
به عنوان زنی که دوست داری حرفات شنیده بشه و همسرت بهت توجه داشته باشه، کاریزمای تو میتونه بهت خیلی کمک کنه
*** فرض را بر این میذارم، مردی در زندگی مون هست که معتاد نیست…کتک کاری نمیکنه و کنترل خشم تا حدودی بلده …اختلالاتی مثل خودشیفتگی و یا سادیسم و…نداره…خیانتکار نیست…اینها که مثال زدم مواردی هست که روی همه زندگی زوجین سایه میندازه…برای همین اول باید اونها توسط درمانگر و مشاور حل بشن…
***مواردی که در ادامه نوشتم، برای بهبود ما زنان هست…اینکه مردها جبران نمیکنن و یا بد هستند و سوال بشه که پس اونا چی؟ پس وظیفه اونا چیه ؟… فعلا هدف این پست نیست…من تمرکزم روی خود ما زنان هستش…
این مهارت ها، کاریزما میاره و خود زن هم آسوده تر و راحت تر زندگی می کنه:
۱) مهارت متقاعدسازی (متن سازی)
۲) برای درخواست هات پشت سر هم گریه نکن …چون کم کم گریه بی اثر میشه و دیگه حربه خوبی نیست.
۳) با احترام برخورد کن…مثلا بجای بگیر بگو بفرمایید…تو محاوره ها به جای تو گاهی بگو “شما“…اسمش را محترمانه صدا بزن…یادم هست خیلی سال پیش، در یکی از سریال های تلویزیونی، یه خانمی همسرش را صدا میزد: طه جان …تا یه مدتی آقایون اطرافم مثل مردای فامیل، تو دورهمی ها میگفتند کاش یکی هم ما را اینجوری صدا میزد
قرار نیست تمام افعال و جمله ها را در همه زمان ها، رسمی و ادبی کنی…مثلا تو جمع یا بیرون از خونه، خیلی خیلی محترمانه است و هم وجهه خودت بالا میره و هم احترام به همسرت باعث میشه وجهه ایشونم بالا تر نشون داده بشه…
۴) سعی کن منطقی حرف بزنی…زنها مشهورن به احساسات…بذار احساساتت در جای درست و قشنگی استفاده بشه که قدرت تو را نشون بده نه محکوم بشی به بی منطقی …
احساسات وقتی باعث بشه در یک مبحث کور بشی و بی منطق، وجهه ات میاد پایین…
اگر احساساتت خیلی بر تو غلبه کرده، بذار آروم تر که شدی حرف بزن…اینکه بعدا حرف بزنی به مراتب بهتره تا همون لحظه حرف های اشتباه بزنی…
۵) اگر ناراحتی، تو دلت حبس نکن…یا با خوبی مطرحش کن، یا بذار زمان مطرح کردنش برسه (وقت طلایی)
ما زنان وقتی از چیزی ناراحتی داریم، دیگه کل رابطه مون تحت تاثیر قرار میگیره…مثلا چیزی که دیروز پیش اومده و ناراحتی و همسرتم نمیدونه …و حالا دارید در مورد چیز دیگری صحبت میکنین، این وقت ها، احساساتت شاید نذاره درست گوش بدی و در مبحث امروز شرکت کنی…راحت به همسرت بگو من ذهنم از دیروز سر فلان چیز مشغول شده…میای اول اون رو حل کنیم…یا اگه در شرایط درستی نیستین و جاش نیست که قضیه دیروز را پیش بکشی، سعی کن گفتگوی امروزتون، متاثر از دیروز نباشه…به ذهنت بگو:
اون مسئله را بعدا باهاش مطرح میکنم و فعلا وقتش نیست…
نکته: وقت طلایی چیه؟ زمانی است که همسرت خسته نیست و شنونده است و خودت هم آروم تر شدی، یه بزم کوچیکی فراهم میکنی مثل چای و میوه و با خوشرویی نقدت و یا درخواستت را مطرح میکنی.
