
خارج از مبحث:
در پست های قبلی چند کامنت هست که منتشر شده(پست مطالبه گری) و چند کامنت هم منتشر نشده…سوالاتی هستش که از من پرسیدین ( کاربر آرام و فرشته و مها و آنه شرلی و لیلا و شاید نگار و متین و مهربانو و آریایی) …من خوندم ولی فرصت برای پاسخ نداشتم…در اولین فرصت هر آنچه بلدم به شما تقدیم میکنم
قبل از دیدن ویدئوی زیر، این لینک را مطالعه نمایید
اوایل که تازه رفته بودم سرکار، همیشه به همکارام کمک میدادم…
همیشه به دیگران توجه داشتم که یه وقت دست تنها نباشند.
فکر میکنم این همون انرژی مادرانه است که باعث میشه همه را ساپورت کنی…به همه غذا بدی و …
من به شدت وظیفه خودم میدونستم به داد اون همکار دست تنهای خودم برسم!
اونم همکاری که از من تقاضای کمک نکرده بود…اونم کارهایی که وظیفه من محسوب نمیشد!
یا اینکه برای همکاری که تازه اومده تو شرکت، ۱۰۰ خودم را میذاشتم و همچنان میذارم. بهش خیلی کامل یاد میدم…
اما بازخوردهای این کار عجیب بوده برای من…
قدردان نبودن! یا پشت سرم حاشیه هم درست کردند و یا سعی داشتند جایگاه من را از بین ببرند…
این روحیه مادرانه را تو فضای مجازی هم داشتم و دارم…
مثلا با یکی از خانمها در مورد مشکلش، به مدت حدود ۱۰ روز و روزی نیم ساعت الی یک ساعت صحبت میکردیم و من چون تجربه اون موضوع را داشتم خیلی همفکری دادم….مشکلش با راهکاری که دادم حل شد و خیلی تشکر کرد ولی همین آدم بعد از مدتی با من بد شد! دلیلشم متوجه شدم ولی بهتره نگم…
ظاهرا ما مردمی شدیم که باید بهای همه چیز را بپردازیم تا برامون ارزشمند باشه نه؟
مثلا دوستی که در زمان سختی باهات همراهه و راهکار میده، و حالت خوب میشه و مشکلت حل میشه را بها نمیدی و حتما باید بری مشاوره ساعتی n تومن هزینه کنی تا ارزش داشته باشه؟
حالا سوال این هست که برای خودمراقبتی تو این مواقع باید چه کرد؟
۱) فقط وظایف خودم را انجام بدم؟
۲) همکارم را تشنه نگه دارم تا التماسم کنه و قطره چکونی یادش بدم و کلی کلاس بذارم تا ازم تشکر کنه و قدردان باشه؟
۳) هدیه دادم و هدیه دریافت نکردم…پس دیگه هدیه دادن را باید متوقف کنم نه؟
و خیلی مثال های اینچنینی…
این مدل سکانس ها، میتونه باعث درد برای ما بشه …
ناسپاسی آدمها درد داره ولی بازم قابل تحمل هست، اما دشمنی شون و تنگ نظری هاشون در برابر رفتار خوبت و خدماتی که داشتی، میتونه تیر خلاص بزنه به روح و روانت!
این صحبت های داخل کلیپ دقیقا اشاره به همین سکانس های ناامید کننده مون داره … میگه باید نارسیسم یا همون خودشیفته و بی مهر و فریبکار بود..
نمیدونم از این کلیپ خیلی ناراحت بشین یا نه؟ شاید بگین این آدم به چه حقی داره در مورد جامعه ما نظر میده و …
اما چیزی که میخوام در مورد این کلیپ بگم این هستش که خیلی راحت هست که تبدیل بشیم به فرد نارسیسم و فریبکار…خیلی خیلی راحته…
اما اینکه شما به راه درست در زندگی ات برسی که حالت خوب باشه و از خودت مراقبتم کرده باشی، با نارسیسمی جواب نمیگیری…
دلیلش اینه که هر تایپ نکوهیده ای که وجود داره مثل نارسیسم، بهت قدرت شاید بده، ولی آرامش و حال خوب نه …خود مراقبتی با قدرت به دست میاد ولی باید یادمون باشه که حس و حال خوب و فریبکار نبودن و خوب نگه داشتن حس و حال مون هم بخش بزرگی از خودمراقبتی هست…
به نظرم این کلیپ فقط جنبه قدرت را در نظر داشته و فراموش کرده که در جوامعی که همه افراد خودشیفته میشن، جایی برای از خودگذشتکی های با ارزش مثل نقش مادری و پدری و کانون خانواده و دفاع از میهن و … نیست
براتون این کلیپ را گذاشتم چون مرز بین پیدا کردن راه درست و راه غلط، خیلی باریکه …
در مورد یه تجربه بزرگ در زندگی ام میخوام در قسمت بعدی (روز دوشنبه) صحبت کنم …
من پس از بی سپاسی و تنگ نظری افراد در برابر لطف هام، بارها به دوراهی رسیدم…
دوراهی “همه” یا “هیچ”!
