به اون حرفهاشون
ولی دیدم یه پست جدید که همین خانمی که شما باشی را زدین
برای من یه درس بود
همون درس تمرکز روی خودمون و بها ندادن به حرف و حدیث ها
البته حالا که نگاه میکنم میبینم اون سایت واقعا چه اهمیت داره؟
کاش ما خانم ها اینقدر به هم نپیچیم
جا برای همه هست
چرا باید فکر کنیم کسی جای ما را گرفته
من خودمو میگما
میخوام بتونم این مدلی زندگی کنم
فکر میکنم رشد تو این سایت برای من استارت میخوره
شما نمیدونی من کی هستم
اسمم هم رد گم کنیه
باهاتونم فکر میکنم از نظر اعتقادات فرق کنم
تا امروز صبح دلم میخواست حالتو بدجوری بگیرم
ولی هیچی برای اینکه حالتو بگیرم پیدا نکردم
امیدوارم منم خیلی زود یک زن موفق بشم
درد و دل بود 💔
مهشیدمی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۵۳سلام به روی ماه تون
ادمین دارم برای تایید کامنت ها…
مدل سایتم اینطور هست:
۱) ادمین، کامنت های اسپم که فحاشی نداره را حذف میکنه…
۲) خود سایت پیام های فحاشی را حذف اتوماتیک میکنه…
۳) کامنت هایی که سوال هست ولی خصوصی پرسیدند و نمیخواستن منتشر بشه را میذاره تو یه کارتابل که بتونم سر فرصت جواب بدم…
۴) کامنت هایی هم که موردی نداره را تایید میکنه
۵) کامنت هایی هم هستند که در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی و مذهب هستند که اینها در این سایت جایگاهی نداره …چه موافقش باشم چه مخالفش باشم را گفتم ادمین تایید نکنه
۶) اتفاقات مثبتی هم در جهت رفاه مخاطبین در نظر دارم که انشاله در سال جدید اطلاع رسانی میکنم
و اما سوال شما در مورد تاثیرگذاری هیت ها و منفی ها، حقیقتا من برای همه زنان کشورم مینویسم حتی اونی که با من خوب نیست و یا مشکل داره …و کسی که فحاشی میکنه و یا هیت میده، خب از درون ناآرومه و این یعنی یک زن که در اوضاع خوبی نیست…من قلبا دوست دارم زنان در هر جایی که هستند، حالشون خوب باشه…
و بسیار موافق این عقیده ام:
روی آدم ها خط قرمز نکشم و بگم این دیگه شیطانه و هیچ جایگاهی نداره….
و دور آدم ها خط سبز نذارم که برچسب فرشته بخورن که دیگه نتونم اشتباهاتش را ببینم …
ایام به کامتان
مهرآیینمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۳:۴۶مهشید جان ممنون از جواب تون
من تنفرمهای بی دلیل به آدمها پیدا میکنم مثل همون تنفرایی که تو نیمه تاریک وجود گفتی.
باید روی خودم کار کنم
جمع هایی که آدم توش قرار میگیره هم مهمه
من تو جمعی هستم که کودک همسرن
شوهراشون اجازه نمیدن از خونه برن بیرون
حبس شدند
شوهراهاشون بهشون خیانت میکنند و اینها میگن مرده دیگه نیاز داره
کتک میخورن و قبول میکنند که کتک خوردن از شوهر بد نیست.
تو چنین محیطی من دارم در مورد شما میشنوم
از رشد و پیشرفت بقیه نار احت میشن چون خودشون در محیط خوبی نیستند
اما حاضر نیستند فکر کنن که چرا از این شرایط نمیتونن جدا بشن
یه مدل زندگی ر ا قبول کردند و راه رهایی هم بسته نیست ولی نمیخوان از زندانبان شون جدا بشن
اینها همونا هستند که ************
میدونی مهشید جان هر کسی زندگی اش حاصل انتخاباشه.وقتی اشتباه انتخاب میکنه باید قبول کنه این انتخابشه و به زن موفق با انتخاب دیگه نپیچه
من مجردم و دوست دارم با افکار خانواده ام مقابله کنم و هر ازدواجی نکنم.با سن بالا ازدواج نکنم.درس بخونم.ولی تو اون محیط میگن ازدواج کن و بدبخت شو!!!!
مهشیدمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۹:۵۲خواهش میکنم مهرایین جان…خوشحالم بخش نیمه تاریک وجود را دارید مطالعه میکنین…تو اون آموزه ها وزنه های روحی را از خودمون برمیداریم و این سبک شدن خیلی عالیه…نتیجه اش حس خوشبختی بیشتر و آرامش بیشتر هست و پیشرفت و رشد کلید میخوره…
خوشحالم ورژن جدیدی قراره بسازید و امیدوارم با همدیگه لحظات خوبی را در این سایت داشته باشیم🙏
جسارتا اون بخش ستاره دار را حذف کردم چون در مورد اعتقادات مذهبی افراد بود و همانطور که گفتم مسائل مذهبی چه موافق چه مخالف باشم را حذف میکنم…مباحث مذهبی در این سایت بهش پرداخته نمیشه…
آنه شرلیمی گوید:
۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۱۱این مطلبتون عالی بود 👏🏻👏🏻👏🏻تک تک جملات مفید بود و هرکدوم ی نکته مهمی درون خودش داشت لذت بردم😍❤
مهشیدمی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۱آنه شرلی عزیز❤❤
Arefeمی گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۰:۵۵عالی 👏👌
گلبهار🌺🌺🌺🌺می گوید:
۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۳:۳۳سلام مهشید جان
شبتون بخیر
در مورد رشته تونم صحبت کنین ممنون میشم
موضوع زن قوی هم عالی بود
منتظر بقیه قسمت ها هستم
🥰😘
دخترمشرقمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۱:۲۱ممنونم بابت مطالبی که بهمون ارائه میدین خداوند قطعا براتون خیر کثیر روانه میکنه
سوال داشتم که مشابه سوال کاربر کبوتر بانو بود
میشه لطف کنید بفرمایید ویستونو ازکجا باید پیدا کنم
یا اگه ممکنه مهربانی کنید اون ویس و واسه منم بفرستید ممنون میشم
دخترمشرقمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۱:۲۱ممنونم بابت مطالبی که بهمون ارائه میدین خداوند قطعا براتون خیر کثیر روانه میکنه
سوال داشتم که مشابه سوال کاربر کبوتر بانو بود
میشه لطف کنید بفرمایید ویستونو ازکجا باید پیدا کنم
یا اگه ممکنه مهربانی کنید اون ویس و واسه منم بفرستید ممنون میشم
مهشیدمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۹:۵۵سلام به روی ماه تون دخترمشرق عزیز
ممنونم
من دو ویس به ایشون تقدیم کردم
۱)
https://www.dgbaha.com/wp-content/uploads/2025/02/کبوتردل.mp3
۲)
https://www.dgbaha.com/wp-content/uploads/2025/02/کبوتر-۱۱.mp3
دخترمشرقمی گوید:
۱۰ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۰:۰۴خیلی ممنونم گرانبهای عزیز
مهشیدمی گوید:
۱۱ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۲:۰۶دخترمشرق♥️♥️
سارینا_مسعودمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۷:۴۴چقدر این موضوع خانمی که شما باشی خوبه
خیلی قشنگ می نویسین
سایت تون عالیه مهشید جان
مهشیدمی گوید:
۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۹:۴۷سارینا جان خوشحالم به کارتون میاد این مطالب