ESC را فشار دهید تا بسته شود

خانمی که شما باشی (قسمت چهارم: پرسونال برندینگ)

با واژه  پرسونال برندینگ اولین بار در کلاس های فروش و بازرگانی که از طرف مجموعه مون شرکت کردیم، آشنا شدم…
شاید به نظرتون بیاد که این واژه برای کارمندان و مدیران و بیزینس به کار میره اما اینطور نیست…

ما هر کدوم یه برند شخصی میتونیم ایجاد کنیم با حرف هامون، رفتارمون، مدل برخوردهامون، سبک زندگی مون و…

 شرکت ما در قسمت منشی مدیر عامل، تا الان چهار نفر  استخدام کرده ولی غیر از یک نفر، مابقی به حد منشی بودند که بود و نبودش اهمیت نداشت… ولی اون یک نفر، به قدرتمندی مسئول دفتر مدیر عامل شد.

شرح وظایف همه شون هم یکسان بود! چطور میشه در شرح وظایف یکسان، نتیجه کار افراد متفاوت باشه؟ همگی باید برنامه های مدیریت را بنویسند و هماهنگ کنند و میهمان میاد هدایتش کنند به اتاق و …
تو این مدل کارها چقدر میشه متفاوت بود؟
جواب این سوال دقیقا برمیگرده به پرسونال برندینگ…

رفتار اون فرد اینطور بود:

*** با سایر کارمندان به صورت سازمانی و جدی برخورد داشت و با کسی دوست صمیمی نشد (اینطور اگر کسی تخلفی میکرد، بدون رودروایسی، بهش راحت تذکر میداد و تحت تاثیر دوستی قرار نمی گرفت)

*** فرقی نداشت مدیران میانی باهاش حرف بزنن یا کارمندان عادی…قانون برای همه یکسان بود!

***پوشش سازمانی و موقرانه داشت (ما فرم شرکتی خاصی نداریم)

*** کلمات خودمونی به کار نمیبرد:

مثلا نمیگفت فداتون بشم و قربونتون برم به جاش می گفت سپاسگزارم!

نمیگفت ببخشید…میگفت عذرخواهی میکنم! وقتی کاری  را از سمت مدیریت میخواست به کسی انتقال بده، میگفت جسارتا ممنون میشم این کار را انجام بدین…

*** مکانی که میز این خانم بود، جایی بود که هر بار آدمها مشکلی داشتند اون جا میتونستن تجمع کنند…
ایشون چون با مدیرعامل خیلی نزدیک بود میتونست جهت گیری داشته باشه و تعیین کننده باشه ولی به مباحث اصلا ورود نمیکرد…در جریان همه چیز بود ولی هیچ وقت ازش چیزی شنیده نشد…آدم امنی بود؛

*** احترامی که دریافت میکرد در حد یک مدیر بود …چون برای خودش  وجهه خیلی بالایی ساخته بود؛

*** عزت نفس و اعتماد به نفس قابل توجهی داشت؛

*** یکی از مدیران میانی، برای ورود به اتاق مدیر همیشه خودش را حق به جانب میدید و بدون اینکه با منشی های قبلی هماهنگ کنه، سرش را مینداخت زیر و میرفت تو اتاق!!

اما همین آقا هم مجبور بود مطابق قوانین این خانم پیش بره …قانون های این خانم روی کاغذ نوشته شده نبودند بلکه با نوع رفتارش به دیگران دیکته میکرد..
یه جوری انگار همه مون باهاش رودروایسی داشتیم و نمیتونستیم احترام نذاریم….انگار دوست داشتیم به چشم این آدم بیاییم !!

*** قوز نمیکرد و صاف راه میرفت و با کمر صاف هم روی صندلی می نشست: این هم به سلامتی بدن خود فرد کمک میکنه هم روی کاریزما خیلی موثره؛

***شنونده خوبی بود…میذاشت حرفات را بزنی و تمام بشه و کامل گوش میداد…شنیده شدن چیزی هستش که آدمها خیلی بهش نیاز دارند و مهارت شنیدن کاریزما میاره…

ما باید کامل برای مسئول دفتر توضیح میدادیم که جلسه درخواستی مون با مدیرعامل در مورد چی هست…مثلا من یکبار در جلسه ای با مدیریت بودم و جلسه طول کشید و مسئول دفتر هم تایم کاری اش تمام شد و رفت …من و مدیرعامل مون، به جلسه دوم برای کارها نیاز داشتیم و مدیرمون گفت فردا فلان ساعت بیا..