به خودم میگم: ولش کن…بذار بره یاد بگیره …بذار بهای اون را بده …لقمه آماده دهنش نذار… به این مردم بها نده …مردمی که بارها ناامیدت کردند…
همه شما که دارید این متن را میخونین میدونم مثال های زیادی از همین مدل ناامیدی ها دارید…
شاید خودمون هم در سکانس هایی بودیم که دیگران را ناامید کردیم…مثلا پیش خودمون فکر کردیم: بله دیگه من چقدر خفنم که این آدم به من اینقدر احترام میذاره! خودش فهمیده پایین تر از من هست…خودش را شناخته! پس لزومی نداره بهش بهای زیادی بدم…اون به من نیاز داره…
یعنی شاید ما هم لطف بقیه را ترجمه به نیاز اون آدم به خودمون کرده ایم... میخواستم با مثال آخری که گفتم، دوربین را روی خودمون هم بذارم…در جوامعی که افراد حس میکنن قربانی سکانس ها بودند، احتمال خیلی زیاد جایی جلاد هم شدند یا خواهند شد(مثلث کارپمن) … گفتم احتمال زیاد! چون هر کسی هوشمندانه به موضوع نگاه کنه، وارد تله قربانی نمیشه که یه جایی بشه جلاد…
هر جا قربانی شدیم در جای دیگه جلاد هم میتونیم باشیم… از همه زوایا نگاه کنیم…شاید هم ما باعث حس بد در دیگران بودیم ولی یادمون نیست یا بی توجه بودیم…
پست دوشنبه را با من همراه باشین…
دیدگاه ها (52)
آنه شرلیمی گوید:
۱۱ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۳:۳۰من بارها و بارها سر این دوراهی همه یا هیچ قرار گرفتم.
این عادت من بوده ک کسی ی سوال کوچیک ازم میپرسید و من اندازه دوصفحه موضوع رو براش میشکافتم و همه چیز رو شفاف و واضح برای طرف نشون میدادم، چ موضوع احساسی بوده، چه درسی، چه کاری و…. و دربرابرش گاهی جوابم بوده اهان… بدون هیچ تشکری!
یا وقتایی بوده ک کسی کمکی نخواسته ولی از دست من برمیومده و انجام دادم و گفتم حالا چ اشکالی داره من ک میتونم بذار کمکش کنم. و همون شخص بر من جری شده!
انگار وقتی کسی کمکی میخواست همش ی چیزی هولم میداد ب جلو ک برم و کمکش بدم.
ی دوره ای افتادم روی اینکه توقع نکنم و ب اصطلاح در راه رضای خدا انجام بدم ولی خیلی این ناسپاسی ها و بیتفاوتیها بهمم میریخت.

ی دوره ای گفتم هرگز کمک نمیکنم، با اینکه طرف مقابلم توی سختی بود و میدیدم و کاری از دستم برمیومد کمکی نمیکردم یا حداقل بود. بزور جلوی خودمو میگرفتم…
اما اینجوریم خوشحال نبودم…
درنهایت ب این نتیجه رسیدم ک راحتی خودمو بذارم تو اولویت و اگر ادم قدرشناسی دربرابرم بود و ازم میخواست و توی مشکل نمیافتادم کمکی بدم…
و اگر کسی سابقه خودشو خراب میکرد ب حداقل برسونم کمک کردن رو…
و گااااهی هم برام مهم نباشه ک طرف مقابل چ واکنشی داره، قدر میدونه یا نه…
نمیدونم راه اصولیش چیه، خیلی دلم میخواد بدونم….