۶) فایل تو فایل باز نکن:
مثلا امروز سر چیزی ناراحت شدی…شروع نکن فایل یه سال پیش را باز کردن…که آره مامانت فلان کرد…بابات بهمان کرد…خودت شش ماه پیش فلان کردی و …
هم مغز همسرت میپوکه! هم مباحث مخلوط میشن و خودتم تاثیرگذاریت کم میشه…اشتباها فکر میکنی تاثیرش زیاده چون داری حمله های پی در پی میکنی…طرفتم شکست میخوره …ولی شکست خوردنِ یکی از زوجین تو بحث، شاید حس بدی بهش بده و باعث بشه که سرخورده بشه و یا در ادامه لج کنه و …
“شکست” دادن تو زندگی مشترک جایگاهی نداره…باخت یکی از طرفین، به معنای باختن مشترک هست…
۷) غر غرو نباش..یه جوری که فقط بخواد ازت فرار کنه و گوشاش را بگیره…
۸) از خودگذشتگی های افراطی نکن… همه زندگی را قرار نیست فقط خودت به تنهایی مدیریت کنی…گاهی ما نمیذاریم ورژن خوب همسرمون رشد کنه و بره پله بالاتر…با از خودگذشتگی های اشتباه، اون و توانایی هاش را متوقف میکنیم…
۹) اولویت بندی کن:
تمیزی و بهداشت و رسیدگی به خودت و روحت، باید در اولویت باشه…
به موهات برس…به پوست و ناخنت برس…
آراسته باش (اراستگی، لباس رسمی و قری و آرایش فقط نیست …با لباس تو خونه ای و یه شونه به مو و یه حمام و یه رژ میشه آراسته بود)
وقتی خودت را میذاری اولویت چندم، بقیه هم همون جایگاه را برات در نظر میگیرند.
برای روحت کاری بکن.رابطه با خدا را هر جوری که بلدش هستی بهبود بده…ورزش کن حتی ۲۰ دقیقه در روز…زنی که ورزش میکنه خیلی از استرس ها و فشارهای روحی از روش برداشته میشه…این معجزه ورزش هست…امید به زندگی بالاتر میره …بدنت قوی تر میشه…
۱۰) وقتی از سر کار میاد، شنونده باش …بذار اولین جملات را اون بگه و شروع کنه به صحبت…
تو این فاصله چای بیار…خسته نباشید بگو بهش …بپرس چیزی نمیخواد…به استقبالش برو موقع اومدن…
من خودمم شاغلم و وقتی از کار میام خونه، یه مدت باید سکوت کنم و خستگی در کنم و با تلفن حرف نزنم و …واقعا مغزم خیلی خسته است و نمیتونم تمرکز کنم روی اینکه کسی بخواد داستان بگه و روزش را برام تعریف کنه …یک ساعتی که گذشت به تنظیمات کارخونه برمیگردم…شاید برای همین هست که درک میکنم آقایون چطوری میشن…
گاهی هم سرکار یه موضوع خوشحال کننده پیش اومده و اونقدر انرژی گرفتم که تا میام خونه اصلا نیازی به استراحت نیست …
میخوام بگم در هر صورت بذارید همسرتون بشینه و فکرش آروم شه..شاید همون لحظه خودش شروع کنه حرف زدن شاید یک ساعت طول بکشه …شما رگباری حرف نزنین یا ازش حرف نکشید.
خستگی برای ما خانم ها هم هست چه شاغل چه خانه دار…اگر خانه دار هستیم باید سعی کنیم تایم خستگی مون همزمان با تایم اومدن همسرمون نباشه… از با هم بودن هامون استفاده کنیم…من خودم که شاغل هستم سعی میکنم بعد از تایم کاری بیام خونه و شرایط سرحال شدنم را فراهم کنم مثل ورزش و دوش و استراحت و دمنوش و …
۱۱) با آرامش و خوشرو برخورد کن
۱۲) بدگویی دوستات و همکارات را نکن…وجهه ات میاد پایین (موضوعاتی که سرکار داری یا با دوستات داری را در جای خودش با خودشون حل کن)
من از همسرم مشورت برای محیط کار هم میگیرم ولی بدگویی نمیکنم…با کینه از همکارام و دوستام نمیگم.