من فردا رفتم که به مسئول دفتر بگم جلسه دیروز، امروزم باید ادامه پیدا کنه و ایشونم باید صورتجلسه را مینوشت…

خوب گوش کرد و در پایان حرفام، نکته ای را اضافه کرد و متوجه شدم از کل داستان خبر داشته …علتش این بود که مدیرعامل مون توضیحات را صبح اون روز داده بود بهش…ولی ایشون بین حرف من نپرید و کامل طبق روال گوش کرد…این نوع برخورد را من از کمتر کسی دیدم …دیدین چیزای تکراری به آدم ها میگین، بلافاصله به روت میارن؟ …ولی ایشون گذاشتند من حرفم تکمیل بشه…

یکی از معیارهای کاریزما، همین برند شخصی ما آدمهاست…امضای ما و اثر انگشت مون که زیر کارهامون ثبت میکنیم و به یه آدم قدرتمند تبدیل می شیم…

توانایی خوب گوش دادن،

غیبت نکردن،

تو هر موضوعی وارد نشدن،

خوشرو بودن در برخوردها و در عین حال قاطعیت داشتن،

واژه های صحیح به کار بردن،

مودب بودن،

راه رفتن صحیح و بدون خمودگی،

همگی باعث کاریزما و برند شخصی میشه…

این افراد محبوب و امن میشن و دیگران هم مواظب رفتارشون باهاش هستند…

این مثال در  مورد محیط های رسمی بود…در مورد رفتار  یه عروس در خانواده همسر و یا رفتار  یک زن و شوهر، یا رفتار در سفر و …هم باید بدونیم چطور برخورد کنیم…

با من در قسمت های بعدی  همراه باشین…

مهشید

مهشید هستم.یه دختر دهه شصتی که نرم افزار کامپیوتر خوندم. دیجی بها dgbaha برگرفته از عبارت "دختر گرانبها" است. تلگرام : t.me/dgbaha

دیدگاه ها (60)

  • کبوتربانومی گوید:

    ۱۳ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۵:۵۹

    سلام مهشید جون 😍❤️.
    میشه برام یک کاری بکنید🥺؟
    می‌خوام باهاشون درباره یک موضوع صحبت کنم.
    برام یک اتفاق شخصی افتاده که فقط می‌خوام با شما در میون بگذارم و اصلا حالم خوب نیست 🥺😭 .
    میشه کامنت بعدی ام رو بذارید رو حالت نمایش برای ادمین و فقط خودتون ببینید🥺.
    ممنون میشم مهشید جان ❤️🌹.

        • کبوتر بانومی گوید:

          ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۴۶

          راستش مهشید جون ❤️.
          من یه حقیقتی رو اعتراف کنم .
          راستش من توی خودم آفرودیت و دلبری نمی بینم چون همیشه محدود بودم و شبیه یک دلبر نبودم 🥺🙁.
          نمی‌دونم چه جوری شما تشخیص دادید من آفرودیتم ؟
          امکان داره من مشخصاتم و علایقم رو درست نگفته باشم بهتون که باعث تشخیص اشتباه انرژیم شده یا اینکه من آفرودیت بودم و آفرودیت انرژی زیست نشده من بوده که الان شما کشفش کردید .
          چون من بیشتر شبیه یک نمی‌گم ساده دل میگم پرسفون اما نه یه پرسفون منفی و ناآگاه بلکه یه پرسفون ملکه و آگاه زندگی کردم(چون سختی زیاد کشیدم )تا یه دلبر 🥺🙁(شاید به خاطر همین شبیه دلبر به نظر میومدم نمی‌دونم😐🤦🏻).حس می کنم کسی تو ایران دخترای پرسفون رو دوست نداره و برای کسی هم جذابیتی ندارن . نمیدونم من همیشه یه همچین احساساتی داشتم .
          من امروز صبح تست آرکیتایپ دادم ودرکمال تعجب و برخلاف حدس شما دلبر (آفرودیت )نبودم.نتیجه تست آرکیتایپ جدیدم این شد:
          ۱_پرسفون ۴۶امتیاز
          ۲_هرا۳۹امتیاز
          ۳_آتنا ۳۶امتیاز
          ۴_هستیا ۲۸امتیاز
          ۵_آرتمیس۲۸امتیاز
          ۶_آفرودیت ۲۳امتیاز
          ۷_دیمیتر ۲۲امتیاز
          و به جز تست آرکیتایپ ،تست mbti هم دادم و تیپ شخصیتی INFPدراومدم .درونگرا و شهودی و احساسی و انعطاف پذیر.
          که وقتی درباره شخصیت پرسفون خوندم فهمیدم یک شخصیتی هست که اکثرا درونگرا هستن و شهود قوی و انعطاف پذیری زیادی دارن که این دوتا تست هم باهم تطابق پذیری زیادی داشت .
          مهشید جون ❤️.میشه نتیجه تست جدیدم رو تحلیل کنید 🥺؟
          مرسی🙏🏻☺️❤️.
          نمی‌دونم این وسط تشخیص دلبر بودنم اشتباه بود یا پرسفون دراومدنم تو تست یا اطلاعات غلط از علایق و روحیاتم و یا اینکه شاید من آدم اشتباهی هستم و یا جای اشتباهی ایستادم ؟
          نمی‌دونم 😐🙁🥺🤦🏻.
          قبلاً به خاطر انرژی هام سر دوراهی وایساده بودم الان آنقدر گیجم و مشکلاتم زیاده که سر چهارراه وایسادم😂🤭🤦🏻.