مرسی بابت مطلب خوبت
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۰:۰۴راه تون و نتیجه گیری تون عالیه





فریمامی گوید:
۱۵ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۳:۴۰سلام عزیزم خوبی
منم مثله شما بودم
جدیدا متوجه شدم بیشتر این کمکا برای اینه که احساس بی ارزشی داشتم برا همین خیلی به بقیه کمک و توجه میکردم که اونطوری دوستم داشته باشن ، شمام ببین دلیلش این نیست که ؟
یه چیزی بگم کمک کردن به مردم خیلییییی کار خوبیه خیلی خداپسنده
اپا به قول خودتون الویت اول خودتون باشید اگر زمان و انرژیتون خیلی هدر میره و بهتون اسیب میزنه نکنید اگر نه بکنید و بدون توقع حتی اگر تشکر نکردن چرا ؟ چون میگن از هر دست بدی از همون دست میگیری، یا تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز ، تو کارتو بکن اما منتظر جبران و تشکر از اون ادم نباش ولی مطمئن باش یه جای دیگه یه کسه دیگه به تو کمک میکنه ، این قانون این دنیاس من تجربش کردم اگه فقط در راه رضای خدا انجام بدی همکن ادم نه ولی یه ادم دیگه جای دیگه کمکت میکنه این تجربه من بود
پرسفونهمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۰:۵۸سلام مهشید جان
برای من هم خیلی پیش اومده، چند وقت پیش اتفاقا داشتم از خودم میپرسیدم چرا با اینکه وقتی چیزی رو بلدم تمام توانم رو به کار میگیرم تا دقیق توضیح بدم و راهنمایی کنم نتیجه عجیب میشه؟ اکثر این افراد یا حوصلشون سر میره و حتی برای کار خودشون نمیخواستن زمان بزارن که دقیق متوجه شن چه کاری باید انجام بدن یا در آخر حتی یه تشکر هم نمیکردن، واقعا دوست دارم بدونم چرا ولی جواب درستی براش پیدا نکردم تا الان…
البته اینم بگم من شخصا بعد از چند بار اینطور بازخورد گرفتن وقتی که خواستم به کسی کمک کنم یا کسی ازم کمکی خواسته دیگه مثل قبل عمل نکردم، اول از خودم میپرسم اگر کمکی هم هست تو داری در واقع اینکار رو برای خودت انجام میدی، نه شخص دیگه ای، الان حالت خوبه؟ حوصله داری این کار رو انجام بدی یا ازت انرژی زیادی میگیره و بعدا پشیمون میشی؟ الان چند وقتی هست بسته به جواب اینطور سوالات به کسی کمک میکنم
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۱:۰۳سلام عزیزم


چه جوابی جالبی دادی
گفتگوی درونی داری در واقع و خودت را اولویت قرار میدی
پرسفونهمی گوید:
۱۸ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۳:۲۰بله همینطوره مهشید جان
مهشیدمی گوید:
۱۹ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۱:۰۳فریمامی گوید:
۱۵ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۳:۴۳من یه حدیث دیدم از امام علی خیلی خوب بود
ایشون فرمودن اگر کسی به حرفای شما نشاط نشان نداد زحمت شنیدنش را از او بردار
کار خوبی میکنی
بهزادمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۱:۱۵سایت باحالی دارید

مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۰سلام ممنونم از توجه تون

اراممی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۲:۰۵مهشید جان منم قبلنا تجربه زیادی داشتم درمورد کمک وقدرنشناسی اما مدتهاست که عملمو بنا به رفتار طرف مقابل تنظیم میکنم و چون حدود نود درصد ادمای اطراف ناسپاسو متوقعن من عملا دیگه خیرم به کسی نمیرسه مگرعده معدودی مث خانواده پدر مادر خاهر برادر فرزند همسر دوستان خیلییی نزدیک

اگه راه درستو میدونین بگین که منم از این سردرگمی نجات پیداکنم
ولی خب بازم یه جای کارم میلنگه واصلا حساس خرسندی ندارم چون دارم سنگدل میشم روزبروز از طرفی هم میترسم که خوبی کنم و متقابلا ناسپاسیو بدی ببینم بعد هزار بار خودمو سرزنش میکنم و به خودم فوش میدم،
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۱ارام جان

درد مشترک همه مردم همین هست …
انشاله با هم بتونیم به نتیجه درست و راه درست برسیم