۱۳) پشت خانواده همسرت مدام حرف نزن …اثر حرفات از بین میره
۱۴) زنانگی کن:
من همیشه میگم که مرد زندگی من به اندازه کافی هورمون مردونه داره …در طول روز هم با دوستاش و بقیه کلی انرژی مردونه دریافت میکنه …
نه دوست دارم خودم مرد باشم و نه دوست دارم حس مردونه بدم…
هم خودت با زنانگی کیف کن هم چیزی که مردت نمی بینه و نداره را بهش نشون بده…
ما خانمها از مرد بودن خسته میشیم…
از اینکه وظایفی را داوطلبانه به دوش میکشیم که خسته مون میکنه و می بینیم کسی هم انگار نمی بینه و سپاسگزار نیست …یه جوری که انگار خودمون داریم به بقیه نشون میدیم که ما توانش را داشتیم و کار شاقی نبوده…
وسایل ها را بلند میکنیم و کمر درد میگیریم…فرش میشوریم و تا دو روز پاهامون کوفته است…
جایگاه یک زن نمیگم باید در پر قو باشه و دائم تو سالن زیبایی …ولی از بدنت اینقدر کار نکش…استراحت کن…
ما زنان میخواستیم ثابت کنیم قوی هستیم، درد را کتمان کردیم یا بهش عادت کردیم…
وقتی درد داری استراحت کن…به همسرت بگو خوب نیستی …امروز قوی نیستی …
من خودم به عنوان زنی که چندین سال پیش خیلی کارهای سخت کردم، به این نتیجه رسیدم که به خودم ظلم میکردم…مثلا میتونستم کمک بگیرم از داداشام …داداشای من همونایی بودند که فکر میکردم انجام نمیدن…یه کمی که زنانگی من بالا رفت، اونا هم برام کارایی که سنگین بود را انجام دادند…اونا عوض نشدن…من برگشتم به خودم…
من به عنوان یک همسر خیلی کارها میتونم انجام بدم…خریدهای روزمره کنم…بار بکشم …فرش بشورم …پرده باز کنم و …
ولی توانا بودن روی اینها به معنای این نیست که انجامش بدم…
بذارید اونی که بدنش دیرتر خسته میشه و زورش بیشتره انجام بده…
۱۵) تو اتاق خواب، خودت باش…قرار نیست شبیه ستاره های اون فیلم ها باشی…به درونت رجوع کن…راه را بهت نشون میده…مشکل از اونجایی شروع شد که ما زنان خواستیم تقلید کنیم…فکر کردیم به اندازه کافی خوب نیستیم …
یه مصرع از حافظ هست که شدیدا بهش باور پیدا کردم و خیلی جاها به کمکم اومده :
تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز!
ما میخوایم کسی باشیم که نیستیم …این آدم دروغی، جذابیت نداره…
ما زنان با عمل جراحی های خیلی افراطی و نشون دادن یه ورژن از زن بی نقص، خودمون داریم نشون میدیم و دیکته میکنیم که به اندازه کافی خوب نیستیم…مخالف همه عمل های جراحی زیبایی نیستم و گاهی لازم هست که انجام بشه (این پیج را دنبال میکنم که از دکتر شهاب عزیزی هستش)…منظورم عمل هایی است که یک چهره مثل خیلی ها میسازیم و شبیه بقیه میشیم ، واقعا نیازه؟ اگر خودمون باشیم و خودمون، واقعا دست به صورت و بدن مون می بریم؟
چرا مردان اینقدر نیاز به عمل ندارند به نظرتون؟ این سوال نیاز به تفکر داره…
به نظرم برای هر شماره، میشد مثال بیشتر زد …در پست های آینده با هم در موردش حرف میزنیم…پست بعدی در مورد اسفندماه هستش
دیدگاه ها (21)
نازگل_بانوومی گوید:
۲۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۰۶عالی بود❤️
مهشیدمی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۱۱ارادت🧡🙏
Nazaninمی گوید:
۲۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۲۰فوق العاده مثل همیشه
ممنون از قلب زیباتون🌹
پیرو صحبتاتون توی مورد ۱۳ بنظرم خیلی خوبه خانواده خودمون رو هم در نظر بگیریم (کلا بدگویی راجع به همه رو کنار بزاریم )
سعی کنیم وجهشون رو موقر نگه داریم نیازی نیست گاهی همه چیز رو شریکمون بدونن
یه مثال خیلی جالبی که قبلا دیدم این بود
خانمی بودن که خانواده خودشون سطح مالی خیلی بالایی نداشتن بالعکس خانواده همسرشون
ایشون یه سری وسایل رو با هزینه خودشون پرداخت کردن و گفتن که از طرف خانوادشون خریداری شده