          • مهشیدمی گوید:

            ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۱:۳۶

            سلام کبوتر جان ❤️❤️
            ۱) اول بگم من از مدل نوشتن شما یک زن آفرودیت دیدم و شناخت دقیق تری ندارم…
            ۲) من نمیدونم پدرتون کجاست و چه مقداری از نظر مالی اوکی هستی…این مهمه برای اینکه تصمیم گیری کنی چه کنی و چقدر کارهای مالی برات آسونه یا سخت…
            ۳) روی تعادل انرژی هات کار کردن خوبه ولی من وسواس فکری دارم ازت می بینم…
            ۴) نتیجه تست شما یه مدت یک هفته تغییر کرد و این نشون میده که سوالات را یا دفعه قبلی یا دفعه دوم اشتباه جواب دادی.
            حس میکنم چون اون مشکل که برام نوشتی برات هایلایت بود، تست شما را تحت تاثیر قرار داد…
            ۵) این که ما یه مشکل بزرگی داشته باشیم و برای فرار، از چاله بیوفتیم تو چاه، خیلی خطرناکه …اینکه با اولین خواستگار بخوای بدون شناخت بری…من حس میکنم که تمام فکرت شده فرار از محیط خونه و رفتن به زندگی مشترک…این خطرناکه
            ۶) من شدیدا توصیه میکنم به جای فکر کردن وسواس گونه روی انرژی ها، کلا آرکتایپ ها را تا یک سال آینده رها کنی و سرمایه گذاری خودت را برای زندگی مستقل مالی و مکانی بذاری…یعنی همون پانسیون که اشاره کردی …چون ذهن آروم بشه، تصمیمات انتحاری نمیگیره… من فکر میکنم شما تصمیمات انتحاری مثل ازدواج اشتباه بگیری چون تحت فشاری…
            کار کردن و مستقل شدن، حتی اگر منشی باشه خوبه …شما پیگیر این هستی که کدوم انرژی ها را داری و آیا بری سر کار یا نه …در حالیکه شما برای یکی دو سال مستقل بشی ولو تو انرژی هات نباشه، بازم مفیده! چون از محیط سمی که گفتی خلاص میشی و بعدش مسیرهای دیگری پیش روت خواهد بود…مثلا ازدواج و یا ادامه تحصیل و …
            جکایت شما مثلا این هستش که در یک جنگل گم شدی و برای نجات میخوای یا با اولین خرس بری، یا منتظر باشی بیان پیدات کنند و نجاتت بدن…تو اون جنگل، انرژی آفرودیت با انرژی آرتمیس با انرژی زن کدبانو و … هییییچ فرقی نداره…چون هر انرژی ای داشته باشی، موضوع اصلی این هستش که گیر افتادی و باید نجات پیدا کنی و راه نجات رفتن با خرس یا خوابیدن تو جنگل نیست…منتظر کمک دیگران شدن نیست…بایدفکر کنی از کدوم راه میشی از مسیر جنگل به شهر رسید…
            راه فعلی برای شما رفتن از محیط سمی به پانسیون و مستقل شدن هست…