اراممی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۲:۱۷البته یه تجربه کوچولو هم دارم که شاید درست باشه وقتی یه کارخیری انجام میدی بدون زره ای منت یا صحبت کردن درموردش طرف هم از خداخواسته نادیدش میگیرهجوری که انگار این کارو براش نکردی اما اکه یکی دوبار درحد یه جمله بروش بیاری باز حساب کار میاد دستش و ساده فرضت نمیکنه یه بار یه بنده خدایی از همکارا امپولشو اورده بود بزنم منم بدون هیچ حرفی یامثلا تعریفی براش زدم حالا فک کن وقتی پاشد نشست حرفی که زد چی بود تشکر که نکرد گفت منم خودم بلدم بزنما دوره اشو گذروندم بعدم رفت
باز یه دستگاه فشارسنج تو مدرسمون بود این هرروز میداد من فشارشو بگیرم بازم طلبکارانه میگفت برو اون دستگاهو بیار فشارمو بگیر منم از سر سادگی و رضای خدا میگرفتم اما بعد دوسه بار به خودم اومدم
هروقت میگفت لفتش میدادم تا زنگ دوم وسوم بعدشم میگفتم برو توکمدم بیار بیا بشین اینجا یا اینکه اوووف تو چقد فشار میخای بگیری همش وقتمو میگیری (به شوخی)بعد دیدم کم کم رفتارش بهتر شد از حالت طلبکارنه به حالت خواهش رسید
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۲دقیقا


آدمهایی وجود دارند که لطف ما را نادید میگیرن و وظیقه مون میدونن تا زمانی که به روشون بیاریم
ملکهمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۸:۰۵مهشید جان سلام
من قبلا خیلی حرص میخوردم مخصوصا تو ***
مثلا نگران پول کاربرها بودم و هر جا یکی گدایی میکرد آگاهش میکردم که این کاربر کلاهبرداره
ولی یه جایی خسته شدم
چون باید همیشه اونجا باشی و کاربرها را روشن کنی و اکثرا بازم گول میخورند
دیگه میگم خلایق هر چه لایق
مردم باید یه بار سرشون کلاه بره خودشون متوجه میشن
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۳ملکه جان سلام به روی ماه تون
دقیقا احساس مسئولیت میکنیم ولی آخه تا کی؟ همیشه آدم ساده لوح که پولاش به باد بره هست و خواهد بود…
نمیشه مواظب همه بود
Saharمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۸:۵۲یاد تجربه ی خودم افتادم


توی یکی از اپلیکیشن های خرید آنلاین من روی یه محصول پوستی نظر مثبت دادم و یه خانومی اومدن و نظرمو پرسیدن با اینکه واقعا کامل نوشته بودم توی نظرسنجی ، سوالاشونو جواب دادم و گفتم طریقه ی مصرفو و حتی ازش پرسیدم ک مشکلشون چیه و تونر و ماسک و … معرفی کردم که براشون خوب بود اخرش سین زد جواب نداد
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۳سحر جان
فریمامی گوید:
۱۵ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۳:۴۹سحر جان من جای ایشون تشکر میکنم واقعا کاربرایی خوبی مثله شما خیلی کمک میکنن به ادم ، شاید اومده یادش رفته تشکر کنه یا هر چی من خودم بعضی وقتا برای جواب دادن به یکی میگم بزار تو فرصت مناسب حسابی تشکر کنم ازش که بعدا احتمالش زیاده ادم یادش بره چون مجازی یه دنیای دیگه هست برا خودش فک کن کلی اپلیکیشن همه نصب دارن ادم یادش نمیمونه کجا چه کامنتی گذاشته کی جوابشو داده و باید تشکر کنه
سرافرازمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۱:۰۹سلام مهشید جان
سایت تون عالیه
محتوای خوب این روزها کم داریم
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۴سلام بر شما


ممنونم از همراهی تون
ندامی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۱:۵۰سلام مهشید جان، برا من هم اخیرا اتفاق افتاده، تو گروه ورزسیمون یکی درباره مسئله ای که داره صحبت کرد برام منم راهکار دادم بعد تو چتی که باهم داشتیم من به دلیل شرایطی که توش بودم مختصر جوابشو دادم و ایشون تو ملاقات حضوزی بسیار گستاخی کردن، حقیقتش من اون روز خودداری کردم که نحس نشم و خیلی خوب جلو رفتم طوری که بعد چند ساعت طرف از رفتارش پشیمون شد ولی برای من مرده و رفتارم باهاش مث سابق هرگز نخواهد بود، از کمک کردنش هم پشیمون نیستم چون هر کاری برا کسی میخوام انجام بدم همون اول بهداین فک میکنم اگه فردا ناسپاسی کرد دلم میشکنه یا نه، اگه اره بود حوابم از همون اول براش کاری انجام نمیدم، تو این مورد هم یه سری نکات انگیزشی بهش گقته یودم که اتفاقا برا خودم مرور شدن و خودمم از حرفام اترژی گرفتم