هم وجهه خانواده رو بالا بردن
هم از عواقب بعدش توسط خانواده همسر جلوگیری کردن
خیلی از درایتشون خوشم اومد و واقعا به نظرم تحسین برانگیز بود
مهشیدمی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۱۰نازنین جان
به دو مورد جالبی اشاره کردین👏👏🧡
آنه شرلیمی گوید:
۲۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۳۱با نوشته های شما یاد یکی از زوجهای فامیل افتادم ک البته سن و سالی ازشون گذشته ولی تاجایی که یادمه و حتی دیگران تعریف میکنن دونه ب دونه مواردی ک گفتید رو توی رفتار و برخوردهاشون رعایت میکنن. انقدر احترام همدیگرو جلوی بقیه حفظ میکنن ک کسی ب خودش اجازه شوخی نابجا بااونهارو نمیده، برخلاف بقیه زوجها. خانم و اقا هردو عاقلانه فکر و عمل میکنن و بقیه اونهارو بزرگ میدونن درحالیکه بزرگتراز اونهاهم توی جمع هست و باقی موارد… خیلی خوب بود👌🏻👌🏻بازم بیشتر مثال بزنید😍مرسی❤
مهشیدمی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۱۰آنه جان چه خوب که یه الگو جلوی چشم تون دارید😍😍🙏
منیرهمی گوید:
۲۷ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۴۶عالی مهشیدجان مثل همیشه…ممنون برای عیدی عزیزم،این پول رو صرف کار خیر میکنم شما هم درش سهیم هستید😇😘🫶
مهشیدمی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۰۹منیره جان
ارادت🧡🙏
آرمیتامی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۲۹مهشید جان سلام
ممنون بابت عیدی🙏
سال نوتون پیشاپیش مبارک باشه💖
من از سال فکر کنم ۹۹ بود که با شما آشنا شدم.یه کامنت دیدم ازتون در تاپیکهای بانوآرتمیس
تاپیک هاتون را میخوندم ولی یه چیزی در من کم بود و من هر چی تلاش کردم نشد.
سال ۹۶ ازدواج ناموفقی هم داشتم.
امسال که در سایت تون نیمه تاریک را گفتین من شفا پیدا کردم.
مهشید جان شما یه دنیای قشنک برای خودت ساختین و من الان درکش کردم چون خودم تو این دنیا قرار گرفتم.
همون سفر قهرمانی هایی که میگین برای من تازه امسال اتفاق افتاد و متوجه شدم که آرامش داشتن درون ما ، همه ماجراست.
در یک رابطه آشنایی هستم و در بهترین روزهای خودمم و بهترین ورژنم😍
میخواستم بگم مدیون شمام.شمایی که راه را به من نشون دادین.
اگر این مدت تشکری نکردم و فقط خواننده بودم دلیلش بی معرفتی نبوده.دلیلش این بود که گم و گور بودم.
امشب دیدم یه کامنت جایی گذاشتین و از سال جدید گفتین و هدف خیلی بزرگی دارید.
از خدا میخوام راه تون هموار بشه همونطور که راه من را هموار کردین🙏
اون کاری که میخواین بکنین خیلی جالبه و باورم نشد جزو آرزوهای یک انسان باشه.
چقدر روح بزرگی دارید.
🤗🤗🤗
مهشیدمی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۰۹سلام به روی ماه تون 🥰
ارادت 🙏
رومینامی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۱۹:۰۸👏👏👏
مهتابمی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۰:۳۳مهشید جان سلام
من ازتون تو یکی از پست های دیگه سوال پرسیدم دیدین؟
لطفا تایید نکنین و فقط جوابش را بدین…اگر میشه به جیمیلم جواب بفرستین ممنونم🙏🙏🙏🙏🙏
مهشیدمی گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۱:۴۴سلام عزیزم
بله براتون ارسال کردم 🙏🙏
ستاره 🌟می گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۳:۰۱سلام مهشید جان ❤️🌹💋. اتفاقا توی این پست که درباره رفتار با همسر و ازدواج گفتید یک مدتیه یک موضوعی فکرم رو به خودش مشغول کرده.میتونم از شما بپرسم 🥺❤️؟
من دروبرم دوستان یا دخترایی از فامیل هستن که ازدواج کردن همسر یا نامزد یا کیس عاطفی (د و س ت پ س ر)دارن ولی من ندارم و مشغول کار کردنم و به فکر پول و پول درآوردن هستم .