          • کبوتر بانومی گوید:

            ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۲:۱۷

            بله مهشید بانو عزیز❤️😍.باشما موافقم اتفاقا یک تصمیمی هم گرفتم که مستقل بشم و درسم رو ادامه بدم و توی تصمیماتم هست که کارکنم و سرمایه جمع کنم و به پانسیون برم و بعد به فکر درس و دانشگاه باشم .
            پدر هستن و زنده هستن ولی از نظر مالی و عاطفی خیلی کاری از دست شون برنمی‌آید یا تاحد کمی میتونن به من کمک کنن.
            بله خودم حس می کنم تست قبلی رو درست جواب دادم و تست جدیدم بله امکانش زیاده اشتباه باشه چون من قبلاً هرام آنقدر بالا نبود چون جدیدا به فکر فرار از محیط سمی خونه ام بالا اومده .
            والا من خواستگاری هم ندارم که به فکر ازدواج بیفتم چون همون جور که خودتون گفتید این روزا ازدواج برای همه سخت شده و اینکه هرطور شده باید روی مستقل شدن خودم کار کنم .
            درباره کمال گرایی و وسواس فکری بله جدیدا این مشکل برام ایجاد شده .
            پس مهشید جان ❤️😍 من طبق گفته خودتون بعد از یکسال و مستقل شدن پیش تون میام و برای شما و بچه های وبلاگ تون از تجربه گرانبها شدنم تعریف می کنم 😍☺️🌸.
            پس تا یکسال دیگه شما رو به دست خدای بزرگ میسپارم مهشید عزیز 😍❤️🎀.
            خداحافظ شما نازنینم ❤️🌹☺️.

          • کبوتر بانومی گوید:

            ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۲:۳۳

            ببخشید مهشید جون 😍❤️.من میتونم یه سوال بپرسم🥺؟
            این سوال برحسب فضولی و کنجکاوی شخصی خودمه☺️🤭.
            توی افراد مشهور که محجبه نیستن ولی پوشش بدی ندارن و پوشش شون معمولیه .هم چندتا نمونه دلبر خط کشی شده و آفرودیت متعادل مثال میزنید؟
            مرسی مهشید جون 😍❤️.
            یک بیوتی بلاگر ایرانی که ساکن آمریکا است که اسمش صدف مسائلی هست معروف به صدف بیوتی .حس می کنم انرژیش دلبره ولی یک دلبر خط کشی شده که هم کارو زندگی و بیزنس شخصی خودش رو داره و با اینکه ایران زندگی نمیکنه ولی خیلیم برهنه نمیگرده و من ازش خیلی خوشم میاد ☺️🙂💕🎀.

  • آواتار فریما

    فریمامی گوید:

    ۱۳ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۸:۴۷

    سلام مهشید جان خوبی
    طاعات و عبادات قبول
    مهشید گفتی خوب گوش کردن کاریزما میاره اما برای من نیاورد چرا؟ من همیشه برا همه شنونده خوبیم اما هیچ کس به حرفای من کامل گوش نمیکنه وسط حرف من حواسشون پرت میشه کلا بحث عوض میشه یا راجع به خودشون صحبت میکنن اصلا عذرخواهیم نمیکنن که وسط حرف من پریدن یا هرچی ، من باشم اولا گوش میکنم دوما اگر تلفن اینا زنگ خورد یا به هردلیل مجبور بشم قطع کنم حرف طرفو دوباره برمیگردم و عذرخواهی میکنم و میگم ادامه شو بگو که طرف بهش برنخوره اما خودم همیشه دلم شکسته چون به ادم احساس بی ارزشی میده این کار معمولا هم اطرافیان خودم مثلا دوست یا دخترخاله یا کلا ادمای نزدیک این کارو میکنن

    • مهشیدمی گوید:

      ۱۳ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۲:۴۶

      فریما جان گوش کردن کاریزما میاره ولی اینکه چرا شنیده نمیشین مهمه
      چرا در موقعی که حرف می زنین توجهی دریافت نمیکنبن و از چه کسانی توجه نمیگیرین
      اینها را باید بهش فکر کنین

      • آواتار فریما

        فریمامی گوید:

        ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۵۴

        از دوستان و نزدیکان
        کم حرف نیستم پرحرفم نیستم
        اتفاقا جدیدا به موقع هم حرف میزنم
        حوصله سر برهم حرف نمیزنم
        هستن کسایی که گوش کنن اما بیشتر غریبه ها ، نمیدونم چرا خیلی از ادما اصلا عذرخواهی بلد نیستن یا ادب رو یاد ندارن والا دیدم ادمایی که میگن خب داشتی میگفتی

        • مهشیدمی گوید:

          ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۲۸

          فریما جان سلام به روی ماه تون
          طاعات تون مورد قبول
          من هم قبلا خیلی این اتفاق برام رخ میداد…
          نمیدونم این حرفای من مثال برای شما باشه یا نه ….بیا با هم کشف کنیم و گپ بزنیم در موردش…
          مثلا من در محیط فامیل مادرم، با زنان خانه دار طرفم…حرفای من تو اون جمع در زمانی شنیده نمیشد …من وقتی از مدل کارم حرف می زدم، آدم ها تمرکزشون روی من نبود…نه اینکه حسودی کنند یا تنگ نظر باشند نه …این مباحث براشون حوصله سر بر بود چون درکی ازش نداشتند…البته هیچ وقت تو حرفم نمی پریدن یا بی احترامی نمیشد و میدیدم دارند تلاش میکنند ساکت باشند و گوش کنند:) این خوب نبود برای من …چون اونها قطعا تو دلشون میگفتند وای کاش مهشید دیگه ادامه نده…
          اما وقتی در مورد شیرینی پزی و آشپزی صحبت میکردیم هم گوش میدادند هم مشارکت در بحث داشتند…یا در مورد سالم خوری خیلی خوب میتونستیم همفکری کنیم…
          همونطور که شنونده بودن کاریزما میاره، اینکه کجا چی بگیم و نگیم هم کاریزما میاره…
          مثلا خاطرم هست که در یه تور مسافرتی بودم و دو دانشجوی پزشکی در تور ما بودند…یکی شون مدام از کاراش میگفت و بقیه زیر لب غر میزدند که وای این دوباره رفت بالای منبر…گاهی هم خودش میگفت میدونم میدونم خسته شدین …دیگه نمیگم و میخندید و میرفت مینشست سر جاش…بقیه هم تعارف میزدند که نهههههه نرو بیا ادامه بده …
          همین آدم در اون تور به من کمک کرد چون آسیب دیده بودم…میخوام بگم که اون آدم چقدر با ارزش و کار بلد بود ولی نمیدونست که فهم سخن چون نکند مستمع، قدرت طبع از متکلم مجوی …
          یه کاریزما، همه جا هر چیزی را نمیگه و این هم مهارت هست…

          ممنون در مبحث شرکت میکنین چون باعث میشین من در پست های بعدی، گیرهای ذهنی افراد را بدونم و در موردش بیشتر صحبت کنم.

          • آواتار فریما

            فریمامی گوید:

            ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۰۴

            سلام عزیزم ممنون
            بله موافقم قبلنا به جا صحبت نمیکردم یهو میدیدی یکی حوصله بحث خاصی رو نداره من راجع بهش حرف میزدمو میدیدم طرف حوصله نداره الان خیلی بهتر شدم اما بازم اشتباه میکنم 😁 اما خوب شد که به این نکات اشاره کردی چون ادم متوجه میشه که خودش مشکل نداره و بقیه هم تقصیری ندارن شاید به اون موضوعات علاقه ندارن !
            راجع به نظر هم خواهش میکنم
            به خودم حس خوبی میده و اینکه چون از اول که اینجا رو راه انداختی بودم احساس راحتی میکنم و حس میکنم اینجا مثله یه کافه دنج هست که چن نفر دورهمی تمیز و سالم و دوستانه داریم و گپ میزنمی خیلی حس خوشایندیه یه کم انگار ادم از تنهایی در میاد ممنون از تو که اینجا رو راه انداختی 😊🌸

    • آواتار ارام

      اراممی گوید:

      ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۶:۲۰

      وای تو چقد شبیه منی
      منم همیییییشه شنونده خوبی ام اما بقیه وسط حرفام میپرن گوش نمیدن یا باز حرف خودشونو میزنن منم خیلی دلم میشکنه وترجیح میدم حرف نزنم

  • پرسفونهمی گوید:

    ۱۳ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۲۷

    مهشید جان من این بحث امضای شخصی رو واقعا دوست دارم، همه ی ما آدم های منحصر به فردی هستیم و رفتار ها و سلیقه های متفاوتی داریم، من همین امروز داشتم به این فکر میکردم چرا من این رفتار رو دارم ولی بقیه نه؟ دیدم در یک چیزهایی با بقیه فرق دارم و این بهم احساس بی ارزشی داد در مرحله ی اول، اینکه تفاوتی رو دارم، یکم که فکر کردم دیدم خود رفتار بد نیست بلکه کنترل نشده بودنش بد بوده، دیدم اگر می‌خوام این مورد بهم این احساس رو نده باید یاد بگیرم کنترلش کنم، فقط سوال این جاست که چطوری؟ چطوری هم خودم باشم هم رفتار های درستی داشته باشم، دلم میخواد یک روز کامل بشینم به این چیزها فکر کنم تا یه راه حلی برای خودم پیدا کنم، متوجه شدم در آداب معاشرت ضعف دارم، حرف هام کار دستم میده یا اینکه وقتی بحث به جهتی می‌ره گاهی یک سری چیزهایی رو از خودم میگم که توی حالت عادی وقتی بهش فکر میکنم دوست ندارم بگم، باید یکم یکم این چیزا رو درست کنم

    • مهشیدمی گوید:

      ۱۳ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۲:۴۵

      پرسفونه جان
      اگه بشه مثال به مثال پیش بریم خوبه
      مثلا فلان موقعیت که از نظر خودتون خوب نبودین یا رفتار اشتباه کردین را دقیق مثال بزنیم و ببینیم چی باعث رفتار اشتباه میشه و چطور باید حلش کرد

      • پرسفونهمی گوید:

        ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۱۰

        خیلی دلم میخواد مهشید جان، فرصتی که با زدن این سایت در اختیار ما قرار دادید تا ورژن بهتری از خودمون بسازیم چیزی هست که دوست دارم ازش نهایت استفاده رو ببرم،اما الان در یه برهه ای از زندگیم هستم که به زور تایم پیدا میکنم برای انجام کارهای روزمره🫠 یادمه یه بار گفته بودین چند وقتی خیلی شلوغ بودید و توی ماشین تا رسیدن به مقصد به یه سری از مسائل فکر می‌کردید ، الان دقیقا یه همچین وضعیتی دارم، ولی اگر پیشنهادتون برای این موضوع تا چند ماهه دیگه هم باشه من خیلی خیلی خوشحال میشم که بتونم از کمکتون استفاده کنم، در حال حاضر مثل تمام سال های گذشته که خواننده ی خاموش بودم در حال یاد گرفتن ماهیگیری از شما هستم😅❤️
        اتفاقا امروز یه ماهی بزرگ هم گرفتم، تونستم از به کینه تبدیل شدن یه احساس منفی جلوگیری کنم، یاد یه کامنت از شما افتادم که در پاسخ به یه آقایی در همین سایت بود، اون آقا بعد از اینکه کامنتشون ارسال نشده بود عصبی شده بودن و یه مسئله ای رو از خیلی وقت پیش مطرح کردن، شما در جواب گفته بودید بهتره وقتی ناراحت میشید همون تایم بگین و نذارین توی دلتون بمونه، منم از این استفاده کردم ، هم ناراحتیم از اون آدم کمرنگ شد هم کینه ای به دل نگرفتم، فکر کنم از این روش خوشم اومده🤗💞

        • مهشیدمی گوید:

          ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۷

          پرسفونه جان منم دقیقا تو حالت بی زمانی هستم …
          همین پستم را با لپتاپ کم کم تو ماشین نوشتم!
          خیلی دلم میخواد کارهای زیادی بکنم…مثلا شیرینی پزی، کیک پزی، کوکی درست کنم…کلروفیل درست کنم …رزماری را بجوشونم برای اسپری روی موهام…
          دوست دارم به جای یه روز در میون، هر ر وز بتونم ورزش کنم …
          و….
          اما اونقدر زمان تنگه که نمیشه…
          از طرفی وقتی یه مطلبی میخوام تو سایت پست کنم، باید برای همه مخاطب ها باشه (خانه دار و شاغل و …) باید غلط املایی نداشته باشه و قبلش سعی میکنم مطالعه کنم و حتی گاهی کتاب هایی را خوندم که قبلا یه بار خونده بودم و برای اینکه اشتباه منبع ندم، دوباره خوندم…
          اینها خیلی زمانبر هست و البته لذت بخش و مورد علاقه ام…ولی من دوست دارم با مخاطبینم گپ بزنم …بشنوم …خیلی برای این گپ فرصت کمه …
          میخوام بگم همه اینها مورد علاقه من هست ولی وقت نیست…
          این روزها فکر میکنم باید یه برنامه ریزی جدیدتر بکنم و برخی موارد را حذف و یا آسونتر کنم…