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۵۶سلام به روی ماه تون



ندا جان تجربه جالبی بود
حس درونی ما، دنیامون را میسازه
چقدر زیر این پست جواب ها جالب و جذابه برام
ندامی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۴۹حقیقتش این راهو همسرم پارسال بهم یاد داد، میدید خیلی ناراحت میشم از عکس العملها، بهم گف کاری رو فقط وقتی انجام بده که حتی اگه ناسپاسی دیری ناراحت نشی،
از جواب دوستاهم اینو قهمیدم تا کسی کمک نخواسته کاری انجام نده، اولویت خودت باش،
کار رو طوری انجام بده که ارزشش رو طرف بدونه،
گاها هم کمک نکن بذار طرف هزینه رشدش رو بپردازه،
ولی من خودم نظزم اینه قدردان بودن در قبال خوبی ها به زندگی برکت میاره، سالها پیش خیری از شخصی بهم رسید، بعدها که سمت خاصی نداش تو یه مراسمی که داشتن شرکت کردم و هیچ اشنای دیکه ای اونجا ندیدم، الان اون شخص سمت بالایی دارن و چند وقت پیش باهاشون کار داشتم بسیار محترمانه رفتار و کمکم کردن، مطمینم قدردان بودن من تو رفتار ایشون خیلی اثر گذاشته بود
همون که میدونیمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۱:۵۵پیام های منفی را تایید نمیکنی؟میترسی؟
به جای این *** به مخاطبت احترام بذار و جواب بده
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۳:۰۲سلام
پیام های منفی وقتی داخلش فحاشی باشه حذف میشه و ظاهرا حذف شده و من دنبالش گشتم الان چیزی از شما رویت نشد…
کلمه ای هم که تو این پست استفاده کردین باعث حذف اتوماتیک و کامل کامنت تون نشد و خودم ستاره دار کردم…
اگر میخواهید پیام تون درج بشه، با کلمات درست ارتباط برقرار کنین
همون که میدونیمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۰۵کی بهت گفته تو باید بیای برای ما صحبت کنی و یادمون بدی چیکار کنیم؟ ما خودمون بلدیم.
تو اشپزی میکنی و ورزش میکنی و هزاران کار دیگه که دوستت داشته باشند.
من فقط پول شوهرمو خرج میکنم.
تو تا شب میری سرکار و با خستگی میرسی به تردمیل.من صبحا میرم باشگاه با نشاط.
کار خونه هم نمیکنم شوهرمم هر وقت غذا نباشه میخره از بیرون برامون
حالا تو هی مستقل تر شو
حالا تو هی تو شرکت تون پیشرفت کن.اخرش برای دیده شدن باید خط اخم پیشونیتو بوتاکس کنی تا نشاط داشته باشی
مهشیدمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۳:۰۵خودم به خودم گفتم

خب اینجا مشخص میشه که مخاطب من شما نیستین.
بنابراین استفاده ای این سایت برای شما نداره و میتونین نادیده بگیرین.
ممنون از حضورتون
همون که میدونیمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۵:۱۰معلومه که استفاده ای نداره
این چیزا فقط ظاهرش قشنگه
وگرنه زن و مرد تکلیف شون تو دنیا مشخصه
تلاش بکن وبلاگت دیده بشه و پول تبلیغات بگیری ولی پز نده که برای مردم داری تولید محتوا میکنی.این وبلاگ بیزینس توئه نه در جهت لطف به همجنسات
اراممی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۳:۴۳خب شمام یه وبلاگ بزن مطمئنن مخاطبای خودتو پیدا میکنی اینجا وقتت الکی هدرنره چون مطالبش با شخصیت شما سازگارنیس اینجا نمون چون هیچ وجه مشترکی ندارین
ماها که هستیم چون مطالبش به شخصیتمون میخوره و دنبال این مسیریم
اماشما ظاهرا مسیرت چیز دیگه ایه پس توصیه خواهرانه بهت این مطالبو نخون و برو جایی که بدردت بخوره مطالبش
همون که میدونیمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۵:۰۷من مگه بیکارم وبلاگ بزنم؟

چرا باید خودمو به بقیه اثبات کنم؟
تحمل نظر مخالفم ندارید
شما چه مستقل باشی چه نباشی تا وقتی جاذیه جنسی داری شوهرت باهات میمونه.همین مهشید اگر سنش بالاتر بره و خط اخم بیاد رو صورتش نمیره بوتاکس؟
کار ادمو پیر میکنه.شوهرت پر رو میشه.چرا با خستگی باید برم باشگاه؟ زن برای کار بیرون خونه ساخته نشده و امسال تو و مهشید دیر میفهمین.
مردا هم تا وقتی زن ترگل ورگل دارند ممکنه خیانت نکنن.وگرنه هر مردی یه ذره زنش شلخته باشه خیانت میکنه .مردا یا خیانتشون ثابت شده یا هنوز لو نرفتن.
رویامی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۵:۱۳اسمتون که میگه همون ترول قبلی هستی که آی پی جدید پیدا کردی
شما واقعا حیفه وقتت اینجا تلف میشه بذار ما به درد بی درمون خودمان بمیریم 
همون که میدونیمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۶:۰۳نه اون نیستم
خودش میدونه من کیم
آفِرِه دُخْتمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۲۳دقیقا رویا خانم
منم همین فکر رو میکنم.یه تروله که چشم دیدن موفقیت بقیه رو نداره.
همونی که میدونه تو کی هستیمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۰:۱۵شما اگه حالت خوب بود اصلا اینجا پیدات نمیشد که تازه این حرفا را هم بزنی.
اینجا دیگه اکسپلور اینستا نیست بگی اومد جلو چشمم.اینجا را خودت میزنی و میای و فشار میخوری.خب مریضی دیگه
بعدشم به جمع سالها میگن امسال
اون امثال هست بیسواد جان
حالا برو
آفِرِه دُخْتمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۲:۳۳سلام مهشید جون
.
ولی یه اتفاقاتی برام افتاد که قوی و بزرگ شدم و یاد گرفتم نه به کسی کمک کنم و نه اعتماد کنم و نه خوبی کنم و با هرکسی مثل خودش رفتار کنم
.
من پست قبلی که اسمش خود مراقبتی قسمت اول بود دوتا کامنت گذاشتم که ممنون میشم جواب بدید چون من ازتون کمک میخوام
.
.
من به عنوان یه دختر قبلاً خیلی اینجوری بودم و خیلی الکی به بقیه محبت می کردم و با قدرنشناسی دیگران مواجه میشدم و واقعن برای خودم متاسفم که به آدمای سمی و مضخرف بها دادم
راستی مهشید جون
ممنونم
رویامی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۴:۵۴منم خیلی محافظه کار شدم.البته الآنم کسی راه حل بخواد تجربه داشته باشم میگم ولی کارهای بدنی و جسمی خیلی برای بقیه خودمو هلاک نمیکنم
و همون راهکار دادنم واقعا برای بعضیا حیفه
یه جوری به آدم نگاه عاقل اندر سفیه میکنند و تهشم کار اشتباه خودشون رو انجام میدن!!!بنظرم باید طرف مقابل رو بسنجیم ببینیم چطور شخصیتی داره و کمک پذیر هست یانه. در مورد غریبه ها هم نظرم اینه تا جایی که ضرر جانی متوجه کسی نمیشه کلا دخالت نکنیم
رویامی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۵:۰۱یه تجربه داغ از تنور درآمده از پریروز هم بگم
تو یه کانال آموزشی عضو هستم و ایشون یه دوره گذاشته و نمونه کار هم گذاشته بود من بنظرم یه ایرادی تو کارش بود و تو پیوی بهش گفتم ازش تعریف هم کردم البته و گفتم بنظرم این قسمت کارتون خوب نشده برام کلی جواب نوشته و بقولی شسته گذاشته کنار
و بعدم مثه بچه مهدکودکی ها گفته همه تعریف کردن فقط تو گفتی ایراد داره
و یه سری عکسم از نت فرستاد که بگه کارش بازاری هست و دیدگاه من اشتباه و…. خلاصه اول یه جواب دیگه براش نوشتم ولی ندیده بود و منم پاک کردم و گفتم خلایق هرچه لایق
البته انصافا کارش خوب بود ولی خب اون اشکال رو داشت دیگه ولی من گفتم کلی بهم ریخت البته منم باز از جواب اون بهم ریختم و اعصابم خورد شد و دلم میخواست کلی حرف بارش کنم که نکردم ولی حرص خوردم کلی
آفِرِه دُخْتمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۲۹مهشید جون
.


.
شما منو میشناسید و من قبلاً در وبلاگ تون بودم اما با یه اسم دیگه.
شما بهم گفته بودید که انرژی ام دلبره اما من دلبری در خودم نمیبینم نمیدونم چرا؟
من اگه دلبرم چرا تا الان تنها موندم؟
بعضی وقتا دلم همسر و بچه میخواد مخصوصا بچه .
خیلی بچه دوست دارم و خیلی دوست دارم مادر بشم و دلبری و مادری ام رو نثار همسر و فرزندم کنم ولی موقعیتش پیش نمیاد و این داره منو سرخورده میکنه
آفِرِه دُخْتمی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۴۱مهشید جون
من توی پست قبل یه سوال جدید دیگه هم پرسیدم ممنون میشم جواب بدید و بهم کمک کنید
.
.
.
چون واقعن دغدغه ام شده و ذهنم رو مشغول کرده
مرسی بانو
ندامی گوید:
۱۲ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۸:۵۱مهشید جان در پاسخ ب جوابت:
حقیقتش این راهو همسرم پارسال بهم یاد داد، میدید خیلی ناراحت میشم از عکس العملها، بهم گف کاری رو فقط وقتی انجام بده که حتی اگه ناسپاسی دیری ناراحت نشی،
از جواب دوستاهم اینو قهمیدم تا کسی کمک نخواسته کاری انجام نده، اولویت خودت باش،
کار رو طوری انجام بده که ارزشش رو طرف بدونه،
گاها هم کمک نکن بذار طرف هزینه رشدش رو بپردازه،
ولی من خودم نظزم اینه قدردان بودن در قبال خوبی ها به زندگی برکت میاره، سالها پیش خیری از شخصی بهم رسید، بعدها که سمت خاصی نداش تو یه مراسمی که داشتن شرکت کردم و هیچ اشنای دیکه ای اونجا ندیدم، الان اون شخص سمت بالایی دارن و چند وقت پیش باهاشون کار داشتم بسیار محترمانه رفتار و کمکم کردن، مطمینم قدردان بودن من تو رفتار ایشون خیلی اثر گذاشته بود
آفِرِه دُخْتمی گوید:
۱۳ بهمن ۱۴۰۳ در ۲۳:۰۰ببخشید عزیزم میخوام یه سوالی ازتون بپرسم که به بحث ربطی نداره ولی خیلی فکرمو مشغول کرده.
.
.
؟
.
چون دوست دارم همیشه دختر بمونم و توی دنیای امن دخترونه ام باشم
.
یک سوال داشتم
میشه کسی باشه که رابطه جنسی رو دوست داشته باشه و فانتزی هایی داشته باشه ولی درباره رابطه جنسی مردد باشه و یکم بترسه
به نظر شما دلیل این ترس چی میتونه باشه
چون منم همین ویژگی هارو دارم
جذب جنس مخالف و رابطه جنسی رو دوست دارم ولی از برقراری رابطه جنسی میترسم
رویامی گوید:
۱۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۴:۰۰خب شما با توجه به باورهاتون یه رابطه امن میخواید دیگه!!! اگه ازدواج کنید فکر نکنم دیگه این احساسات رو داشته باشید
آفِرِه دُخْتمی گوید:
۱۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۵:۲۰شاید رویا خانم .یعنی اگه شوهر کنم دیگه این احساس رو ندارم؟
امیدوارم.
رویامی گوید:
۱۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۷:۱۳نه دیگه چون رابطه رو دوست دارید و الان چون احساس امنیت ندارید میترسید که ترستون هم کاملا به جاست. من اصلا موافق رابطه جنسی قبل ازدواج نیستم چون به شدت برای ما خانمها وابستگی ایجاد میکنه و کلی صدمه روحی روانی میزنه
آفِرِه دُخْتمی گوید:
۱۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۷:۱۷ببخشید رویا خانم.یه سوال داشتم ازتون.
شما چندسالتونه؟مجردید یا متاهل؟
بچه هم دارید؟
انرژی زنانه تون چی بود؟
من یه کمک ازتون میخوام امیدوارم بتونید بهم کمک کنید.
رویامی گوید:
۱۵ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۴:۲۶من متاهلم و سی و سه سالمه دوازده ساله ازدواج کردم تو اون پست بعدیتون گزینه پاسخ نداشت اینجا گفتم دو تا هم بچه دارم.انرژیم راستش دقیق که نمیدونم ولی دلبر و مادر و ساده دل رو داشتم و دارم انرژی دانشمندم ضعیف تر بود
مهتابمی گوید:
۱۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۴:۵۸عجیبه که شما خودت رو اهل مطالعه می دونی اما شخصیت بزرگی مثل دکتر پترسون رو نمی شناسی و بدتر اینکه نمی دونی این ویدئو فیکه و با AI دستکاری شده.
مهشیدمی گوید:
۱۴ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۹:۲۰سلام ممنون از بازدیدتان
لطفا پست قبلی این پست را هم مطالعه فرمایید…لطفا در همین پست به لینک ها دقت فرمایید.
فریمامی گوید:
۱۵ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۴:۱۰سلام مهشید جان امیدوارم حالت خوب باشه
خیلی مطلب خوبی گذاشتی چون من فک میکردم من فقط اینطورم
واقعیتش من قبلا خیلی اینطوری بودم و فکر میکردم دارم خوبی میکنم الیته خوبی بود ولی بزار درصدی بگم درصد بیشترش برای این بود که احساس بی ارزشی داشتم با این کارا میخواستم دوست داشتنی بشم که نمیشد ، الان اون کارایی که با این نیت دوست داشته شدن انجام میدادم و گذاشتم کنار اما بزام دلم میخواد به بقیه کمک کنم که با مبحث مثلث کارپمن که گفتی فهمیدم باز یه مقدارش به خاطر قربانی بودن بوده من خیلی وقتا خواستم رابین هود بقیه باشم ، بحث جلادم خیلی خوبه خیلیامون خودمونو خوب میدونیم و میگیم دستمون نمک نداره و فلان درحالی که ممکن هست ماهم یه جاهایی مثله بقیه باشیم ، من کمکام به بقیه کم شده اما باز دوست دارم یه کارایی انجام بدم اما همه حسا و نیتام قروقاطی شده نمیدونم انرژی مادرانه دارم واقعا یا به خاطر همون تله هاس که دوست دارم کمک کنم به بقیه ، نا گفته نماند خیلیام به من کمک کردن ، تنها چیزی که از این بحث میدونم درسته اینه که میگن از هر دست بدی از همون دست پس میگیری اونایی که خیلی احساس بدی دارن از کمک به دیگران فک نکن اونا گم شده خدا هست و میبینه و جای دیگه جبران میکنه این بحث کمک کردن به قدری خدا پسنده که سراسر انرژی مثبته حتی اگه ناراحت باشیم از زیاده رویمون باید بدونیم کارموم درسته و ثبت میشه ، در اخرم تجربه خودمو بگم ، من فارغ التحصیل شدم و دانشگام شهر دیگه بود سوار اتوبوس شدم به راننده گفتم حواست باشه منو فلان جا پیاده کنی این رانندهه حواسش پرت شد و یادش رفت و رد شد منم مجبور شدم تا خیلی دور نشده تو بر و بیابون جایی که اسنپم گیر نمیاد پیاده شم ، گریه م گرفته بود همون لحظه یه اقای میانسال اومد دیگه منم مجبور بودم اعتماد کنم سوار شدم منو رسوند وسط شهر کلی از خودش تشکر کردم کلی هم پشت سرش دعای خیر کردم انقدررررررر حس خوب گرفتم از اون کار نمیتونم توصیف کنم مطمئنم خدا دید و حتما کار اون اقا ثوابش بیشتر از یه سال نماز مستحبیه ، واقعا کمک به دیگران خیلی ادمو میندازه جلو امیدوارم هیچ کس از کمک کردناش پشیمون نشه ببخشید طولانی شد
ایلدامی گوید:
۱۷ بهمن ۱۴۰۳ در ۰۸:۰۵چه جالب متن شما منو به فکر فرو برد
من اشپزی ام خوبه همیشه خانواده همسرم سواستفاده میکردن و میگفتن ما دست پخت ایلدا رو دوست داریم و فلان چیز رو بیا بپز برامون
از یه جایی به بعد این کار وظیفه ام شده بود انقدر که وقتی کارهای مهمتری داشتم و نمیرسیدم غذا بپزم قهر میکردن!
یا وقتی کیک میپختم هرچند حرفه ای نبودم ولی اون ها عاشق چیز مفت بودن! میگفتن ایلدا کیک بپز برای این جشن مهمونی ما کیک های تورو دوست داریم .
متشکرم که انقدر دیدگاه من رو نسبت به زندگی وسیع تر میکنی
مهشیدمی گوید:
۱۸ بهمن ۱۴۰۳ در ۱۰:۳۸