الان حس می کنم زندگیم تکراریه و حسرت زندگی اونا رو میخورم و میگم کاش منم ازدواج کرده بودم و بچه داشتم و زندگیم عشق و تنوع داشت.
جدیدا خیلی دلم میخواد شوهر کنم و بچه و زندگی متاهلی داشته باشم و تو خونه برای شوهرم دلبری کنم و برای بچه ام مادری کنم و اینکه خیلی کار بیرون دوست ندارم و خسته ام میکنه از این کارایی دوست دارم که هنری و خونگیه و رییس ندارم و خودم کارفرما خودمم.
نمیدونم جدیدا چرا اینجوری شدم ؟
خیلی عجیبه برام 🥺😐🤔. یعنی دلیلش چی میتونه باشه ؟
مرسی مهشید جان ❤️🌹.
ستاره 🌟می گوید:
۲۸ اسفند ۱۴۰۳ در ۲۳:۱۱قبلاً اینجوری نبودم و جدیداً اینجوری شدم 😐🥺.
راستی یک چیزی گفته بودید مژده لواسانی آفرودیت تایپ و دلبره و آفرودیت و آتنا و هراش در اوجه منم حس می کنم شخصیتم اینجوری باشه و جدیدا انگار کدبانوییم (هرام زیاد شده) و من چندتا وجه اشتراک با ایشون دارم .
فوبیای گربه و بلد نبودن آشپزی و محجبه و کم آرایش بودن ☺️🩷.
راستی فهمیدم کاراکتر خرم سلطان در سریال حریم سلطان هم آفرودیت تایپ بوده و آفرودیت و آتنا و هرا رو دراوج داشته و من از بچگی این کاراکتر رو خیلی دوست دارم 😍❤️.
الان فهمیدم طبیعیه 🙂🩷💕.
مهشیدمی گوید:
۲۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۰:۵۶👌👌👌
خیلی عالی
شاینامی گوید:
۲۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۵:۱۰سلام مهشید جان
کاش من رفتار با همسرم را از همون اول بلد بودم.فکر میکنم خودم گند زدم.
تو *** سایت یه تو خصوصی یه موردی را گفتم و انگار ندیدین.کاربرها گفتند از سایت رفتین.میشه چک کنین؟
اگر هم اونجا سر نمیزنین اینجا کپی کنم براتون؟
اینجا پیام خصوصی نداره؟
مهشیدمی گوید:
۲۹ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۹:۱۹سلام به روی ماه تون
بله اونجا را چک نمیکنم…اینجا پیام خصوصی نداره هنوز…با ایمیل میتونیم ارتباط بگیریم.براتون یه ایمیل فرستادم لطفا سوال تون را اونجا ارسال کنین🙏🙏
ماریمی گوید:
۳۰ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۱:۵۱مهشید عزیز
سلام به روی ماه تون😍
طاعات قبول🙏
ممنون از پستای خوب تون.
در همین موضوعی که نوشتین سوالی داشتم و فکر کنم شما میتونین راهکاری به من بدین.
میشه کامنت بعدیم را بذارید روی حالت مخفی؟
ماریمی گوید:
۳۰ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۱:۵۳ممنون میشم هر موقع گذاشتین اطلاع بدین تا مطرح کنم😘
سروینمی گوید:
۳۰ اسفند ۱۴۰۳ در ۰۷:۲۵سلام مهشید جان
بخش سایه ها را الان تموم کردم و خیلی چیزا برام روشن شد👏👏👏👏👏
خیلی کارها باید برای سال جدید بکنم.خیلی عقبم🙂
بعدش بیام سراغ چیزای دیگه مثل سیاست و زن قوی
دعا کن بتونم منم بهترین نسخه خودم بشم 🥺