          خلاصه

          عزیزم خوشحالم که اون راهکار به کارتون اومده

          • پرسفونهمی گوید:

            ۱۶ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۵۵

            منم خیلی خوشحالم مهشید جان❤️

            امسال برای من سالی هست که دارم یاد میگیرم زحمت کشیدن یعنی چی، اینکه واقعا دغدغه ی چیزی رو داشته باشی و همه جوره اون رو بخوای، دارم متوجه میشم سخت کار کردن چطوری هست، قشنگ ترین قسمتش هم استراحت آخر کار هست، اینکه از خودم بخاطر عملکرد و تلاشم راضی هستم و بدون عذاب وجدان از لحظاتم لذت میبرم، هنوز هم گاهی منظم بودن یا کامل کاری رو به آخر رسوندن برام یکم سخت هست، همینطور مبارزه با تخیل سرکشم و مقابله در برابر همه ی کارهایی که دوست دارم انجام بدم، من یک عادتی هم دارم که گاهی عاشق اینم کارهام رو درهم انجام بدم، از این شاخه به اون شاخه، ولی امسال باید در برابر این هم مقاومت کنم، در کل امسال سال تجربه های جدید بود و حالا هم که تقریبا داره به اخر میرسه، فکر کنم تونستم چند تا از زنجیر هایی که به دست و پاهام وصل بود رو باز کنم، دوست دارم سریع تر بقیه هم باز بشن و بلند شم پرده ی اتاق رو بکشم تا نور اتاقی که سال هاست تاریک هست رو روشن کنه، دستی بهش بکشم و ازش برم ببرون، برم سراغ اتاق بعدی که سال های زیادیه درش قفله
            در آخر باید بگم با اینکه این همه نوشتم ولی احساس میکنم این نوشته کاملا به جواب شما بی ربط هست و کاملا یک موضوع جداست😮‍💨 از اون نوشته های لحظه ای و دلی، از بودن در این سایت لذت میبرم، احساس امنیت داره، ممنون بابت ایجاد همچین فضایی🧡

  • آواتار Marym🌱

    Marym🌱می گوید:

    ۱۳ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۲:۱۹

    مرسی از مطالب مفیدتون رفتار اجتماعی و عالی توضیح میدین♥️
    تقریبا هر روز به سایت سر میزنم و منتظر مطالب جدید 😁

  • آواتار بانوی تلاشگر

    بانوی تلاشگرمی گوید:

    ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۰۰

    هرچی فکر میکنم‌ میبینم که صمیمیت بطور قابل توجه ای از کاریزمای آدم کم میکنه هرچی برای آدم ها ناشناخته تر باقی بمونی کشش برای کشف کردنت بیشتره.اینکه ندونن واکنشت چیه باعث میشه جسارت هررفتاری رو نداشته باشن وسنجیده تر با آدم رفتار میشه

  • آواتار فریما

    فریمامی گوید:

    ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۵۷

    مهشید جان امکان ویرایش کامنت هم میزارید 🙏 من هول هولکی مینویسم معمولا بعد با گوشی اسکرول کردن برا مرور و ویرایش سخته همونطوری خام میفرستم بعد می بینیم کلی خطای املایی و نگارشی داشتم مرسی😀

    • مهشیدمی گوید:

      ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۵۹

      فریما جان سایت در حال تغییرات هستش و به صورت ثبت نامی با موبایل قراره بشه و مواردی مثل ادیت و حذف و اینها را هم اضافه میشه با امکانات دیگر…انشاله به مرور تکمیل میشه و عزیزانم راحت تر میتونن ارتباط بگیرند😍
      غلط املایی ها هم قابل فهم بوده تا این لحظه نگرانش نباشین😀

  • آواتار فرشته

    فرشتهمی گوید:

    ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۲

    سلام عزیزم
    یه سوال داشتم ازت
    چرا وقتی این مدل رفتار کردن انقدر خوبه و نتایج فوق العاده ای بدنبالش میاد
    چرا خب همه اینطور رفتار نمیکنن
    بیشتر سوالم اینه چی باعث میشه اینطوری رفتار نکنیم؟ سختیش چیه که نمیتونیم؟

  • آواتار همتا

    همتامی گوید:

    ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۲:۴۲

    مهشید جان میدونم که مطالب مذهبی دوست ندارید تو سایت باشه.
    ولی کنجکاوم بدونم که روزه میگیرین؟
    البته دوست نداشتین جواب ندین

    این پست هم عالی بود😍
    مثالات خیلی خوبه😍

  • ساحلِ عقیقمی گوید:

    ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۴:۳۷

    سلام مهشید جان
    واقعا ذوق زده شدم از خوندن این مطلب
    یه دوستی داشتم اونم فوق العاده کاریزماتیک بود
    مهربون،خوشرو،لباس اتو شده،لب خندون
    باادب،چهره متوسطی هم داشت یه لوندی خاصی تو رفتارش داشت در عین سربه زیربودن وباحجاب بودن و ناخدا گاه آدم جذب رفتارش میشد
    به هیج عنوان غیبت نمی‌کرد وهمه هم بهش احترام میزاشتن
    منم که دوستش شدم بعضی از رفتار هامو ازاون گرفتم
    مثلااینکه کسی صحبت میکنه با آرامش ولبخند تا آخر حرفش بهش گوش میدم
    خیلی دوسته خوبیه هنوزم باهاش درارتباطم

      • ساحلِ عقیقمی گوید:

        ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۱۶

        ممنونم نظر لطفتونه😍
        راجب الگو شخصی سازی شده (پرسنال برندینگ) که میگفتین
        یاد یه چیزی افتادم
        همین دوستم میگفت که زمان راهنمایی هد توری مشکی میزده
        بعد دوستان که ایشونو دیدن خوششون اومده
        اونا هم خریدن و هد سر کردن
        خیلی جالبه
        هرکس با این دوستم می‌گشت
        رفتاراش تحت الشعاع قرار می‌گرفت

  • آواتار شیرین

    شیرینمی گوید:

    ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۰۰

    عالی عالی عالی.
    عالی مینویسید
    عالی مفهوم رو منتقل میکنید.
    پاینده باشید
    خدا حفظتون کنه برا عزیزانتون و همچنین برای ما
    *وبلاگتون مثل عسل شیرینه

  • آواتار شیرین

    شیرینمی گوید:

    ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۰۶

    متاسفانه من این اخلاقی که اجازه نمیدم کسی حرفش تموم بشه رو دارم انگار اون لحظه ذهنم اذیت میشه وقتی میدونم میخواد مطالب تکراری بگه.
    و میدونم این رفتارم اصلا خوب نیست با خوندن این مطلب متوجه شدم که واقعا باید روش کار کنم.
    اما دست خودم نیست این انگار مثل یک بیماری هست و اون لحظه سلول به سلول بدنم اذیت میشه و مجبور میشم یه طوری به مخاطبم بفهمونم که مطلب رو میدونم تا ادامه نده یا حتی مثلا چشمامو ازش میدزدم و از این مدل کارها…
    همراه مطالبتون هستم💖

    • مهشیدمی گوید:

      ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۳۱

      شیرین جان
      این روزها صبرها از بین رفته …
      چیزایی هم هستندکه باعث میشن حوصله حرف بقیه و شنیدنش را نداشته باشیم…سبک زندگی مون …مثلا وقتی اینستاگرام باب شد، ما حوصله مطالب بلند خوندن نداریم…
      چون مطالب تیکه تیکه و تیتروار عادت مون شده …کتاب ۱۰۰ صفحه ای حوصله سر بر میشه و…
      من یه مدت ایستاگرام روم اثر بی حوصلگی گذاشته بود …

  • آواتار Maryam🌱

    Maryam🌱می گوید:

    ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۲:۰۵

    آموزش روابط اجتماعی که جزو مهمترین چیزهاست اما خیلیا بلدش نیستن، امیدوارم اینجور مطالب مفید بیشتر نشر داده بشه و سواد و آگاهی همگی بالاتر بره.
    ممنونیم بابت مطالب خوبتون♥️🌱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *